آب و گل

Thursday, October 01, 2009

حرامزاده های گمنام


فیلم "حرامزاده های گمنام" * داستانی از رویا رویی یک جوخه ی پارتیزان آمریکایی با نازی ها در زمان هیتلراست. فرانسه را فاشیست های آلمانی اشغال کرده اند و حرامزاده های گمنام به جان آنها می افتند و پوست از سر نازی ها می کنند!
"کونتین تارا تینو" کارگردان فیلم آمیزه ای از طنز و خشونت را به نمایش می گذارد. طنزی از جنس آثار "مل بروکس" و خشونتی که جسارت " سام پکین پا" را بیاد می آورد.
روی دیگر سکه فیلم جدید تاراتینو، سینماست، سینمایی که از آن بوی آپارات و پرده ی نقره ای به مشام می رسد. سینمایی که باگذشته خود پیوند دارد اما برگشت به آن نیست بلکه محصول زمان خویش است.
هدف داستان دو ساعت و نیمه ی فیلم تنها سرگرمی نیست و حرف هایی دارد که شنیدن آن همیشه خوب است، شاید پر رنگ ترین سخن فیلم اینست که خشونت زایشگر خشونت است و آن که باد می کارد طوفان درو می کند.



* این فیلم "حرامزاده های لعنتی" هم ترجمه شده است، اما به نظر میرسد "حرامزاده های گمنام" ترجمه بهتری برای نام اصلی فیلم (Inglourious Basterds)باشد.

Labels:

Sunday, September 20, 2009

روزهای سبز / حنا مخملباف


با یک ساعت تاخیر فیلم نمایش داده شد، تماشاگران اما صبورانه منتظر ماندند تا فیلم "روزهای سبز" ساخته ی حنا مخملباف را ببینند. بیشتر تماشاگران غیر ایرانی هستند.
فیلم مسندگونه و گزیده ای از ویدیو هایی است که مردم در جریانات پس از انتخابات روی سایت های مختلف فرستادند، اما تاثیر گذار است به ویژه یک ساعت اول تماشاچی را کاملا" جذب می کند.
رساندن صدای مردم ایران به جهانیان و ماندگارشدن در تاریخ، دو هدفی ست که بی تردید این فیلم بدان دست یافته است.
دیروز جشنواره ونیز و امروز جشنواره فیلم تورنتو.


Labels: ,

Sunday, July 12, 2009

شهر گمشده


"اندی گارسیا" کوبایی است، گر چه می گوید" شهر گمشده" داستان زندگی خود او نیست ، اما انقلاب 1959 کوبا را به چشم دیده و از مهاجران پس ازانقلاب به آمریکاست.
آنچه این فیلم را برای ما دلنشین می کند همگونی واقعیت هایی است که به شکلی دیگر برای کشور و نسل ما نیز اتفاق افتاد. جنس یکی بود اما شکل متفاوت.
نوع نگاه گارسیا که حب و بغض در آن برجسته نیست و در عوض حرف دلش را هنرمندانه، شاعرانه و با شعر و موسیقی و سمبل ها می گوید، دیگر نکته ی قابل تامل در این فیلم است.
کارگردان فیلم را در مدت یک ماه ساخته و بازیگر نقش اول و سازنده موسیقی فیلم هم خود اوست.
دیدن فیلم شهر گمشده (2005) ساخته ی اندی گارسیا هنوز برای آنها که ندیده اند می تواند تازگی داشته باشد.

Labels:

Saturday, January 03, 2009

نیشخندی به پیری، زهر خندی به جنگ


چند شب پیش، رفتیم سینما. اگر سفارش دوستی گرامی نبود به تماشای فیلم ِ"داستان شگفت انگیز بنجامین باتن"
The Curious Case of Benjamin Button نمی نشستیم، چون انتخاب های دیگری بود که بازیگر و یا کارگردان آن برایم مهمتر باشد. این فیلم اما توجه بسیاری را به خود جلب کرده و کاندیدای جایزه گلدن گلوب است.
کارگردان فیلم دیوید فنیچر، موزیک متن ساخته آهنگساز یونانی تبار الکساندر دسپلات. بازیگران براد پیت و کیت بلانشت. مدت فیلم، دوساعت وچهل و شش دقیقه. هزینه ساخت، یکصد و پنجاه ملیون دلار.

جهان، جهانِ پس از جنگ جهانی اول است. سال های پس از 1918در آغاز فیلم وقتی از ساعت بزرگ دیواری در ایستگاه قطار نیواورلئان پرده بر می دارند، همه با منظره هولناکی روبرو می شوند، ساعت ساز ِنا بینا، ساعتی ساخته که عقربه هایش وارونه حرکت می کند، تا شاید ساعت ساز بتواند فرزند جوانش را که در جنگ از دست رفته باز به زندگی برگرداند...

قصه بر اساس داستانی کوتاه از "اسکات فیتز جرالد"(1921) نوشته شده. سوژه ی بکر و خیال انگیز فیلم در مورد نوزادی است که "پیر" زاده می شود و زندگیش را وارونه آغاز میکند، از پیرانگی به جوان و جوانتر شدن.
فنیچر با نگاهی فلسفی به تولد و مرگ، پیری را زیر ذره بین قرار می دهد و حکایتی تراژیک از پیری و نیستی را به نمایش می گذارد.
ماجرا به گونه ایست که مرز بین مرگ و زندگی، پیری و کودکی در روایت داستان به طرز ماهرانه ای در هم آمیخته تا جایی که سرنوشت محتوم بشر را به چالش می گیرد. زنی پیر در بستر مرگ است و قصه زندگی او از زبان بنجامین توسط دخترش بازخوانی می شود.
شخصیت های داستان همه با "پیری" به گونه ای دست به گریبانند.

فیلمساز نگاهی تخیلی و عصیانگر به پیری دارد. نگاه و زاویه دید او دغدغه همه خیال پردازان و شاعران است. همچون "سیمین" که خوش می گوید "اگر چه پیرم ولی هنوز مجال تعلیم اگر بود جوانی آغاز می کنم، کنار نوباوگان خویش" یا "حافظ" آنجا که گفت "گر چه پیرم تو شبی تنگ در آغوشم کش، تا سحرگه ز کنار تو جوان برخیزم"

راستی شود، آیا، زمانی "ساعت سازی"، جایی، ساعتی بسازد چنان که زمان را به گذشته بازگرداند، تا جنگی اتفاق نیافتد یا جوانی از دست رفته در نبردی، باز دوباره زنده شود؟

Labels:

Saturday, December 13, 2008

"آب" فیلمی کوبنده و زیبا


فیلم "آب" به کارگردانی "دیپا مهتا" در سال 2005 ساخته شد و در همان سا ل در جشنواره فیلم تورنتو به نمایش در آمد. خانم "مهتا" هندی تبار و ساکن کاناداست، او تاکنون سه فیلم ساخته، دو فیلم دیگر او خاک (1996) و آتش (1998) می باشد. "آب" کاندیدای بهترین فیلم خارجی در اسکار بوده، اما تا مدت ها برای نمایش در هندوستان اجازه نداشت. سنت گرایان هندو پس از نمایش فیلم هم بیکار ننشستند و یکی از 110 سینمای نمایش دهنده را به آتش کشیدند. مخالفت و اشکال تراشی از سال 2000 که فیلم در هند کلید خورد شروع شد. دکور ها را آتش زدند و تولید متوقف شد. تلاش های "مهتا " و تهیه کننده برای ادامه کار در هند بی نتیجه ماند و آنها ناچار شدند فیلم را در سریلانکا بسازند.

داستان فیلم در دهه 1930 می گذرد و همزمان است با شروع جنبش های اجتماعی به سرکردگی گاندی. قصه روایتی ازشرایط دشوار زنان بیوه در جامعه سنتی هندو هاست. جایی که مردان برای ازدواج با زنان بیوه منع شده اند و راهی جز تارک دنیا شدن برای زنان نیست. در هند طبق آمارسال 2001 بیش از 34 ملیون بیوه زندگی میکنند و سنت هندو و آیین برهمن Laws of Manuازدواج مجدد آنان را منع می کند. بیش از دو هزار سال است هندوهای سنت گرا به این قوانین پایبندند.

انتخاب موضوعی چنین، جسورانه و در خور توجه است. قالب داستان ساده و روان، در عین حال محکم وکوبنده ست. کارگردان بخوبی میداند چه می گوید وبیان فیلم از شیوایی و استواری لازم برخوردارمی باشد. افزون بر اینها "آب" فیلمی خوش ساخت است. تک تک نما های فیلم باحساسیت ویژه ای ساخته شده، باید گفت نماها زیبا و دل انگیزند. نماها همچون عکسی زیبا یا یک تابلو نقاشی پیش روی ما یکی پس از دیگری گشوده می شود و هر بار ما را به تحسین وامیدارد. بازی های جاندار، فیلمبرداری و نورپردازی استادانه و موزیک بیاد ماندنی همه دست به دست هم می دهد تا یک شاهکار سینمایی را یکجا ببینیم.




"تا کنون گمان می کردم خدا واقعیت است. امااکنون می فهمم که واقعیت خداست." مهاتما گاندی

Labels:

Wednesday, October 29, 2008

شوق رفتن به سینما، یادته؟


مجله قدیمی ستاره سینما را ورق می زدم، آن شوق کودکانه به سینما یادم آمد. شور و حالی که با همان فیلم های بیشتر آبگوشتی شروع شد! شوق رفتن به سینما، بلیت پونزه زاری، ساندویچ شیش ِ زاری، پپسی نیم بطری پنج زاری...
پپس ، پپس، پپسی ساندویچ، یادته؟
بوی کتلت تو سینما یادنه!سالن تابسونه، نمونه فیلمای بعدی
بلیت دوفیلمه یادته؟
دود سیگار توی نوری که از آپارات روی پرده می افتاد، تخمه ژاپونی،
سینما تاج، فیلم دالاهو یادته؟

فیلمای سینه راما، استریوفونیک، جشنواره سالانه
چیتی چیتی بنگ بنگ، شرق جاوه توسالن ِ تک ِ سینما آریانا یادته؟
گلد فینگر
فیلم سنگام!
فیلم تایتان جولیانو جما
فیلم ببر مازندران، امامعلی حبیبی

نه، راستی راستی،
یادته؟


برای دیدن عکس ها در اندازه بزرگتر روی عکس تقه بزنید.

Labels: ,

Saturday, February 09, 2008

سنتوری در تورنتو


تماشای فیلمی از داریوش مهرجویی، فرصتی است که نباید آن را از دست داد. سینما ایمپرس واک در تورنتو(نورت یورک) فیلم سنتوری از این کارگردان برجسته را نمایش می دهد. سینما ایمپرس شامل ده سالن نمایش است و این روزها دو فیلم ایرانی روی اکران دارد. فیلم پرسپولیس ساخته مرجان ساتراپی نیز در همین سینما در حال نمایش است.

سنتوری آخرین ساخته داریوش مهرجویی، که علیرغم داشتن پروانه در ایران اجازه نمایش نگرفت، به بحران اعتیاد در کشور می پردازد. کشوری که در آن مواد مخدر ،سیگار و مشروبات به ظاهر قاچاق اما در باطن از بیشتر کشورهای دنیا ارزان تر و فراوان تر است، کشوری که اعتیاد درآن به یک جریان و بحران اجتماعی تبدیل شده. در تورنتو بسیاری از مهاجرین ایرانی فقط بخاطر فرار از اعتیاد خود یا فرزندانشان به کانادا آمده اند. بنابر این انتخاب چنین سوژ ه ای نشان از هشیاری و دلسوزی هنرمندی همچون مهرجویی نسبت به مردم و کشورش دارد.

فیلم از تاریکی ایستگاه های شلوغ مترو به روشنایی غبار آلود هوای تهران باز می شود و با علی سنتوری یکی از خیل مردمانی که در شلوغی خیابان ها در هم می لولند همراه شده و داستان زندگی اورا ورق می زند داستانی که برای ما آشناست، انگار شخصیت های فیلم را بارها دیده ایم.
علی سنتوری جوان هنرمندی است که تنگناهای اجتماعی او را به اعتیاد کشانده، او جوانی فریب خورده نیست بلکه قربانی شرایطی است که خود قادر به تغییر آن نیست. هانیه همسر علی دیگر قربانی این شرایط است. هانیه یا باید بسوزد و بسازد و یا بگذارد و برود، برای او هم گویا راهی دیگر وجود ندارد. شخصیت هانیه دشواری های زن در جامعه مرد سالار را بخوبی نشان می دهد، زنی که نمیخواهد با جریان این زندگی همراه شود، یا انسانی که می خواهد خلاف جریان موجود حرکت کند.


در مجموع فیلم سنتوری فیلمی واقع گراست و آنچه می بینیم واقعیت های امروز جامعه ایران است ، اگر چه تلخ و سیاه، گناه این سیاهی و تلخی را نمی توان به گردن کارگردان انداخت، مهرجویی به عنوان وجدان بیدار جامعه تنها گوشه ای از این واقعیت ها را به ما نشان می دهد.

تیتراژ فیلم (ساخته محمد رضا شریفی نیا) نماهای درشتی از یک سنتور در حال کوک کردن است که انتخابی بجا و زیباست اما نماهای گرفته شده پر نور است و رنگ فیلم پخته و دلچسب نیست، نمیدانم اشکال از نورپردازی یا از ظهور فیلم است؟! اشکالات رنگی در بقیه فیلم هم دیده می شود، که به باور من می تواند از ظهور فیلم یا به اصطلاح شستن نگاتیو و چاپ پزتیو ومراحل لابراتوار باشد. این نقص در بیشتر فیلم های وطنی دیده می شود به گونه ای که فیلم ایرانی از نظر رنگ تفاوت آشکاری با فیلم های خارجی دارد، در حالی که نیک می دانیم جنس فیلم های ایرانی با سایر کشورها تفاوتی ندارد.* ای کاش اهل فن سینمای ایران به این نکته توجه می کردند!
به هر صورت، خوب است ایرانیان ساکن تورنتو از فیلم سنتوری حمایت کنند و آن را حتما" در سینما ببینند تا گوشه ای از ضرر و زیان تهیه کنندگان این فیلم جبران شود.

سنتوری همچون گاو، آقای هالو و اجاره نشین ها یک رویداد است، رویدادی که در تاریخ ایران ثبت می شود.


* درایران معمولا" از فیلم فوجی استفاده میشود؛ فیلمی که بزرگترین رقیب کداک در دنیاست و بسیاری از فیلمسازان هالیود نیز از آن استفاده می کنند.

عکس ها از اینترنت

Labels:

Friday, December 28, 2007

بادبادک باز


قیلم" بادبادک باز" The Kite Runner بر اساس رمان معروفِ "خالد حسینی" نویسنده افغانی تبار ِ مقیم آمریکا ساخته شده. این رمان مدت ها در شمار پرفروش های آمریکای شمالی قرار داشته و به چهل و دو زبان از جمله فارسی نیز ترجمه شده. " بادبادک باز" روایت جسورانه ای از زندگی در افغانستان است، کشوری که سال هاست در آنجا قوم گرایی، نظامی گری و قشری گری رودروی انسانیت ایستاده. فیلم زندگی سه نسل را نشان می دهد، مردمی که جنگ، آوارگی و نا آرامی روز به روز فاصله ی آنان را با جهانیان بیشتر و بیشتر کرده است.

رمان" بادبادک باز" از نگاه سینمایی امکان آن را دارد که فیلم بهتری از آب درآید. کارگردان فیلم مارک فوستر می توانست از این رمان فیلم بهتری بسازد. فیلمی که از زبان سینما بهره ی کافی برده باشد، اما" بادبادک باز" بیشتر به یک فیلم مستند می ماند تا یک رمان سینمایی. در رمان ِ اصلی سکانس ها و نماهای دراماتیک بسیار است اما این نماها در قالب فیلم از دست رفته و خشک و بی احساس و مستند گونه بازگو می شود. از آنجا که زبان اصلی فیلم و بازیگران آن در بیشتر سکانس ها فارسی است، شاید نا آشنایی کارگردان به زبان فارسی باعث شده نتواند بازی سازخوبی باشد و در پرورش کاراکترها و موقعیت ها نانتوان بماند. در فیلم بخش مهمی همچون گرفتن ویزا از سفارت آمریکا و گنگ شدن پسرک حذف شده. کوتاه سخن اینکه "کارگردان نتوانسته همچون یک رهبر ارکستر تمام سازهای یک رمان خوب را به خدمت بگیرد و یک سمفونی سینمایی با آن بسازد."
اگرچه در فیلم" بادبادک باز" بازی خوب و قابل قبولی از همایون ارشادی و دو کودک فیلم حسن و امیر می بینیم. اگرچه لوکیشن ها دقیق و واقعی انتخاب شده و ساختگی نیست، اگرچه موزیک متن، گریم و صحنه آرایی فیلم تک به تک خوب است و اگرچه فیلم در اندازه ای هست که کاندیدای جایزه گلدن گلوب باشد.
فیلم "بادبادک باز" را باید دید حتا اگر به اندازه ی خواندن کتابش از دیدن قیلم لذت نبریم. بی گمان چه فیلم را ببینم وچه کتاب را بخوانیم، در پایان کار ِ "خالد حسینی" ستودنی است.


وب سایت رسمی فیلم

مصاحبه با خالد حسینی
ما، بادبادک باز و خواننده غربی / ناصرغیاثی
وبلاگ یک پزشک / کتاب / فیلم

Labels: ,

Friday, August 03, 2007

دل به دریا زدن

درآن جزیره میله های سرد نبود. نگهبان و داغ و درفش هم نه! می شد کاشت و برداشت!
می شد با هم بندی ها شب و روز گپ زد!
آفتاب بود و آب و موج ودریا...
این ها همه بود ، اما نام آن جزیره زندان بود و من زندانی جزیره ای زیبا بودم...
چهل سال در به دری و از زندانی به دیگر زندان آن می جستم که دل به دریا زدم و یافتم.
متبرک باد نامت آزادی ...


پاپیون
نوشته هنری شاریر(اتوبیوگرافی)
کارگردان جری شاتز برگ
بازیگران استیو مک کویین، داستین هافمن
موزیک جری گلد اسمیت
سال ساخت 1973
پشت صحنه هایی از فیلم را، در دو بخش کوتاه می توان دید
یک، دو

Labels:

Thursday, April 12, 2007

فیلم فارسی

ذائقه ایرانی ها، فیلم اخراجی ها!
البته می دانید که به این نوع ذائقه دل نمی توان بست، پس از مدتی عوض می شود.
یادم می آید، فیلم "نعمت نفتی" با شرکت آغاسی خدابیامرز هم آن زمان ها فروش ِبسیار خوبی داشت و همه ی خاله خانباجی ها هم به سینما رفتند تا این فیلم را ببینند.
فیلم اخراجی ها به کارگردانی مسعود ده نمکی

Labels:

Friday, April 06, 2007

برترین های سینما

اگر چه این خبر بد نوشته شده، تیتر آن (نمی دانم چرا؟) غلط است و الخ ، ولی بخوانید هم خبر را هم بی خبری را!؟
...در مجموع بهرام بیضایی با 415 امتیاز اول شد و داریوش مهرجویی با 273، ناصر تقوایی با 196، علی حاتمی با 173 و محسن مخملباف با 70 امتیاز در مکان‌های دوم تا پنجم قرار گرفتند...
خبرگزاری مهر

Labels:

Wednesday, March 14, 2007

Tales From Tehran


Q: New York’s Museum of Modern Art is screening 32 of your films this month and touting your accomplishments as one of the great film directors of our time. I imagine you are less celebrated back home in Tehran. No one criticizes me; no one encourages me. Nobody has anything to do with me. Those who need to know who I am know who I am
...

Questions for Abbas Kiarostami / The New York Times

Labels:

Sunday, March 11, 2007

فیلم سیصد یکی ست، سیصد تا نیست

فیلم سیصد نیازی به توضیح ندارد و همه می دانند داستان چیست. آنچه می خواهم بگویم پایانی ست بر نوشتن در مورد این فیلم نه اینکه گفته ها را بیشتر و کشدارتر کنیم.
اول اینکه نادیده گرفتن بهتراز هو و جنجال و پتیشن و طومار و گوگل بازی در مورد این فیلم ست. اینگونه شانتاژها نتیجه ی عکس دارد. این فیلم، فیلمی قابل اعتنا و مطرح نیست که آنرا بزرگ کنیم. دوم باید کمی هم تحمل یاد بگیریم و زود غیرتی نشویم و گمان نکنیم با هر فیلم و کاریکاتور و نوشته ای زود باید از کوره در رفت وبا این آن در افتاد. گیریم که خطا می گوید بگذار آنقدر بگوید که گلویش پاره شود. کیست که نداند مضحکه کردن ملیت ها در سینما لاف گزاف زدن وبیراهه گفتن است. سوم در دعوا حلوا پخش نمی کنند، وقتی ما مرگ بر این و آن شعارمان باشد وپرچم کشورها رابسوزانیم؛ به سفارتخانه ها حمله کنیم، تاریخ فلان و بهمان را که به ما هم دخلی ندارد نفی کنیم. و کارمان شده باشد دشمن تراشی باید منتظر بدتراز این هم باشیم.
چهارم اینکه جواب های هوی است. بنا براین شایسته تر اینست که اهالی سینما و کسانی که با مجله ها ، محفل ها و سایت های معتبر سینمایی جهان آشنایی دارند و منتقدین ِ سرشناس و معتبر سینما را می شناسند با آنان گفتگو کنند تا از طریق نقد و پنبه زنی های رایج در عالم سینما با این فیلم برخورد شود. منتقدین منصف و معتبر که ایرانیان را هم خوب می شناسند کم نیستند، در این مورد افرادی همچون کیارستمی صاحب نظرند و برخورد مناسب را بهتر از دیگران می دانند بهتر است از آنان نظرخواهی شود و در همان چارچوب ها با قضیه برخورد مناسب صورت پذیرد.
جان کلام اینکه فیلم سیصد یکی است، آنرا به اندازه ی سیصد تا فیلم بزرگ نکنیم.

Labels:

Sunday, February 18, 2007

بابل

چند روزی بیشتر به مراسم اسکار نمانده.(25 فوریه) فیلم بابل ساخته ی کارگردان مکزیکی الخاندرو گونزالس ایناریتو از بخت های دریافت جایزه ی بهترین فیلم است.
بابل محل داد و ستد بازرگان هاست ولو کیشن های فیلم آمریکا ، مراکش، ژاپن و مکزیک است ، شخصیت ها در فیلم به زبان های انگلیسی، عربی و اسپانیولی سخن می گویند.
فیلم بابل، پیش تر در جشنواره های کان و گلدن گلوب خوش درخشیده است.

صفحه ویژه تورنتو استار
صفحه ویژه بی بی سی

Labels:

Thursday, January 25, 2007

داستان ساخت یک مجسمه


کارگاهی در شيکاگو در حال ساخت مجسمه هايی است که قرار است ماه آینده در مراسم سينمايی اسکار به برندگان اين جايزه اعطا شود. تمام مجسمه های اسکار 24 دوره گذشته را " آناکلدو مدينا" (عکس) ساخته است.
داستان ساخت یک مجسمه / بی بی سی

Labels:

Monday, January 08, 2007

بدنبال خوشبختی


بدنبال خوشبختی
The Pursuit of Happyness فیلمی که این روزها روی اکران سینماهای آمریکا و کاناداست، نگاهی واقع گرا به جامعه آمریکا دارد.فیلم دست و پا زدن و کشمش بی پایان میلیون ها آمریکایی برای زندگی در جامعه سرمایه داری، جایی که هیولای فقربا غول ثروت زیر یک سقف با هم زندگی می کنند را به روشنی و عریان به تصویر می کشد. تلاش مداوم برای حل کردن پازل زندگی، چالش اصلی آدم های متوسط جامعه. آدم هایی که برای خوشبختی باید به کلوپ سرمایه داری بپیوندند و در ماراتونی نفس گیر با یکدیگر به رقابت بپردازند.

فیلم زندگینامه واقعی یک مولتی ملیونر آمریکایی ست. کریس گاردنر (ویل اسمیت) بازاریاب ناموفق یک دستگاه اسکنرپزشکی ست، اسکنری که به اندازه یک چرخ خیاطی حجم دارد و کریس ناچارست همه جا آن را با خود حمل کند و چارچشمی مواظب باشد تا کارتن خواب ها آنرا ندزدند. اجاره خانه عقب افتاده و ماشین کریس را بخاطر نپرداختن برگ های بی شمار جریمه ضبط کرده اند و تنها دلیل ماندن همسرش لیندا(تاندی نیوتن)، فرزند پنج ساله آنها کریستوفر(جودن اسمیت) است. درست در آستانه مصاحبه برای گرفتن یک کار تمام وقت همسر کریس اورا ترک می کند، پلیس بخاطر نپرداختن برگ های جریمه دستگیرش می کند و صاحب خانه اورا را از آپارتمانش بیرون می اندازد. کریس برای گرفتن کار جدید ناچار است شش ماه دوره ببیند تا از میان بیست نفری که این دوره را خواهند دید برگزیده شود، پس از آن خواهد توانست بعنوان دلال بازار بورس در شرکتی تمام وقت کار کند...

کارگردان چهل ساله ایتالیایی " گابریل ماکینو" گام نخست را در هالیود محکم برمیدارد. ویل اسمیت چهره ای تازه ازخود را به نمایش می گذارد ودست پسر کوچکش را هم می گیرد و به عالم سینما وارد می کند. فیلمبرداری فیلم درخشان است.
فیلم بدنبال خوشبختی برای کارگردانی و بازیگری کانیدای جایزه معتبر گلدن گلوب است.

وب سایت رسمی فیلم

Labels:

Friday, November 03, 2006

سینمای ناب

اگر بپرسند چه فیلمی تمامی آنچه از سینما را دوست داری در خود یکجا دارد،
اگر بپرسند از میان همه فیلم هایی که دیده ای،(زود) نام یکی را بگو،
اگر بپرسند کدام فیلم خاطرات سینما و کودکی را باز در تو زنده می کند،
اگر بپرسند همراه با کدام فیلم از ته دل خندیده ای...

بین خودمان باشد، تا کنون چند بار "سینما پا رادیزو" را دیده ام، هر بار با قطره اشکی!



سینما پارادایز" سال 1989 بمناسبت صد سالگی سینما به کار گردانی جوزپه تورناتوره" ساخته شد.
در مورد "سینما بهشت" اینکه دو نمونه مختلف از آن پخش شده و جوایزی که گرفته بیشتر بخوانید ویکی پدیا

Labels:

Tuesday, October 10, 2006

انیو موریکونه

انیو موریکونه (Ennio Morricone) نابغه ای در دنیای آهنگ سازی برای فیلم. آهنگ سازی از سرزمین میکل آنژ متولد 1928. مردی که با "خوب، بد، زشت" ساخته ی رفیق و هم شاگردی قدیمیش "سرجیولئونه" معروف شد، و با موسیقی متن فیلم "سینما پارادیزو" ساخته ی "جوزپه تورناتوره" ثابت کرد هنوز هم نابغه ای بی همتاست. بدون تردید بخش مهمی از موفقیت فیلم های وسترنی که "سر جیو لئونه" ساخت مدیون موسیقی متن "موریکونه"بود.
خوشا به حال اروپا نشینان که هنوز هم فرصت دارند اجراهای زنده و کم نظیر موریکونه را که چند گاهی چند در شهرهای مختلف اروپا برگزار می شود از نزدیک ببینند!



سایت شخصی
ویکی پدیا
آگهی کنسرت آینده لندن

Labels:

Saturday, September 16, 2006

Fiddler on the roof

سال 53 یا 54 بود که فیلم "ویلن زن روی پشت بام" را دیدم. با دوستی عزیز، جوانی بود و سر خوشی و بیخیالی!
آنقدر این فیلم موزیکال ما را مسرور کرده بود که سوت زنان و رقصان پیاده تا خانه رفتیم.
گارکردان فیلم "نورمن جیسون" است، و دوبله فیلم نیز از شاهکارهای دوبله فیلم در ایران است، مفاهیم به زیبایی خیره کننده ای در دوبله و نسخه اصلی یکسان است.
دنباله ماجرا را در آن سوی دیوار دنبال کنید

Labels:

Sunday, August 27, 2006

فیلم فارسی


تیرام ...تیرام...آخ ..جون...
وقتی فیلم آبگوشتی هالیودی نگاه می کنیم، چرا فیلم آبگوشتی وطنی نگاه نکنیم؟
هفته گذشته یکی از سالن های سینما سیلور سیتی تورنتو پر از ایرونی بود، یه عالم دوست و آشنا دیدیم ، بدک نبود، برای اینجا و اونم فیلم ایرونی میشه گفت ...ای ...شلوغ هم بود.

فیلم اول می خواسته مردمو بخندونه، که حسابی میخندونه، دوم می خواسته گیشه رو داشته باشه که به این هدف دومی هم رسیده، اولین سوال هر کسی اینجا فیلم رو می بینه اینه که چطور گذاشتن این فیلم رو بسازن؟
به زیر نویس انگلیسی فیلم کمتر کسی توجه میکنه، اما اونم خنده دار بود!

راستی سینما سیلور سیتی قلهک چی شد؟ هنوز هست؟

Labels:

Friday, August 11, 2006

سينما در عصر مشروطه


...
آن زمان مظفرالدين شاه برای نخستين بار به اروپا سفر کرده بود. او در اين سفر با سينما و دوربين فيلمبرداری آشنا شد و به ميرزا ابراهيم خان عکاسباشی، عکاس دربار، دستور داد "همه قسم آنها را خريده و به طهران بياورند که ان شاءالله همانجا درست کرده به نوکرهای خودمان نشان بدهيم."
...
روايت نخست حاکی از آن است که با بدگويی گروهی از مردم که تأسيس سالن سينما را بی دينی می دانستند، شيخ فضل الله نوری به تکفير سينما پرداخت و صحاف باشی به ناچار سينمايش را تعطيل کرد. روايت دوم اين است که
...
بی بی سی

Labels:

Thursday, July 13, 2006

آفساید همچنان در آفساید

"آفسايد" بر خلاف ظاهر اوليه اش – فيلمي درباره فوتبال – اثري به شدت سياسي / اجتماعي است که در لايه هاي زيرين و پنهان اش موفق مي شود به درون جهان ناشناخته و مرموزي رسوخ کند که در عين سادگي به شدت غريب و غير قابل پيش بيني است. همه مي دانند که ايران کشوري سياست زده است که در آن همه چيز رنگ و بوي سياسي به خود مي گيرد؛ حتي فوتبال. از اين جا ست که فوتبال و جشن هاي خياباني به...

محمد عبدی / روز

Labels:

Tuesday, May 09, 2006

بالاتر از خطر، آخرالزمان


در همین یکی دو پست قبلی درخواست (عاجزانه) کرده بودم در مورد نام ونشانی از « بالاتر از خطر» . تا اینکه یک شیر پاک خورده ای ( در شیر پاک، بازار سیاه، پیامبر اکرم خوردنش در سالهای 1361و62 شک نکنید!) بدادم رسید و گفت حالا که «بالاتر از خطر» نوستالوژیک گیر نمیاد چرا عزا گرفتی؟ پاشو دست مادرمان رو بگیر و برو فیلم
Mission Impossible 3
ما هم از خدا خواسته دیروز بعد ازظهر همین کار را کردیم، وبه اتفاق مادر ایشان که از قضا همسر خودمان هم هست به سینما رفتیم وبا پرداخت 21.90 دلار کانادا گام بسزایی در فروش این فیلم برداشتیم!
این فیلم باشرکت تام کروز و کارگردانی جی جی ابرامز(!) در سه روز اول 48 ملیون دلار ناقابل فروخته، ودر شمار پرفروشترین فیلم اینروزهاست.
اما در مورد خود فیلم راستش ازفیلم های سوپر اکشن یا همان آبگوشتی خودمان است، البته آبگوشتش دیجیتال کامپیوتری مدرن است. این فیلم چندان ارتباطی با آن نمونه قدیمی خودش ندارد وبیشتر از فیلم های سوپر من و آرنولد واکشن های تند و تیز مایه گرفته است. با اینهمه از فیلم هایی است که آدم محکم روی صندلی می نشیند و وسط فیلم به دستشویی نمیرود و به ساعتش هم نگاه نمی کند!
برای فیلم «ماموریت غیر ممکن 3 » حدود 150 ملیون دلار هزینه شده، وهم اکنون در بسیاری از کشور های دنیا روی اکران است.
همه چیز در مورد این فیلم را اینجا ببینید و بشنوید.

Labels:

Tuesday, May 02, 2006

یک فیلم کوچولو


فیلم «یک بوس کوچولو» سومین ساخته بهمن فرمان آرا پس از یک دوره سکوت طولانی، فیلم بدی است!
اگرچه شروع بازگشت با فیلم «بوی کافور عطر یاس» محکم و امیدوارکننده بود، اما این استحکام در مضمون وساختار در «خانه ای روی آب» کمرنگ شد، و در آخرین فیلم او بکلی رنگ باخته است.

نویسنده ای تصمیم دارد به خاطر کهولت وبیماری خودکشی کند که دوستی از فرنگ برگشته اورا به زندگی باز می گرداند ، گر چه این بازگشت موقتی است و درد او را درمان نمی کند.
«یک بوس کوچولو» اشاره ای آشکار به ابراهیم گلستان دارد. فیلم در مورد روشنفکری است که پس از سی وهشت سال به ایران برمیگردد، نامش سعدی است، وپسری عکاس دارد که از بین رفته است! گویا فیلم بیشتر یک تسویه حساب شخصی است ، تا یک کار هنری ودر همان حد هم احساسی وشخصی مانده است.
فیلم از روایی در موضوع برخوردارنیست، پر از شعارهای بی محتوا و یک بعدی است وبه تز و خطابه ای می ماند تا کاری فراگیر و هنری. بازی ها ، یکدست نیست و شخصیت کیانیان در فیلم غیر قابل باوراست، تماشاگر با آدم وفضاها بیگانه میماند و نمیتواند با آن ارتباط برقرار کند.
شبلی دیگر شخصیت فیلم ، نمود روشنفکر داخلی، در حال احتضار وخودکشی است، نگاهی بس سیاه وغیر منطقی به فضای روشنفکری ایران.
تعبیر مرگ به یک بوس کوچولو نه شاعرانه و نه هنرمندانه است، بوسه مرگ بر چهره شبلی مانند یک کارتون مضحک ونچسب به سایرنماهای فیلم پیوند ناخورده باقی مانده است.

فیلم « یک بوس کوچولو» بدترین فیلمی است که میتوان از یک فیلمساز نسبتا" خوب دید.

Labels:

Monday, March 27, 2006

"رمز داوینچی" پر فروش و کفرآمیز


کتاب "رمز داوینچی" پر سر و صدا تر از این حرفهاست. رمانی که نویسنده آن "دن براون" را بسرعت معروف کرد اورا به چندین دادگاه کشاند وجایزه بهترین کتاب سال را برای او به ارمغان آورد.
در کانادا از سه سال قبل تا کنون این رمان بارها منتشر شده و هفته گذشته ، پنج میلیون جلد آن درنیویورک منتشر شد اما این بار با جلد معمولی .این در مقابل فروش سی ملیون جلد درانگلیس رقم زیادی نیست! درشمار پرفروش ترین کتاب های روز است و به هفده زبان دنیا ترجمه شده ! چهار هزار جلد از این کتاب در کتابخانه های عمومی تورنتو هست اما دوهزار نفر تا ماه جولای برای قرض گرفتن آن در نوبت هستند!

از دیدگاه مسیحیت رمان "دن براون" یک کتاب کفر آمیز است. نویسنده راز سر به مهری را افشا میکند که کلیسا آن را دو هزار سال است پنهان میدارد. به ادعای "براون" مسیح دارای همسر و فرزندی پسر بوده است و کلیسا این رابطه پنهان وهویت فرزند را تا کنون افشا نکرده است ! کلیسای کاتولیک و "پاپ بندیکت شانزدهم" از مومنان خواسته اند مطالب این کتاب را باور نکنند.

کمپانی "کلمبیا پیکچرز" فیلمی بکارگردانی "ران هاوارد" و با شرکت "تام هنکس" براساس این رمان تهیه کرده و از هفدهم ماه می در آمریکای شمالی اکران خواهد شد. باید دید که استقبال از فیلم چگونه خواهد بود؟
این رمان بنام "راز داوینچی" توسط حسین شهرآبی و سمیه گنجی به فارسی نیز ترجمه شده است.

Labels: ,

Saturday, March 04, 2006

اسکار 2006


مراسم اسکار 2006 فردا (5 مارچ) برگزارخواهد شد.

* صفحه ویژه بی بی سی -هر آنچه در مورد اسکار بخواهید بدانید اینجا وجود دارد. مجموعه ای کم نظیر از همه چیز در مورد اسکار

* OSCAR.COM اطلاعات همه فیلم ها و گوشه هایی از هر فیلم را میتوان اینجا دید.

* خواندنی های تاریخ اسکار- خبرنامه گویا

Labels:

Sunday, February 19, 2006

خرس نقره ای در« آفساید »



دو فیلم از ایران در جشنواره فیلم برلین شرکت داشت .
فیلم « به آهستگی » ساخته مازیار میری در بخش جنبی جشنواره و فیلم « آفساید » جعفر پناهی در بخش مسابقه. هر دوفیلم در مورد « زنان » است .به آهستگی داستان زنی است که یکباره ناپدید می شود وشوهرش پس از جستجوی بسیار اورا مییابد. سنت جامعه مرد سالار حکم به کشتن زن میدهد ، اما عشق وخاطرخواهی مرد حکم به چشم پوشی وگذشت. مرد از زن میگذرد ، میخواهد بااو باشد وزندگی کند !
جعفر پناهی ، برنده خرس نقره ای موضوع جالبی را در آفساید انتخاب کرده است .
در مورد آفساید اینجا بخوانید

Labels:

Sunday, January 15, 2006

پایان سینما

این مطلب خواندنی از روزنامه شرق شماره676 نقل میشود.

عليرضا محمودى: در فيلم سگ كشى ساخته بهرام بيضايى وقتى گلرخ كمالى (مژده شمسايى) به دنبال راضى كردن طلب كاران چك به دست شوهر بى وفايش ناصر معاصر (مجيد مظفرى) آرام، آرام خشن و خشن تر مى شود، دست آخر دست به اسلحه مى شود. نايرى (احمد نجفى) يكى از طلب كاران كه چپ و راست لغات انگليسى را به زبان مى آورد خانم كمالى را براى اعاده چك به آپارتمانش دعوت مى كند. كمالى كه مى فهمد ريگى به كفش نايرى است دست به اسلحه مى شود و با خشم و نفرت نايرى را وادار به دادن چك مى كند. ديالوگ هاى اين سكانس را بخوانيد تا بعد برايتان بگويم:
نايرى: مثل اينكه شما فيلم هاى اكشن زياد نگاه مى كنيد.
كمالى: و شما فيلم هاى وقيح.
با يك دوست عزيز بيكار مثل ما براى گذران يك عصر جمعه سرد راهى يك سينما در مركز شهر شديم. اسم فيلم را نمى آورم چون كه اصلاً مسئله آن فيلم نيست. زمانى به سينما هنر هم مى گفتند. آدم به سينما مى رفت تا از هيجانى لبريز، از غمى آرام، از اشكى با صفا، از خنده اى دلشاد، از قهرمانى شجاعت، از ضد قهرمانى دنائت، از احساسى سرمست، از تصويرى سرخوش، از رويايى مسرور، از كابوسى مدهوش و از فيلمى لذت ببرد و به خانه برگردد. راه سينما تا خانه را اغلب پياده مى رفتيم تا لذت تماشاى فيلم را مزه مزه كنان با خود ببريم. قهرمان ها برايمان يادگارى مى گذاشتند روى قلب هايمان و ما بوديم و آن لحظه عجيب كه نمى دانم اسمش چه بود.آن روز جمعه سرد وقتى كه تصاوير پريشان آن آدم هاى نچسب كه زشتى شان قلابى و زيبايى شان قلابى تر با عشق هايشان زوركى و نفرت هاى كلنگى به پايان رسيد، با خود فكر كردم كه آيا سينما براى ما به پايان رسيده است؟ اين مد سترونى و اغتشاش نوبرى است كه نمى دانم حاصل و بازتاب چه تفكرى بايد باشد.آقاى كارگردان اين دودى كه راه انداخته ايد فقط از خر داغ كردن است. حيف از آن عصر جمعه، حيف از آن سالن، حيف از آن صندلى ها، حيف از آن... راستى آقاى كارگردان شما بيل را بكش را ديده ايد؟

Labels:

All Rights Reserved. Copyright © 2007
استفاده از مطالب وعکسهای این سایت فقط با ذکر منبع و آدرس بلامانع است