آب و گل

Tuesday, May 26, 2009

ارومچی


سر و صدای همه ی مسافران بلند شد. همه معترض بودند، فروشنده بلیت به هیچکس توضیح کافی نداده و همه را اغفال کرده بود. مسافران گمان میکردند که درمسیر سفر توقفی اندک خواهند داشت. هیچکس گمان نمی کرد ناچار است ساعت ها به انتظار پرواز بعدی بماند. هنگام خریدن بلیت مدیر آژانس هواپیمایی تنها گفته بود در مسیر تهران "کوانگ جو" توقفی برای سوخت گیری هم خواهید داشت.
برای دیدار از نمایشگاه تجاری و بازرگانی به کوانگ جو می رفتیم. نمی دانستیم که باید از هواپیمای CZ مربوط به خطوط هواپیمایی چین پیاده شویم و صبح تا شبی را در شهر ارومچی گذرانده و با هواپیمای دیگری به مقصد اصلی مان پرواز کنیم.
چه می شود کرد؟ باید ساعتی را اینجا گذراند، باید دید اینجا کجاست و به کجا آمده ایم؟ باید دوربین را برداشت و دست به کار شد.




شهر ارومچی Urumqi غرب چین و معروف به ترکستان شرقی است. نژاد مردم ایغور و زبان آنها نزدیک به ترکی است. استان "سین ژیانگ" یازده ملیون جمعیت دارد که از این تعداد دوملیون وششصد هزار نفر آن درمرکز یعنی ارومچی و حومه آن، زندگی می کنند. 95 درصد از مردم این شهر مسلمان هستند. گر چه این تعداد در میان هشتاد ملیون مسلمان ِ چین رقم زیادی نیست.
برای توریستی که به چین سفر می کند، غذا خوردن و پیدا کردن خوراکی که به ذائقه خوش آید مشکل است، اما ارومچی حکایت دیگریست. غذاهای اینجا خوشمزه است و همه ساله در ماه جون جشنواره غذا در این شهر برگزار می شود.

ارومچی یعنی "چمن سبز". از سبزی چمن اما در این ملاقات کوتاه ِ ده، دوازده ساعته خبری نبود، آنچه بود، بوی کباب ِ حلال بود که از لابلای آن بوی فقر به مشام می آمد. فقر و دیکتاتوری اینجا همسایه ی دیوار به دیوار مردمی است که باولع توریست ها را ورانداز می کنند، آنانی را که از آن سوی مرزها آمده و به همان سو باز می گردند.




Labels: ,

Wednesday, January 28, 2009

بث (Bath) شهری در انگلیس (2)


در کلاس تاریخ آموخته ایم که تمدن های مهم جهان کنار رودها پا گرفته اند و با کمی دقت می بینیم، هر جا شهری زیبا و مشهور در عالم هست، رودی بزرگ از وسط آن شهر می گذرد. باید رودی همچون سن، راین، تایمز و یا زاینده رود باشد تا اصفهان، لندن، کلن و یا پاریس در کنار این رود نامی و پررونق شود.
در مورد "بث" یا حمام نیزچنین است. رودی هست مثل کارون، آب روانی مثل می سی سی پی و کانالی مثل آمستردام که مردم را به تماشا فرا می خواند. رود خروشان "ای وان" از وسط شهر"بث" می گذرد. وهزاران چشمه سار به آن راه می برد. در کنار"ای وان" مزارع و دشت های سرسبز و چشم اندازهای خیال انگیز آدم ها را به دیدن فرا می خواند تا مسحور زیبایی شهری شوند که حمامش خوانند.
اما چرا این شهر شهرت کمتری دارد؟
آلمان، ایتالیا، فرانسه و اسپانیا هریک چندین شهر معروف و شناخته شده دارند، انگلیس اما فقط به لندنش معروف است و کمتر کسی گمان می کند شهری همچون "بث" هم در انگلیس هست که دست کمی از آمستردام ویا مونیخ و لیون ندارد. گویا برادر بزرگ لندن چنان شهره ی آفاق است که کوچکتر ها درسایه ی او کمتر دیده شده اند...




The City of Bath, England


Labels: ,

Wednesday, November 26, 2008

شهری به نام "حمام" (1)

نخستین حمام جهان


انگلیسی ها می گویند نخستین حمام جهان را رومی ها در انگلیس ساخته اند و هنوز کسی پیدا نشده این ادعا را رد کند. حالا چرا رومی ها از این حمام ها برای خودشان نساختند سوالی ست که حتما کسی نپرسیده، معمولا سوال هایی که پرسیده نمی شود، جوابی هم برای آن در تاریخ ثبت نخواهد شد.

انگلیسی جماعت از هر چیزی پول می سازد، از در و دیوار و ساعت و پل و قلعه گرفته تا اتوبوس دو طبقه اسقاطی ، تاکسی قزمیت قدیمی، تا سرباز و مادیان و ملکه، خلاصه هر چیز قراضه ای که فکرش را بکنید یا نکنید. پس چرا از حمام و گرمابه ی آنتیک قدیمی فرد اعلا پول نسازد؟ ها ؟ می سازد! لابد تا کور شود هر آنکه...

خلاصه، دور و بر همین حمام یواش، یواش شهری مصفا ساخته می شود. اسم شهر را می گذارند "حمام" و آن گرمابه قدیمی را هم به تدریج تعطیل می کنند واز مردم می خواهند که در خانه های خودشان آب سرد و گرم را قاطی کنند و خودشان رابشویند.

حالا یک حمام قدیمی داریم با یک خزینه ی مشتی دراندر دشت که زیرش پر از چشمه های آب گرم معدنی است. یک قسمت اندرونی یا نمره ی خصوصی هم هست، جایی که مخصوص شاه و ملکه بوده. (در انگلیس شاه و ملکه همه جا سهم مخصوص دارند). در این جا تنها لازم است یک کیشه بلیط فروشی ساخته شود تا حمام بشود موزه دو هزار ساله تاریخی.

البته باید سرسرای تر وتمیزی برایش درست کنیم یک رستوران گران قیمت همان سر گردنه ی ورودی بسازیم تا آب حمام برای مردم سرو کند و چند تا مجسمه مومی به سبک حمام گنجعلیخان در کرمان درست کنیم، چند تایی آثار باستانی قدیمی ، نمایش مدرن نور وصدا و حتما هم لازم نیست همه را پر از لنگ و قدیفه کنیم میتوانیم کمی مسائل آسمانی و چند تا بوت سنگی هم بدهیم دستش تا حسابی جفت و جور شود.

خوب... خوب...دیگه، همه چیز آماده است مردم کرور کرور و گروه گروه از هر کجای دنیا جمع می شوند تا از نخستین حمام جهان دیدن کنند قدری آب معدنی گوگردی تازه میل کنند در رستوران ها و هتل های گران قیمت شهر"حمام" پرسه بزنند، واز جای جای موزه و گرمابه ی قدیمی عکس بگیرند.



The City of Bath, England

ادامه دارد...

Labels: ,

Thursday, October 09, 2008

ایران باستان در موزه بریتانیا




حیف است آدم چند باری به لندن رفته باشد اما از موزه بریتانیا دیدن نکرده باشد، گویا آدمیزاد قدر چیز رایگان را نمی داند آنهم در گران شهری چون لندن!
این بار به قصد بازدید از موزه بریتانیا در ایستگاه "پیکادلی"، قطار یا به قول خودشان "تیوب" را عوض می کنیم و ایستگاه "اوربون" پیاده می شویم، دقایقی در هوای نمناک و بارانی لندن قدم می زنیم تا فلش های راهنما ما را به موزه بریتانیا برساند. فرصت اندک است، پس به سرعت کتابخانه ی موزه را پشت سر می گذاریم که خود برای دیدنش چند روزی وقت لازم است. پس از تماشای بخش چین و مصر، آمریکای شمالی را دور زده با نگاهی گذرا به اسلام و خاور میانه به بخش ایران باستان می رسیم.
بخش 52 موزه مربوط به ایران باستان است و به زیبایی آراسته شده گویی تکه پاره ای از ایران و تخت جمشید را به اینجا آورده اند سنگ نوشته " منشور ملل " به خط میخی و یادگارانی چند از کورش پادشاه ایران، سنگ ها و لوح هایی دیرین بیشتر از سربازان هخامنشی ، که البته درمقابل بزرگی تخت جمشید هیچ است اما هزاران بار زیباتر و باشکوه تر نگهداری می شود و به نمایش گذاشته شده.

سالها پیش فکر می کردم چرا بایستی "منشور ملل" و چندین قطعه با ارزش دیگر در موزه انگلیس نگهداری شود؟ گمانم این بود که این آثار باید در موزه های ایران بماند.
امروز فکر می کنم همان بهتر در چنین موزه ای با میلیون ها بازدید کننده در سال، اثری از ایران باشد. آثار ایران باستان جایی مربوط به تمام بشریت نگهداری می شود، جایی که هر کاوشگر و دلباخته از هر مرام و ملیت به سادگی به آن دسترسی دارد. در موزه بریتانیا با مدرن ترین ابزار و با وسواسی خیره کننده از آثار نگهداری می شود، اهل فن و تاریخ و باستان شناسی بر نمایش و نگهداری آن نظارت دارند. بی تردید شهر لندن با شانزده ملیون توریست در سال، جای امنی برای این آثار تاریخی است. چه بهتر که نامی پر و پیمان از ایران باستان در موزه ی این شهر باشد.
بگذار در کنار تمدن های بزرگی از چین و ماچین قافیه را نبازیم و در جایگاه خود حضور داشته باشیم.

Labels: ,

Friday, September 26, 2008

درختِ سبز / کیش





Labels: , ,

Tuesday, March 25, 2008

"چیچن ایتزا" و اولین روز بهار

در همین سفر اخیر به مکزیک این شانس راداشتیم که یکی از "عجایب جهان مدرن" را از نزدیک ببینیم. هرم "چیچن ایتزا" چونان الماسی بزرگ درپهن دشتی گرم آرمیده و ساختمان هرم از چهار طرف نود پله ی پر شیب دارد. راهنما می گوید این جا مرکز فرمانروایی تمدن مایا مربوط به سال 900 میلادی است.

پیرمرد به گفته خودش چهل و یک سال است، در این محل راهنماست. قدم به قدم وازهر زاویه توضیحاتی می دهد. در مورد هرم، نکته های زیادی است و باید رفت و آنها را از نزدیک دید و نکته ها راشنید اما از همه شگفت تر برای من رویدادی است که هر سال درست روز اول فروردین خودمان ( بیست و یکم مارچ) در این مکان اتفاق می افتد. پیرمرد می گوید" روز اول بهار یعنی همان روزی که شب و روز برابر است، درست درزمان غروب آفتاب نورِ سیمگون خورشید در سایه روشن پله های هرم شکل بدن یک مار را تشکیل میدهد تنه ی براق مار پله پله و در مدت 45 دقیقه ساخته وسپس ناپدید میشود، ماری که سر بزرگ سنگی آن درپایین هرم پیوسته خودنمایی می کند.
پیرمرداین عکس را که چند سال پیش گرفته شده نشان می دهد. شکل بدن مار در هفت مرحله با نور خورشید روی هرم ساخته شده ماری که سر سنگی آن پایین هرم به چشم می خورد.


پیرمرد می افزاید امسال 45 هزار نفر برای دیدن این پدیده بی نظیر به اینجا می آیند، مراسم از تلویزیون مستقیم پخش می شود. مراسمی که دوبار در هر سال می توان آن را دید، روز اول پاییز و روز اول بهار.
مایا ها این پدیده را نشانه آمدن باران، شکوفایی و حاصلخیزی برای سرزمین خود می دانسته اند. پیرمرد با شور و گرمی از گذشتگان یاد می کند که با تکیه بر دانش نجوم و ریاضی چنین بنایی دقیق و شگفت با اندک امکاناتی ساخته اند. می گوید اما خدا کند ابرها خورشید را نپوشاند چون اگر روز اول بهار هوا ابری باشد، دیگرآن سال این پدیده رویت نمی شود.

بی درنگ زیر لب زمزمه می کنم که " بامدادان که تفاوت نکند لیل و نهار
خوش بود دامن صحرا و تماشای بهار"





چیچن ایتزا و تخت جمشید
از سفر برمی گردم و داستان را برای دوستی عزیز بازگو می کنم، "منصور" با تخت جمشید آشناست و یادآوری می کند که ما ایرانیان هم در تخت جمشید چنین نشانه ای داریم. او می گوید در میان رواق های تخت جمشید "کف ِکاخ سه دروازه" نیز سنگی چنین هست. ابتدا گمان بر این بوده که این سنگ پایه ستونی ویران شده است ، اما کار باستانشناسی نشان داده که از این سنگ برای پدیدهای نجومی کمک می گرفته اند. سنگی که تنها دو با ر درسال می توان تابش خورشید را در آن دید. اولین روز سال نو و درآستانه نوروز و اولین روز پاییز روزی که پیام مهرگان را با خود به همراه دارد.
راستی که عجب سنگی! عجب سنگ محجوری.

Labels: ,

All Rights Reserved. Copyright © 2007
استفاده از مطالب وعکسهای این سایت فقط با ذکر منبع و آدرس بلامانع است