آب و گل

Thursday, August 06, 2009

خورشید را به کوچه صدا کن!


دیوار
    سقف
       دیوار
ای در حصار حیرت، زندانی
ای در غبار غربت، قربانی
ای یادگار حسرت و حیرانی
برخیز!

...خود را نگاه کن به چه مانی
غمگین درین حصار:
              به تصویر
ای آتش فسرده ندانی
با روح کودکانه شدی پیر.

...ای چشم خسته دوخته بر دیوار
برخیز و برجمال طبیعت
چشمی میان پنجره واکن
همچون کبوتران سبکبال
خود را به هر کرانه رهاکن
از این سیاه قلعه برون آی
در آن شرابخانه شنا کن
با یادهای کودکی ی خویش
مهتاب را به شاخه بپیوند
خورشید را به کوچه صدا کن!

...بیرون از این حصار غم آلود
تا یک نفس برای تو باقی ست
جای به دل گریستنت هست
وقت دوباره زیستنت نیست
برخیز!

فریدون مشیری
گزینه ی اشعار "عمر ویران" ص187

Labels:

Friday, January 16, 2009

یادی از "شهرام کریمی"


...شهرام کریمی با چند گانگی تصاویر برروی یک بوم، که من بر آنها نام تصاویر روایی می گذارم، خودآگاه یا ناخودآگاه در پی پیوند بین این تصاویرمی گردد واین شعرنوشته هایش است که با زبان غنایی، که در همه متن تابلو جاری است و حضوری قابل لمس دارند، بین تصاویر مختلف پیوند ایجاد می کنند.

او به همه گوشه و کنار بومش سفرمی کند. با تصاویر روایتگری می کند و تنها زمانی که کار روایتگری تصاویر و پیوند آنها باهم خاتمه می یابد و از متن به سطح می رسد، آن زمان است که فضایی آرام و یک دست با رنگ هایی که از بطن این روایتگری تاریخی ساخته وآمیخته شده است، خلق می شود. فضایی که با رنگ و بوی کهنگی که همراه دارند، به تماشای یک روایت واحد هدایت می کنند. روایتی که در جستجوی نشان دادن "هویت" در بطن روایت های مختلف است واینجاست که فضای تابلوها درکلیت شان آرام ولی گویا، درمقابل چشمان ما قرار می گیرند....

نقاش هویت و تکنیک/ جدید آنلاین

Labels:

Wednesday, September 05, 2007

سمفونی پنجم و یک نگاه فانتزی

در دنیای موسیقی سمفونیک ، کمتر اثری همچون "سمفونی پنجم ِ بتهوون " به شهرت رسیده و شنیده شده. سمفونی پنجم بحث انگیز و قابل تامل است و اثری چنین گرانمایه در تاریخ موسیقی جاودان و کم نظیرست.
به مصداق" هرکسی از ظن خود شد یار من" این سمفونی را گروهی حماسی می دانند، عده ای دیگر آنرا فلسفی ارزیابی می کنند، دیگرانی چند آنرا در ارتباط با آفرینش و خلقت انسان می یابند!
در این میانه اما، نگاهی متفاوت و فانتزی به نقطه اوج و قطعه ی اصلی این سمفونی دلالت بر مناقشه ی بی زوال بشریت از ابتدا تا ابدیت دارد! دعوا و مرافعه ای که هرگز پایانی برآن نیست! نگاهی ورای نگاه های رایج از سر رندی و شاید هم بی خیالی!

Labels: ,

Wednesday, May 02, 2007

نمایش در تاریکی


...سومين جشن كارگردانان خانه تئاتر با حضور عزت‌الله انتظامي، مرتضي احمدي، رضا كرم‌رضايي، نصرت‌الله كريمي و جمعي ديگر از هنرمندان تئاتر كشور، عصر روز يکشنبه هفته جاري در تالار بتهوون خانه هنرمندان ايران برگزار شد...
گزارش تئاتر ایران/ روز
در همین مورد باز می توانید نگاه کنید به:
چهارمین جشن بازیگر/ بی بی سی

عکس از سایت بی بی سی، "حمید سمندریان" کارگردان برجسته تئاتر ایران را در این مراسم نشان می دهد

Labels:

Saturday, April 14, 2007

آبرنگ های زیوا

مدتی پیش، خانمی کانادایی، از دوستان همسرم در همین در و همسایگی ها، با تعدادی کار نقاشی به دیدنمان آمد می خواست که از نقاشی هایش عکس بگیرم. پنجاه، شصت تایی تابلو آبرنگ و چند تایی پاستل بود. از تعدادی عکس گرفتم، وآنهایی را که کوچک تر بود برایش اسکن کردم.
اسمش "زیوا" ست، متولد سال1942، چهره ای خندان و مهربان دارد وتنها هفت ماه است که قلم مو بدست گرفته و نقاشی می کند.
زیوا می گوید:" مدتی پیش حس کردم روحیه و نشاط خود را از دست داده ام. شوهرم ناخوش است و پرستاری مداوم لازم دارد. شاید برای همین، تغییر روحیه بود که به کلاس نقاشی بزرگسالان رفتم. و برای اولین بار هفت ماه پیش قلم مو بدست گرفتم. اما، امروز حس می کنم از نقاشی واقعا لذت می برم"
زیوا نقاشی ها را زیر و رو می کند یکی را از وسط همه بیرون می کشد و با شوقی وصف ناپذیر در مورد نقش های تندی که با قلم موی آبرنگ روی کاغذ گذاشته داستانی می گوید...
سه نقش زیبا از زیوا.



Labels:

Tuesday, April 03, 2007

ساده و روشن بنویسیم

...ما باید فکر کردن بیاموزیم. فکر کردن از جاهای بسیار ساده و "ابتدایی"؛ از این که نقطه و ویرگول را کجا باید گذاشت و پرانتز را و پاراگراف را کجا باید باز کرد... این که ساده‌ترین و روشن‌ترین شکل این یا آن جمله در زبانِ ما چه می‌تواند باشد (یعنی، چه گونه می‌توان از شرِ کلیشه‌ها و قلمبه‌گویی‌ها، و در نتیجه، تاریکی‌ها و ابهام‌های زبان نوشتاری سنتی آزاد شد)... این که سروته مطلب را چه گونه باید به هم پیوست و دوخت‌ و ‌دوز کرد تا از وراجی و پریشان‌گویی پرهیز کرده باشیم...

داریوش آشوری / دویچه وله

Labels:

Friday, March 30, 2007

اشیای سورآل


از روز 29 مارس نمايشگاهی با عنوان "اشيای سورآل: سورآلیسم و طراحی" در موزه ويکتوریا و آلبرت در لندن برپا شده که تا 22 ژوئيه سال جاری ادامه خواهد داشت. تابلوی "تکثیر" اثر
رنه ماگريت
سورآلیسم و طراحی / بی بی سی

Labels:

Saturday, February 24, 2007

یک نمایش ِ متفاوت


با خواندن مصاحبه ای با دکتر علی رفیعی در روزآنلاین خاطره ی دیدن اولین کار ِنمایشی او در سال 55 ( یا 54 ) باز برایم زنده شد. اکرچه روال داستانی نمایش را خوب بخاطر ندارم اما فرم زیبای کار در ذهنم نقش بسته، فرمی کم نظیر که فراموش شدنی نیست.
نمایش ِ " خاطرات و کابوس های یک جامه دار از زندگی و قتل میرزا تقی خان فراهانی امیر کبیر" را در سالن اصلی تئاتر شهر دیدم. نمایشی شگفتی آفرین که حکایت از به میدان آمدن ِ کارگردانی آفرینشگر و برجسته داشت.
علی رفیعی نمایشی را به صحنه برده بود که از بسیاری جهات با کارهای رایج نمایشی در آن زمان تفاوت داشت. تماشای نمایشی چنین با عظمت و گستاخانه دور از انتظار بود!
نمایش نامی بالا بلند و متفاوت داشت، تو گویی مرثیه ای بود در رثای امیر کبیر. مرثیه ای که سنت های رایج در مرثیه پردازی را شکسته بود و با بهره گیری از همه ی عوامل نمایشی همچون دکور، نور پردازی ، گریم و لباس بازیگران کاری مدرن و متفاوت و البته، چشم نواز را به رخ می کشید. کار ِ رفیعی آشکارا از کارهای نمایشی رایج فاصله گرفته و کلیشه ها را می شکست.
جامه داری خوابزده خاطرات خود را از قتل امیر بازگو می کرد و نمایش را بازیگرانی با فیزیک و لباس و آرایشی سمبلیک و نه واقعی پیش می بردند. مرحوم رضا ژیان، گلاب آدینه و مهدی هاشمی از بازیگران این نمایش بودند.
نقش ناصرالدین شاه را مهدی هاشمی بازی میکرد. شاهی جوان ، خام، و ریزنقش که لباسی یکدست سفید پوشیده بود و سبکسرانه می خندید و به چابکی صحنه را دور میزد و به تخت سلطنت تکیه می داد.( مهدی هاشمی بعدها در کار تلوزیونی سلطان وشبان هنوز گوشه هایی از این کاراکتر را به همراه داشت.)
در صحنه های دربار تخت بسیار بزرگی با آسانسور به صحنه می آمد تختی چنان بزرگ که بیشتر فضای صحنه ی عظیم ِ سالن اصلی تئاتر شهر را اشغال می کرد و شاه همچون پشه ای به تخت سلطنت جلوس می کرد. حکومت ایران عظیم تر از حاکمی چنین حقیر و سبک مغز بود.حکومت قبایی نبود که اندازه ی آن تن باشد!
جامه دار با تما شاچیان سخن می گفت و رفیعی فاصله گذاری نمایش را به سبک برتولت برشت با نقش جامه دار به خوبی پیش می برد. گاهی سن ِ نمایش به چندین صحنه ی کوچک تر تقسیم می شد و به کمک نورپردازی های زیبا در یک زمان، المان هایی متفاوت که هر یک فضایی را القا می کرد، به روی تماشاگر گشوده می شد. نمایش ِ " یک جامه دار..." کاری قوی بود. و بهره گیری از سمبل ها و بازنگری واقعه ی تاریخی قتل امیر کبیر حکایت از آگاهی و اشراف دکتر علی رفیعی هم به تاریخ و هم به هنرنمایشی داشت.
در آن زمان به دیدن کارهای نمایشی علاقه داشتم کارهای زیادی از بزرگان تئاتر ایران دیده بودم کسانی همچون حمید سمندریان، اسماعیل شنگله و بازی هایی از زنده یاد پرویز فنی زاده، علی نصیریان و دیگرانی چند، اما خاطره ی این نمایش ِ متفاوت از دکتر علی رفیعی را هرگز فراموش نمی کنم.
عکس از اینترنت

Labels:

Tuesday, February 20, 2007

فريده فرجام


عميق ترين اصل وجود انسانی ما آزادی است
...وقتی که فريده فرجام در تئاتر معروف «The Flicks» در «بويسی»، مرکز ايالت آيداهو، نمايشنامه «مهربان باش، من مرده ام» ، نوشته آراماشات بابايان، نويسنده ارمنی را کارگردانی کرد، «ارين رايان»، نويسنده هفته نامه معتبر «بويسی ويکلی» که هم اين نمايش را ديده بود، هم با فريده فرجام گفت و گو کرده بود، در هفته نامه خود مقاله مفصّلی درباره او نوشت که من بخشهايی از آن را در اينجا می آورم:
«اگر بگوييم که فرجام منبعی است از شور و حرارت و کار، کم گفته ايم. زندگی هنری او با موفـّقيتهايی درخشان آراسته است: سی و پنج سال نوشتن و کارگردانی تئاتر و فيلم، همراه با دريافت جايزه های بين المللی، گرفتن دانشنامه ازمعتبرترين هنرکده های فيلمسازی و کارگردانی جهان، و ساختن فيلمهای بسيار تحسين انگيز. وقتی که به ديدار او رفتم با هنرمند پرشوری روبه رو شدم که هدف او در زندگی خلق کردن است و عرضه داشتن دريافتهای هنری خود در زبانهای گوناگون...

فريده فرجام: از مرگ تاجماه تا زندگی گاليله - نوشته ی علیزاده طوسی / بی بی سی

Labels:

Monday, February 12, 2007

جادوی زندگی

زندگي من شباهت به داستاني دل‌انگيز دارد كه هم سرشار از تجربه‌است و هم آميخته با خوشبختي. اگر در دوران كودكي ام، فرشته‌اي مرا مخاطب قرار مي‌داد که : « راهت را انتخاب كن و به سوي هدفي كه داري روانه شو. » و اگر آن فرشته ادامه مي‌داد که : « من راهنماي تو خواهم بود و جانت را از خطرها محافظت خواهم کرد. تنها کاري که تو بايد بکني آنست که از تکامل روح و فکر خويش هرگز غافل نباشي! » حتّي در آنصورت، زندگي من نمي‌توانست بهتر و رضايت‌بخش‌تر از آن باشد كه هم اكنون هست...

زندگی نامه ی هانس کریستیان اندرسن / آوازهای ِ خار بیابان

Labels:

Thursday, February 08, 2007

پنج دری ِ هنری در رادیو فردا

وب سایت رایو فردا مدتی ست دگرگون شده. مطالب و نوشته هاپخته تر ، حرفه ای تر و با کارآیی بیشتری ارایه می شود. از بخش های در خور اعتنا و خوب رادیو فردا قسمتی ست بنام پنج دری.
پنج دری به رویدادهای هنری ایران، در هفته ای که گذشت نگاهی می اندازد.
درگذشت پرویز یاحقی، آغاز جشنواره فجر با مراسم سوگواری، مروری بر آثار فرزاد ادیبی* در خانه ی هنرمندان ، نمایشگاه عکس جمشید بایرامی و انصراف امیر حسین چهل تنان از نامزدی کتاب سال در جشنواره.
به گفته ی رادیو فردا، امیر حسین چهل تنان در نامه ای ساده وکوتاه عنوان کرده است که در اعتراض به سانسور اورا از دریافت جایزه معاف بدارند.
این نوشته ها را می توانید در اینجا بخوانید.

*کارهای دیدنی وزیبای فرزاد ادیبی را هم می توان اینجا دید.

Labels:

Tuesday, January 23, 2007

کارتون


در کانادا کتاب ها و مجله های کارتون یا کمیک استریپ در شمار پر طرفدارترین ها هستند، اگر چه کودکان و نوجوانان بیش از دیگران مخاطب این گونه کارتون های نوشتاری هستند اما، کمیک استریپ محدوده سنی خاصی ندارد و در زمینه های گوناگون و با مخاطب قرار دادن گروه های سنی مختلف منتشر می شود.
پیش از انقلاب در ایران نیز کتاب های کارتون منتشر می شد و گروهی از مجله ها چند صفحه را به چاپ اینگونه کارتون ها اختصاص می دادند. مجله ی کیهان بچه ها آن زمان سریال کارتونی تارزان یا تن تن را چاپ می کرد، که دلچسب، شیرین و پرکشش بود. اما گویا این یک قلم هم طاغوتی و یاقوتی از آب در آمد و توجه چندانی بدان نشد ، در اینجا به چون و چرای آن کار ندارم و خود بحث مفصلی ست که باید اهلش به آن بپردازند، اما قصدم از این یادآوری کار زیبایی ست که زیگزاگ آغاز کرده و در نوع خود بکر و ابتکار بجا و قابل توجهی ست، اگر فرصت کردید نگاهی به آن بیاندازید خالی از لطف نیست.

در آن زمان به انیمیشن تلوزیونی و کارتون می گفتند "مضحک قلمی".(با زبان کودکانه و گفتگو می گفتیم "موزیک قلمی"). این کلمه اگر چه معادل گویایی برای کارتون هست اما یک ترجمه عربی ست نه فارسی و جایی که معادل فارسی نداریم چه بهتر کلمه ی انگلیسی را بکار ببریم، دست کم تعداد بیشتری از مردم دنیا آن را می فهمند و کاربرد بیشتری دارد.

Labels:

Wednesday, December 27, 2006

شب بیضایی در ایران


..."من فقط فيلم نمي سازم، من هر کاري انجام مي دهم که بتوانم خودم را بيان کنم. اگر نتوانم فيلم بسازم، تئاتر کار مي کنم. اگر امکان کار تئاتر نباشد، مي نويسم. اگر نتوانم اين را کنم، کتاب مي خوانم يا درس مي دهم، يا با خودم موسيقي زمزمه مي کنم. به هر حال، در هر زماني کاري را انجام مي دهم. منظور از تمام اين ها شکل دادن به انديشه هايم است و اگر بخت ياري کند انتقال انديشه ام به شما و همين طور گرفتن انديشه از شما."...

بابک احمدي ...در بخشي از سخنان خود گفت: "آيدين حق دارد که غصه بخورد که چرا نگذاشتند بيضايي بيشتر کار کند، اما من حرفي که پيش از اين گفته ام را دوباره تکرار مي کنم. ما خوشحاليم که بيضايي هست. زنده هست! ما خوشحاليم که او را در خيابان ندزديدند! ما خوشحاليم که به سرنوشت آن دوستان عزيز ما دچار نشد. سايه ي او بر سر ماست و هنوز به ما مي آموزد و فرهنگ را به عنوان يک پراتيک معناسازي براي ما مي سازد... به ما ايراني ها مي گويد که با همه ي اين خفت و خواري که براي ما ساخته اند به ايراني بودن خود افتخار کنيم... و اين مهم است که بهرام که در لغت يعني پيروز در زندگي خود پيروز شده است و به آموخته که به فرهنگ خود دل ببنديم، او از ما خواست که بهتر زندگي کنيم. جور ديگر زندگي کنيم...


روز / سهیل آصفی

Labels:

Wednesday, October 25, 2006

شاعری لب دوخته

...
فرخي هم افشاگر حكومت است و هم مردم را از پذيرش ستم برحذر مي‌دارد و هم از ملت مي‌خواهد برحق خود آگاه باشد و خود را به حكومت نفروشد. او مرام خود را بت‌شكني مي‌داند و ساختن بت جديد را نمي‌پسندد. وي حكومت را مجموعه تضادها مي‌داند؛ حكومتي كه در آن مجلس آراسته، هست، اما عرصه بر مليون تنگ است و همزمان قانون و حكومت نظامي و فشار گرد آمده‌اند تا حكومت شتر، گاو و پلنگ را بسازند.او مردم را از «فروختن رأي» باز مي‌دارد و مي‌گويد اگر احتياج داريد: «از مرتجعين پول بگيريد و ليك / در موقع رأي خودفروشي نكنيد!»
...
آن زمان ها مشق را معلم ها خط می زدند، گاهی هم پایین مشقی خط قرمز می کشیدند و بالای آن می نوشتند بسیار خوب. در جایگاه بلند معلم نیستم اما انصاف باید داد که اگر معلم هم نباشی، این مشق خط زدنی نیست.

مشق / محمد دادفر

Labels:

Sunday, October 22, 2006

آيدين آغداشلو به قلم عباس كيارستمي


...
يادم هست از او خواستم تا ليست كتابهايي را كه خوانده است در اختيارم بگذارد، در كاغذ كوچكي ــ كه بايد هنوز در ميان خرده كاغذهايم باشد‌ ــ نام ايبسن، داستايفسكي، چخوف و همينگوي در خاطرم هست و كتابهايي را كه از او قرض گرفتم هنوز در كتابخانه ام دارم: "وزارت ترس" گراهام گرين، "به خدايي ناشناخته"ي جك لندن، كه خيال مي كنم اولين جرقه هاي بيابان گردي و عشق و علاقه به طبيعت را در من شكوفا كرد. بدون شك اين آيدين بود كه ميل به دانستن را از پانزده سالگي در من برانگيخت
...
شهروند
آیدین آغداشلو، دوم تا شانزدهم نوامبر، در گالری آرتا تورنتو نمایشگاه خواهد داشت.

Labels:

Wednesday, October 18, 2006

چگونه "ضد خاطرات" ترجمه شد


...
خیابان فروردین هنوز سنگ فرش بود. بالاتر از فروردین فقط ساختمان دانشگاه بود و دیگر همه جا بیابان. ماجرای پیشه وری داشت علم می شد. روزنامه ها را می گرفتیم می خواندیم. توکل یاد گرفته بود قرمه سبزی درست کند. گاهی قرمه سبزی و گاهی آبگوشت می خوردیم و بعد از ظهرها برای گردش به خیابان نادری می رفتیم.
من به مدرسه پست و تلگراف رفته بودم که در سه راه امین حضور واقع بود. برای همین رفتیم در محله عربها در یکی از همین خانه های شبیه به خانه قمر خانم یک اتاق گرفتیم. روزهای خوشی بود. دنیایی داشتیم
...

گفتگو با رضا سید حسینی / سیروس علی نژاد

Labels:

Friday, October 06, 2006

نیم قرن ترجمه، نیم قرن تجربه


...
و بالاخره هم روشن نخواهد شد! اما عرض کنم که ويل کاپی يک نويسنده آمريکايی است و چندين کتاب هم دارد. يکی از کتابها همين است که بنده به عنوان « چنين کنند بزرگان » ترجمه کرده ام. ولی اين ترجمه همان جور که از متن کتاب پيداست ترجمه آزادی است. حالا اگر اشخاصی هستند که ويل کاپی برايشان وجود ندارد، بنده چه کار کنم؟ چه کار می توانم بکنم؟ من بارها گفته ام ولی مثل اينکه کسی باور نمی کند. اين است که بنده رها کرده ام. خوب باور نکنند!

گفتگو با نجف دريابندری/ بی بی سی

Labels:

Friday, September 22, 2006

هم هنرمند داغ مي كنند، هم هنر را


من پشت دستم را داغ كردم كه ديگر كنسرت برگزار نكنم." اين اعتراض شهرام ناظري است به تنگ تر شدن فضاي هنري و فرهنگي كشور كه در برابر چهار هزار بيننده بر روي سن و خطاب به مخاطبانش گفته است.
در روزهاي اخير خبرهاي ناخوش تري نيز از حوزه فرهنگ به گوش مي رسد: لغو مجوز دو مجلد از "فرهنگ افسانه‌هاي مردم ايران" اثر علي اشرف درويشان، "لغو مجوز رمان اوا‌‏لونا نوشته ايزابل آلنده به ترجمه خليل رستم‌‏خاني و جلوگيري از چاپ دوم آن"، "احتمال افزايش ده درصدي قيمت کتاب به خاطر حذف يارانه كاغذ"، "احتمال واگذاري سانسور كتاب به خانه كتاب"، "پلمپ فروشگاه پنجاه و پنج ساله بتهوون"، "ندادن مجوز اكران به فيلم آفسايد فيلمي كه تا يك قدمي دريافت اسكار پيش رفته"، "بازار داغ اتهام سازي براي هنرمندان و نويسندگان در رسانه هاي نزديك به دولت"، "صدور اطلاعيه وزارت ارشاد و تهديد فيلم ها مبني بر اينكه در صورت پخش آگهي درشبكه هاي ماهواره اي مجوز اكران لغو خواهد شد"....

شهرام رفیع زاده / روز

Labels:

Thursday, August 31, 2006

کلام عارفان پارسی‌گوی در آثار نجيب محفوظ


نجيب محفوظ، نويسنده‌ی نامدار مصری و برنده جايزه نوبل ادبيات سال 1988 ميلادی، در سحرگاه روز چهار شنبه 30 ماه اوت 2006/ هشتم شهريورماه 1385 در سن 94 سالگی ديده از جهان فرو بست. با مرگ نجيب محفوظ يکی از برجسته‌ترين داستان‌سرايان معاصر شرق و شايد "آخرين نواده‌ی شهرزاد قصه‌گو" از ميان ما رفت.
...
خسرو ناقد

Labels:

Thursday, July 27, 2006

گفت و گو با عباس توفيق، سردبير مجله فكاهى توفيق


...
جلال آل احمد در گذر قلى مى نشست و پدرش پيش نماز مسجد سر كوچه ما بود. استاد جمالزاده معلم فرانسه باباى من بوده و توى سيد نصرالدين مى نشسته است. محيط پاچنار هم محيط زندگى يك طبقه متوسط بوده كه مردمش بازارى بوده اند.خلاصه اينكه مرحوم توفيق روزنامه را شروع و اعلام مى كند كه روزنامه را براى طبقات محروم كشور درآورده است. توفيق يك روزنامه فكاهى و طنزآميز بوده است. مثلاً آن موقع چون مردم به اخبار مجلس توجه داشتند، اخبار مجلس را به صورت شعر و منظوم مى نوشته است. بعد هرچه بيشتر مى گذرد و دوره رضاشاه مى رسد و اوضاع خراب مى شود، او روزنامه را بيشتر ادبى مى كند. از سال ۱۳۱۱ به كل ادبى مى شود و مقدارى بخش هاى فكاهى هم داشته است. در سال ۱۳۱۷ ...

شرف ما از توفيق مهمتر بود / روزنامه شرق

Labels:

Wednesday, July 19, 2006

آخرین روز هدایت به روایت بیضایی


هنر روز در بخش نگاه خود بخشی از فيلمنامه بهرام بيضايی را انتخاب کرده است. در اين فيلم نامه آخربن روز زندگی صادق هدايت دستمايه قرار گرفته، بهرام بیضایی کاراکترهای داستان های هدایت را در فضایی سورآلیستی گرد هم می آورد و با سبک مخصوص به خود، گفته ها و اندیشه خود را بیان می کند.
جمله های پایانی نوشته چنین است:
...
مرجان، كاكارستم، آبجي خانم، لكاته، مرد بي‌چهره همه پس‌پس مي‌روند و محو مي‌شوند. درشكة مرگ كه پيرمرد خنزرپنزري مي‌راندش پيش مي‌آيد و مي‌گذرد. زن اثيري پيش مي‌آيد با پيراهن سياه و گيسوي بلند، و با يك حركت سراپا برهنه مي‌شود. مراكشي‌ها در سماعي شور انگيزند. انجمن في بلادالافرنجيه مست و خراب در خيابان‌ها مي‌خندند و آواز مي‌خوانند. پيرزن فالگير كولي با دستة گل سياه پيش مي‌آيد و گل‌هاي سياهش را پيش مي‌آورد تا همه‌جا را پُر مي‌كند.ـ تصوير پنجرة خانه از بيرون؛ گويي عكسي بگيرند.ـ تصوير همة خانه از بيرون؛ صداي جغد تنها.

هنر روز/ پروانه مهربان

Labels:

Wednesday, June 28, 2006

ای عشق همه بهانه از توست...


کارهای روزنامه شرق دست مریزاد دارد. شرق نمونه ای از یک کار جاندار حرفه ای است که با همه تنگناها، از حداقل هایی که وجود دارد بهترین استفاده را می کند وکاری نه تنها قابل قبول بلکه در حد استانداردهای جهانی( ازنظر ساختار) ارائه می دهد.
ویژه نامه های شرق، اما همیشه خواندنی ست. این بار شرق ویژه نامه ای بسیار وزین برای هوشنگ ابتهاج منتشر کرده است . نوشته هایی از شفیعی کدکنی، مسعود کیمیایی، مسعود بهنود، ضیا موحد ، محمد رضا لطفی و دیگرانی چند.
خواندن نوشته های این ویژه نامه را از دست ندهید!

Labels:

Sunday, May 21, 2006

بزرگداشت بانوی غزل


اکبر گنجی پیامی به مراسم بزرگداشت سیمین بهبهانی فرستاده و در ستایش بزرگ بانوی شعر ایران به ارزش های بی مانند او اشارتی دارد. این پیام خود ماندگار و زیباست و اشاره ای بجا به وجود نازنین سیمینه ادب معاصر است.
پیام کامل را اینجا بخوانید
عکس های مراسم را هم اینجا میتوان دید

Labels:

Friday, May 19, 2006

خیام، شوریدگی و جاودانگی


جامی است که عقل آفرین می زندش
صد بوسه ز مهر بر جبین می زندش
این کوزه گر دهر چنین جام لطیف
می سازد و باز بر زمین می زندش

در میان نام آوران سرزمین ایران هیچکس در جهان پهناور راه بزرگی و ماندگاری را چونان حجه الحق امام غیاث الدین ابوالفتح عمر بن ابراهیم خیام نپوییده است. خیام درسال 439 قمری (1048 میلادی) تولد، و به سال 526 قمری در سن 83 سالگی وفات یافت.
اختر شناس، ریاضیدان، و شاعری آشنا به علوم و فلسفه چون او در تاریخ ما کم نظیر است چنانکه خود میگوید «...هزار سال آسمان و اختران را در مدار و سیر به شیب و بالا جان باید کندن، تا از این آسیابک دانه ای درست چون عمر خیام بیرون افتد، و از این هفت شهر پای بالا و هفت دیه سر نشیب یکی قافله سالار دانش چون من در آید..»
از سوی سلطان جلاالدین ملکشاه در اصفهان مامور شد تا رصد خانه ای بنا نهد و تقویم آن زمان را اصلاح کند. انجام این مهم پنج سال به طول انجامید، و به پاس حمایت سلطان آنرا تقویم جلالی نامید. تقویم جلالی تا به امروز از دقیق ترین تقویم های موجود است و دقت آن از تقویم گریگوری که پانصد سال پس از آن ابداع شد بیشتر است.
بسیاری از معادلات پایه در ریاضیات و هندسه از اوست، که پرداختن به این همه از حوصله این اندک مجال خارج است.
بیهقی می گوید " جامع بود میان قوت حفظ و حدت ذکاء، چنانکه می گویند کتابی مطول را هفت نوبت تامل نمود در اصفهان، چون به نیشابور عود کرد از ظهر قلب املاء کرد چنانکه نسخه از املاء او نوشتند وما از آن نسخه مقابله کردیم ، زیادت تفاوتی نداشت. و بدین استعداد بر جمیع علوم معقول و منقول وقوف یافت."

ترانه ها و رباعیات خیام از نظر صراحت وصلابت براستی بی همتاست، و در جهان ادبیات کمتر می توان، مفاهیمی اینگونه بزرگ را در عباراتی چنین موجز گنجاند و این چنین نغز و پر مغز گفت. این رباعیات امروزه در شمار مشهورترین و پر تیراژترین قطعات ادبی جهان است.
به گفته علی دهباشی" رباعیات خیام در بین عامه کتاب خوان جهان چنان محبوب است که پس از کتاب مقدس و آثار شکسپیر، پرتیراژترین کتاب انگلیسی شمرده میشود"

ترانه های خیام براستی ، سرشار از زندگی و نشاط بی پایان است. ودر همین حال فریاد ملتی کهن است علیه خشک اندیشی و احکام شریعت بویژه آنگونه که عمال ترکان و عباسیان اعمال میکردند. ترانه هایی که پس از هزار سال هنوز گردی از کهنگی بر آن ننشسته و چون حرکت ستارگان و فرمول های ریاضی تازه ، محکم، و پابرجاست.

ایام زمانه از کسی دارد ننگ/ کو در غم ایام نشیند دلتنگ
می خور تو در آبگینه و ناله ی چنگ/ زان پیش که آبگینه آید بر سنگ

گردون نگری ز فد فرسوده ماست/ جیحون اثری ز اشک پالوده ماست
دوزخ شرری ز رنج بیهوده ماست/ فردوس دمی ز وقت آسوده ماست

تا راه قلندری نپویی نشود/ رخسار به خون دل نشویی نشود
سودا چه پزی تا که چو دلسوخگان/ آزاد چو ترک خود نگویی نشود

بر سنگ زدم دوش سبوی کاشی/ سرمست بدم چو کردم این اوباشی
با من به زبان حال میگفت سبو:/ «من چون تو بدم تو نیز چون من باشی»

هر ذره که در روی زمینی بودست/ خورشید رخی، زهره جبینی بودست
گرد از رخ نازنین به آزرم فشان/ کان هم رخ و زلف نازنینی بودست

دوری که درو آمدن و رفتن ماست/ او را نه بدایت نه نهایت پیداست
کس می نزند دمی درین معنا راست/ کین آمدن از کجا و آن رفتن به کجاست

ای پیر خردمند ! پگه تر برخیز/ وان کودک خاک بیز را بنگر تیز
پندش ده و گو که نرم نرمک می بیز/ مغز سر کیقباد و چشم پرویز

گویند بهشت و حور و عین خواهد بود/ آنجا می و شیر انگبین خواهد بود
گر ما می و معشوقه گزیدیم چه باک/ آخر نه به عاقبت همین خواهد بود

من ظاهر نیستی و هستی دانم/ من باطن هر فراز و پستی دانم
با این همه از دانش خود شرمم باد/ گر مرتبه ای ورای مستی دانم

در دایره ای کامدن و رفتن ماست/ او را نه بدایت نه نهایت پیداست
کس می نزد دمی در این معنا راست/ کاین آمدن از کجا و رفتن به کجاست؟

Labels:

Sunday, May 14, 2006

حافظ خلوت نشین

شمس الدین محمد حافظ ، در پژوهشی از "محسن حیدریان" عصر وزمانه حافظ و دوران سر بر کشیدن او زندگی و سیر و سلوک ، اوج بلوغ فکری او، مولفه های فکری حافظ و تاثیر او بر هم عصرانش وبالاخره جاودانگی حافظ.
مطلب کامل را اینجا بخوانید

Labels:

Friday, May 12, 2006

کنون رزم سهراب و رستم شنو- دگرها شنیدستی این هم شنو


رستم و سهراب به روایت" جمال میر صادقی" قصه ای کوتاه و خواندنی در هفته نامه شرق:

«شبى بى خوابى به سر شاه افتاد، از اين پهلو و به آن پهلو بسيار بگشت تا عاجز شد. بيمارى يگانه فرزند پسر، خواب از چشم او ربوده بود. كودك در تب مهلك مى سوخت و حكيمان در علاج او درمانده بودند.
شاه از بستر برخاست و از حرمسرا به در آمد و حاجب را بخواند و گفت: «كسى را به نزد ما بياور كه ما را از رنج بى خوابى آسوده كند.»
حاجب خدمت كرد و گفت: «اى بزرگوار شاه، نوازندگان و ظريفان حاضر آورم تا بنوازند و برقصانند و خاطر شاه را طراوت بخشند؟»...»
داستان کامل را اینجا بخوانید

Labels:

Thursday, April 20, 2006

نوشته ای از بهمن فرمان آرا


کارگردان «شازده احتجاب» و «یک بوس کوچولو» از کتاب و کتابخوانی میگوید. نوشته "بهمن فرمان آرا" نه فقط از نگاه او به کتاب «نقطه عطف» کتابی که در مورد آن سخن میگوید برایم جالب بود، بلکه این نوشته خود یک سکانس کامل است! نمیتوان دغدغه هر نوع کار هنری داشت اما ریشه در کتاب نداشت.
اینهم از سکانس کتابخوانی فرمان آرا

Labels:

Thursday, April 06, 2006

گفتگویی از ناگفته ها با « مسعود بهنود»


روزنامه شرق گفتگوی " نلی محجوب" با "مسعود بهنود" را در مورد کتاب های داستان او منتشر نموده که خواندن آن دلنشین است. بهنود در این گفتگو با صمیمیت از چگونگی شروع قصه نویسی اش میگوید به گونه ای که خود قصه ای کوتاه است. این گفتگو در مورد روش و منش این روشنفکر و روزنامه نگار معاصر نکته ها دارد.

Labels:

Tuesday, April 04, 2006

درختم

شاخ و برگ گستراننده،
با باد وخاک وآب، دم خور،
با آفتاب سر زنده.

رازآشیان، پرندگان در دل
با سردو گرم روزگاران، دم ساز
نمناک و زردشونده.

درختم،
سایه و بار وبر
کار و بار و
برای همه رهگذران ،
خنکایی در گرماگرم آفتاب و عطش گستراننده

همراه با آسمان، باخاک و آفتاب
با دگرگونگی همراه شونده.

درختم
ریشه در خاک رونده!

دهم اسفند 1381

Labels:

Thursday, March 09, 2006

اردشیر محصص


با کارهای اردشیر محصص سی سال پیش آشنا شدم سرهای کوچک روی تنه های بزرگ و مفاهیم عمیقی که به سادگی با خط های ریسمان مانند ترسیم شده اند، کارهایی محکم، استوار وثاثیر گذار، کارهایی که انسان را به تفکر وامیدارد، عمیق است وهرگز کهنه نمیشود.
محصص تاریخ را دستمایه قرار داده و با خطوط ساده وطراحی های جسورانه آثاری بزرگ وجهانشمول خلق کرده است. هیولای قدرت وتنگناهای سنت در طرح های ماندگار اردشیر محصص زمان را درمینوردند وکارهای او را جاودان میسازد.
مروری بر آثار و زندگی او را ازطریق هفتان یاقتم.
لینک اصلی هم اینجاست.

Labels:

Sunday, February 05, 2006

ماندگار در تاریخ کاریکاتور ایران

اگر کلیپس دم دستتان هست بردارید واین اثر را به تاریخ ایران پیوست کنید

Labels:

Tuesday, January 31, 2006

هنری موجز و ماندگار

وقتی خواب به چشمان نمیآید عالم وبگردی آغاز میشود . در این هزار تو و بی هدف از این کوچه به آن کوچه رقتن ، بی خیال آنکه از کجا آمده ای به کجا خواهی شد .
در سپیده دم دربدری پا به جایی نهاده و غرقه در زیبایی افسونگر نقش ها
دقایق بیشماری همانجا اتراق کردم
بوی گل وسنبل با آه ودرد آغشته بود
فریادی بود از مچاله شدن وله شدن
فضا آکنده ازبوی دل انگیز هنر وایجاز بود!

درود بر آیدین آغداشلو

Labels:

Wednesday, January 18, 2006

فروغ فرخزاد

نیاز به پر گفتن نیست
فقط همین "فروغ فرخزاد"

Labels:

Wednesday, November 23, 2005

" آتشی " زیر خاکستر


منوچهر آتشی هم رفت.
پاره ای دیگر ازادبیات ایران را به خاک بسپاریم .
ادبیات و هنری که روزبروز بر حجم رفتگانش افزوده میشود وکسی جایگزین
مردگانش نیست .

اخوان ، شاملو ، مشیری ، گلشیری ، حاتمی و دهها هنرمند و نخبه ای که یا در انزوای وطن مردند ویا همچون « جلالی سوسن آبادی » در هجران غربت .
وما ، مانده ایم با گورستانی از بزرگان هنر وادبیات و نسل جوانی که مجال شناخت و جانشینی آنان را هرگز نیافت .
میدانم که بسیاری از جوانان ما هنوز نام « جلالی سوسن آبادی» را نشنیده اند و
از « منوچهر آتشی » هم شعری نخوانده اند.

هرگز نتوانستیم در این سالها نمایشنامه نویس و نویسنده ای چون
« غلامحسین ساعدی » بپرورانیم و شاعری همچون « آتشی » .

چه کسی از جنوب و از بلم واز برکه ونخل برای ما خواهد گفت ؟
چه کسی برای ما خواهد گفت که :
«…
تلخ است خواب
باشمشیر زیر پوست
وشمشیری آویزان
فراروی چشم
چشمی که باید ببیند
آنچه نباید هرگز ببیند را
و اینهم حکایتی است »

ادبیات و هنر روزگار سخت و غریبی را پشت سر میگذارد ،
اما میدانم که هنوز ریشه در آب است .

http://www.bbc.co.uk/persian/arts/story/2005/11/051120_ra-atashi-poet.shtml

Labels:

All Rights Reserved. Copyright © 2007
استفاده از مطالب وعکسهای این سایت فقط با ذکر منبع و آدرس بلامانع است