که نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند

رسید مژده که ایام غم نخواهد ماند
چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند
من ار چه در نظر یار خاکسار شدم
رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند
چو پرده دار به شمشیر می زند همه را
کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند
چه جای شکر و شکایت زنقش نیک و بد است
چو بر صحیفه ی هستی رقم نخواهد ماند
توانگرا دل درویش خود بدست آور
که مخزن زر و گنج و درم نخواهد ماند
بدین رواق زبرجد نوشته اند به زر
که جز نکوئی اهل کرم نخواهد ماند
ز مهربانی جانان طمع مبر حافظ
که نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند
چنان نماند و چنین نیز هم نخواهد ماند
من ار چه در نظر یار خاکسار شدم
رقیب نیز چنین محترم نخواهد ماند
چو پرده دار به شمشیر می زند همه را
کسی مقیم حریم حرم نخواهد ماند
چه جای شکر و شکایت زنقش نیک و بد است
چو بر صحیفه ی هستی رقم نخواهد ماند
توانگرا دل درویش خود بدست آور
که مخزن زر و گنج و درم نخواهد ماند
بدین رواق زبرجد نوشته اند به زر
که جز نکوئی اهل کرم نخواهد ماند
ز مهربانی جانان طمع مبر حافظ
که نقش جور و نشان ستم نخواهد ماند


