آب و گل

Thursday, October 09, 2008

ایران باستان در موزه بریتانیا




حیف است آدم چند باری به لندن رفته باشد اما از موزه بریتانیا دیدن نکرده باشد، گویا آدمیزاد قدر چیز رایگان را نمی داند آنهم در گران شهری چون لندن!
این بار به قصد بازدید از موزه بریتانیا در ایستگاه "پیکادلی"، قطار یا به قول خودشان "تیوب" را عوض می کنیم و ایستگاه "اوربون" پیاده می شویم، دقایقی در هوای نمناک و بارانی لندن قدم می زنیم تا فلش های راهنما ما را به موزه بریتانیا برساند. فرصت اندک است، پس به سرعت کتابخانه ی موزه را پشت سر می گذاریم که خود برای دیدنش چند روزی وقت لازم است. پس از تماشای بخش چین و مصر، آمریکای شمالی را دور زده با نگاهی گذرا به اسلام و خاور میانه به بخش ایران باستان می رسیم.
بخش 52 موزه مربوط به ایران باستان است و به زیبایی آراسته شده گویی تکه پاره ای از ایران و تخت جمشید را به اینجا آورده اند سنگ نوشته " منشور ملل " به خط میخی و یادگارانی چند از کورش پادشاه ایران، سنگ ها و لوح هایی دیرین بیشتر از سربازان هخامنشی ، که البته درمقابل بزرگی تخت جمشید هیچ است اما هزاران بار زیباتر و باشکوه تر نگهداری می شود و به نمایش گذاشته شده.

سالها پیش فکر می کردم چرا بایستی "منشور ملل" و چندین قطعه با ارزش دیگر در موزه انگلیس نگهداری شود؟ گمانم این بود که این آثار باید در موزه های ایران بماند.
امروز فکر می کنم همان بهتر در چنین موزه ای با میلیون ها بازدید کننده در سال، اثری از ایران باشد. آثار ایران باستان جایی مربوط به تمام بشریت نگهداری می شود، جایی که هر کاوشگر و دلباخته از هر مرام و ملیت به سادگی به آن دسترسی دارد. در موزه بریتانیا با مدرن ترین ابزار و با وسواسی خیره کننده از آثار نگهداری می شود، اهل فن و تاریخ و باستان شناسی بر نمایش و نگهداری آن نظارت دارند. بی تردید شهر لندن با شانزده ملیون توریست در سال، جای امنی برای این آثار تاریخی است. چه بهتر که نامی پر و پیمان از ایران باستان در موزه ی این شهر باشد.
بگذار در کنار تمدن های بزرگی از چین و ماچین قافیه را نبازیم و در جایگاه خود حضور داشته باشیم.

Labels: ,

Friday, September 26, 2008

درختِ سبز / کیش





Labels: , ,

Tuesday, March 25, 2008

"چیچن ایتزا" و اولین روز بهار

در همین سفر اخیر به مکزیک این شانس راداشتیم که یکی از "عجایب جهان مدرن" را از نزدیک ببینیم. هرم "چیچن ایتزا" چونان الماسی بزرگ درپهن دشتی گرم آرمیده و ساختمان هرم از چهار طرف نود پله ی پر شیب دارد. راهنما می گوید این جا مرکز فرمانروایی تمدن مایا مربوط به سال 900 میلادی است.

پیرمرد به گفته خودش چهل و یک سال است، در این محل راهنماست. قدم به قدم وازهر زاویه توضیحاتی می دهد. در مورد هرم، نکته های زیادی است و باید رفت و آنها را از نزدیک دید و نکته ها راشنید اما از همه شگفت تر برای من رویدادی است که هر سال درست روز اول فروردین خودمان ( بیست و یکم مارچ) در این مکان اتفاق می افتد. پیرمرد می گوید" روز اول بهار یعنی همان روزی که شب و روز برابر است، درست درزمان غروب آفتاب نورِ سیمگون خورشید در سایه روشن پله های هرم شکل بدن یک مار را تشکیل میدهد تنه ی براق مار پله پله و در مدت 45 دقیقه ساخته وسپس ناپدید میشود، ماری که سر بزرگ سنگی آن درپایین هرم پیوسته خودنمایی می کند.
پیرمرداین عکس را که چند سال پیش گرفته شده نشان می دهد. شکل بدن مار در هفت مرحله با نور خورشید روی هرم ساخته شده ماری که سر سنگی آن پایین هرم به چشم می خورد.


پیرمرد می افزاید امسال 45 هزار نفر برای دیدن این پدیده بی نظیر به اینجا می آیند، مراسم از تلویزیون مستقیم پخش می شود. مراسمی که دوبار در هر سال می توان آن را دید، روز اول پاییز و روز اول بهار.
مایا ها این پدیده را نشانه آمدن باران، شکوفایی و حاصلخیزی برای سرزمین خود می دانسته اند. پیرمرد با شور و گرمی از گذشتگان یاد می کند که با تکیه بر دانش نجوم و ریاضی چنین بنایی دقیق و شگفت با اندک امکاناتی ساخته اند. می گوید اما خدا کند ابرها خورشید را نپوشاند چون اگر روز اول بهار هوا ابری باشد، دیگرآن سال این پدیده رویت نمی شود.

بی درنگ زیر لب زمزمه می کنم که " بامدادان که تفاوت نکند لیل و نهار
خوش بود دامن صحرا و تماشای بهار"





چیچن ایتزا و تخت جمشید
از سفر برمی گردم و داستان را برای دوستی عزیز بازگو می کنم، "منصور" با تخت جمشید آشناست و یادآوری می کند که ما ایرانیان هم در تخت جمشید چنین نشانه ای داریم. او می گوید در میان رواق های تخت جمشید "کف ِکاخ سه دروازه" نیز سنگی چنین هست. ابتدا گمان بر این بوده که این سنگ پایه ستونی ویران شده است ، اما کار باستانشناسی نشان داده که از این سنگ برای پدیدهای نجومی کمک می گرفته اند. سنگی که تنها دو با ر درسال می توان تابش خورشید را در آن دید. اولین روز سال نو و درآستانه نوروز و اولین روز پاییز روزی که پیام مهرگان را با خود به همراه دارد.
راستی که عجب سنگی! عجب سنگ محجوری.

Labels: ,

All Rights Reserved. Copyright © 2007
استفاده از مطالب وعکسهای این سایت فقط با ذکر منبع و آدرس بلامانع است