آب و گل

Wednesday, May 20, 2009

خط فاصله


کار و بار هست، زندگی هست، به موطن و فامیل سر زدن هست. گر چه از اینترنت دور بیافتی و به جایی بروی که انگار مردم نمی دانند اینترنت چیست.
جایی که نت یعنی چت و دیگر هیچ. البته چت هم برای گروه اندکی از جوان ها. اینترنت آنجا جایی در زندگی توده ی مردم ندارد نه عوام ونه خواص. اندکند که اینترنت می خوانند و اندک ترند که درآن مینویسند.
باید به آنان که با این همه تنگنا آنجا می نویسند آفرین و به آن ها که می خوانند صد آفرین گفت!
به هر تقدیر حدود دو ماه به اینترنت دسترسی نداشتم. از دوستان و خوانندگان بسیاری که در این مدت ایمیل آنها بی پاسخ ماند، پوزش می خواهم.
این وب برگ هم اشکالاتی داشت، کامنت دانی کار نمی کرد و صفحه سنگین بالا می آمد. به همین دلیل تغییرات کوچکی داده ام.
از یادآوری دوستان در مورد اینگونه اشکالات نیز سپاسگزارم.
از این دوری و سفر و حذر چند تایی عکس و نوشته دارم که آماده و منتشر خواهم کرد.

Labels:

Sunday, November 09, 2008

از هپروت و ناسوت تا روزمره گی تا ساخت و ساز در "وب برگ"* آب وگل

دیر زمانی در دنیای هپروت و ناسوت سیر می کردم و از شر روزمرگی خلاص، اما مگر روزمره گی دست بردار است، که رهایی از چنگال منحوسش به این آسانی ها نیست، بگذریم. همین طور که مشاهده می فرمایید هومان عزیز به اینجا سر وسامانی داده با همه درس و کار و گرفتاری هاش. دست مریزاد که با این سلیقه ی کج و ایرادهای بی پایان بالاخره کار قدری راست آمد! از همه مهمتر آنکه کام ما را به رهایی از یوغ بندگی بلاگ رولینگ، شیرین و گوارا کرد تا از چنگال آن منحوس رهیدیم و به دامن پر مهر و عطوفت و امن وامان گوگل ریدر همی در افتادیم.
البته ساخت و ساز هنوز به پایان نرسیده خیال دارم قدری ستون دیدنی ها را پر وپیمان کنم اگر لینکی از قلم افتاده و یا هم دندانی هست که مایل به تبادل لینک هست خبر دهید به روی چشم. باور بفرمایید بنده وبلاگ خوان حرفه ای نیستم اما همیشه و همه جا دراین دنیای مجازی دنبال هم دندان بوده و هستم.
نمیدانم از منظر دوستان چه کم کاستی هست و نمیدانم در ایران این "وب برگ" سریع دیده می شود یا خیر.
باقی بقایتان جانم فدایتان!

* کلمه وب برگ به معنای صفحه و یا Web Page ساخت خودمان است.
از همین امروز این کلمه را بنام "آب و گل" در تاریخ ثبت کردیم !

Labels:

Saturday, March 22, 2008

نوروزی دیگر

نوروز همگی مبارک! کمی دیر شد، راستش جای دوستان خالی چند روزی از اینجا گریختیم و به مکزیک رفتیم! دوستی بزرگوار و همسرشان نیز دراین سفر با همسرم و من همراه بودند فعلا" برگشته ایم، عید و بهار، تابستان و زمستان همه قر و قاطی شده! ازهوای سی و پنج درجه شهر ِ"کنکون" کنار "خلیج همیشه مکزیک" تا پنج درجه زیر صفر در تورنتو!

هر کجا هستید، دل و دماغ، خوش وبهاری




Labels: ,

Tuesday, March 20, 2007

هشتاد و پنج و آخرین نماها

نمای اول
بازار نوروزی، تورونتو
شیرینی و آجیل موجود است، سمنو، سنبل و سبزه و ماهی ِ قرمز.
عید را می فروشند. فله ای هست، کیلویی و بسته بندی هم موجوداست. خشکبار ایران رسید، تن ماهی جنوب ایران رسید. پرسیدم: " ببخشید، بوی عید کجا می فروشند؟"

نمای دوم
دو روز به عید مونده، اواخر یک مکالمه ی طولانی ...الو، صدا درست نمیاد!..خوب... پس عید امسال هم نیستی! باشه ...هر جاهستی خدا پشت و پناهت!...می گم... شیرینی اونجا هست؟... کلوچه و مسقطی هست؟ بچه ها رو ببوس خط ها شلوغه شاید نتونیم بعد از سال تحویل زنگ بزنیم، جلو ، جلو عید رو به همه تون تبریک می گم! امیدوارم که سال خوبی داشته باشید.

نمای سوم
بیست و نه اسفند، ساعت شش ینجاه و ینج دقیقه صبح.
پرده را کنار میزنم، دماسنجی که آن سوی پنجره هست منهای ده درجه را نشان میدهد. کانال 24 تلویزیون را روشن می کنم، امروز هوا گرگ ومیشه، از منهای هفت کمتر نمیشه، اما تا منهای هجده درجه رو با توجه به وزش باد احساس خواهیم کرد!

نمای چهارم
بیست و نه اسفند، روز ملی شدن صنعت نفت، روز مصدق. نام مصدق را تاریخ بر دل ایرانیان نوشت. اگر نام کسی بر دل نوشته شد، دیگر پاک شدنی نیست. در شیراز میدانی هست بنام فلکه مصدق. نه زمان شاه توانستند اسمش را عوض کنند، نه بعد از آن. فلکه مصدق در قلب شهر شیراز قرار دارد.

نمای آخر
سالی دیگر هم گذشت، به همه ی دوستان و یارانی که با مهر و نیکی به آب و گل سرمیزنند، تبریک میگویم. امیدوارم سال نو برای همه سالی، پربار همراه با تندرستی و دل خوشی باشد. هر کجا هستید، دست و روی شما را به گرمی می بوسم، سال نو مبارک و نوروزتان خجسته.

Labels:

Sunday, March 11, 2007

وب مره گی پلاس روزمره گی

وبلاگ نوشتن مثل راه رفتن است، روی طنابی باریک. باید آرام دست ها را بازکنی، نفسی عمیق بکشی و تعادل خود را طوری حفظ کنی که نه به این ور سقوط کنی و نه به آن ور در افتی. راه راست خودت را بروی . گیریم راه هرکسی برای خودش راست، هست و بس، در واقع به همان راستی است، که خود می پندارد.

چه گفتم!؟ حسابی راست شد! همین حالاست که چپی ها را ناخوش آید!

دیشب وبلاگ ها را می خواندم، یکی از وبلاگ ها، یادم نیست کدام یکی بود، گفته بود که فلان قدر آدم در روز تقه اش را می زنند! با خود فکر می کردم که چه دل خوشی ها که عده ای ندارند! البته ارزش ها برای هرکسی به گونه ای تعریف می شود، اما به گمانم مهم نیست چند نفر وبلاگ آدم را می خوانند مهم اینست که چه افرادی هستند اینها. بعضی آدم ها خود به اندازه ی صد هزار نفرند. اگر کسی خیلی کشته مرده ی تقه ست آسان تر آنست که وبلاگ پلاس فلانتین درست کند! ارزش یک وبلاگ به تعداد کامنت ها و تقه هایش نیست.
حالا اگر تعداد تقه ها خیلی برایتان مهم ست یک راه دیگر هم وجود دارد، سعی کنید حرف های درخشان بزنید. در حدیث آمده که سخنان درخشان خود بخود تعداد بازدید کننده ی شما را زیاد می کند.

برگردیم سر روزمرگی خودمان، سرما در چند روز گذشته چنان بود که جدمان را یاد کردیم! آخه قربان شما بروم هر چیزی حدی دارد منهای سی و پنج درجه زیر صفر که دیگر شوخی با آدم ندارد. چپ و راست (!) تلویزیون و رادیو اخطار می داد که بیش از ده دقیقه بیرون نباشید و گرنه یخ می زنید. ( آنهم با پوشش کامل و در حال حرکت نه در حالت سکون) ولی خوب، بخیر گذشت، و همین طور که ملاحظه می فرمایید همچنان ولرم روزگار می گذرانیم. هوا چل درجه ای گرمتر شده و امروز پنج درجه بالای صفرست. یخ ها هم کم کم آب میشود، میرود پی کارش.

و بالاخره اینکه ساعت ما اینجا صبح امروز از ساعت2.00 یکهویی ساعتی پرید جلو و شد 3.00. این تغییر ساعت مربوط به شرق آمریکای شمالی ست. (مثلا" تورنتو و نیویورک از ساعت شرقی Eastern Time پیروی می کنند) بعله در آمریکای شمالی کشور ها(!) عقب مانده گی خود را این جور جبران می کنند. سال های قبل ماه آوریل ساعت را جلو می بردند اما امسال حدود یک ماه زودتر این "عمل شنیع" را انجام داده اند تا لابد جلوی عقب ماندگی خودشان را بگیرند و در این روزگار وانفسا خود را جلو بیاندازند! دنیای عجیبی ست.

Labels: ,

Sunday, February 04, 2007

یکشنبه مره گی

خبر خوب یا بد(؟!) نمی دانم، ولی از این پس آب و گل هر روز دست کم با یک مطلبِ خواندنی یا دیدنی به روز خواهد شد. هر روز بهترین و خواندنی ترین لینکی را که آب و گل می پسندد اینجا خواهم گذاشت و یا نوشته و یا عکسی از خودم را منتشر خواهم کرد.
خودم را به زودی اینجا معرفی خواهم کرد و از معرفی خود ابایی ندارم، اگر تا کنون خود را معرفی نکرده ام از آنجاست که دنبال نام ونان از آب و گل نبو ده ونیستم.
گله ای دارم از دوستانی که چراغ خاموش می آیند و می روند وهرگز کامنت نمی گذارند، خوانندگانِ آب وگل بیش از کامنت گذاران هستند و این دو تناسبی با هم ندارند!
نکته ای دیگر هم که نمی توانم از آن بگذرم، از برکت همین آب و گل دوستانی یا فته ام. دیشب یکی از آنها قدم رنجه کرد و مهمان ما بود، در مورد او هم زمانی در جای خود و با هماهنگی خودش خواهم نوشت.

Labels:

Sunday, January 28, 2007

روزمره گی زیر صفر

یک شنبه ست، برف می بارد به روی خار و خاراسنگ، دو سه روز گذشته هوا خیلی سرد بود، تا منهای 26 را هم از برکت باد شمالی تجربه کردیم. سرمای اینجا اما قابل تحمل است، از این هم سردتر شود باز آب از آب تکان نمی خورد(چو ن معمولا" آب وقتی یخ می بندد دیگر تکان بخور نیست!)، امکانات وبرنامه ریزی شهری چنان است که میتوان با این سرما کنار آمد، چنان که وقفه ای در کار و زندگی ایجاد نشود. مردم همه جا در مورد هوا سخن می گویند ، تیکه می پرانند و به هوا کنایه می زنند، اما زندگی ادامه دارد و چیزی متوقف نمی شود.

خوب، گفتم که یک شنبه ست من هم یک سر، دارم و هزار سودا. دو سه تا نکته را بگویم و بروم.

اول- اگر دوست دارید در مورد روز تولد خودتان مطلب بیشتری بدانید، سری به اینجا بزنید، لینک و آدرس و توضیحات کامل همراه با لینک اضافی هم از آ قای علیرضا خان مجیدی ست.

دوم- خوشا به سعادت مردم آلمان! گویا آنجا گاهی از آسمان پول می بارد.

سوم-معادل فارسی کلمه ی Labels به نظر شما چیست؟ منظورم لیبل این پایین ست به معنی عنوان یا تیتر.

Labels:

Sunday, January 07, 2007

صبح زود

یکشنبه ست صبح زود! هرگز یاد نگرفتم که روز را تا لنگ ظهر بخوابم،
حتا اگر شب دیر خوابیده باشم!
ایران که بودیم صبح زود میزدم بیرون گاهی برای کاری، گاهی هم برای حلیم و کله پاچه و آش!
کم خوابیدن و سحر گاهان بیدار شدن را برای خود حسن نمیدانم و غبطه آنها میخورم که راحت و کامل می خوابند ، اما چه کنم که نمی توانم؟
صبح زود است و کنجکی. خواندن خبرها وب سایتها وبلاگ ها و کتابی و روزنامه ای یا انتشار پستی.

از شاخه ی فرانسه دستور رسیده بود که آچار فرانسه بردارید این بغل را نو و نوار کنید، ما هم چشم و گوش بسته اطاعت کردیم!

الان که پست را به هوا می فرستم، دیگر صبح زود نیست!

Labels:

Sunday, December 31, 2006

2007 تا ساعتی دیگر


سال نو میلادی دقایقی دیگر از ملبورن استرالیا شروع و اواخرش هم اینجا به کانادا میرسد. امید که سال 2007 برای مردم جهان آرامش و صلح به ارمغان آورد و ملت ها حتا بیم جنگ نداشته باشند و با آرامش زندگی کنند.
بد نیست، نگاهی به عکس های عجیب و غریب بی بی سی بیاندازید!
نوشته سال گذشته بمناسبت این روزها هم اینجاست امسال فرصت نشد "چیزی" بنویسم
این خبر را خواندم و نمی دانم باید به آن خندید یا گریست؟!

Labels:

Tuesday, December 19, 2006

می گفت...

آخر هفته ی گذشته مهمان ما بود.
می گفت خواهرم هم همین جاست، تورنتو، اما سال به سال از هم خبر نداریم.
می گفت هشت سال پیش که آمدیم، آخر هفته ها هر بار جایی خانه یکی از فامیل بودیم.
می گفت مردم اینجا بعد از مدتی سرشان به لاک خود میرود، هر کسی دنبال کار و زندگی خودش هست.
می گفت غربت آدم را، سخت شکننده، سخت زود رنج بار می آورد.

Labels:

Friday, December 08, 2006

سر دو راهی

فرض کنید سر یک دوراهی با یک دوچرخه ایستاده اید به شما بگویند یکی از دو راه زیر را می توانی انتخاب کنی:
یک راه اینست که به سمت شرق بیست کیلومتر رکاب بزنی و پنجاه دلار جایزه قطعی بگیری.
دوم به سمت غرب ده کیلومتر رکاب بزنی آنجا بین تو و نه نفر دیگر قرعه کشی می کنیم وبه بکی از بین ده نفر پانصد دلار جایزه می دهیم.
در چنین حالتی شما کدام راه را انتخاب می کنید؟

Labels:

Tuesday, November 28, 2006

چار کلوم حرف

عرض شود که دلیل چند تا چیز رو نمی دونم،
اول اینکه در ایران مردم با آن سرعت اینترنت مثلا" یو تیوب را می توانند ببینند یانه؟
دوم این بریده ی جراید و لینک این طرف و آن طرف که ما اینجا کارسازی می کنیم خیلی کار بیهوده ایست یا فقط اندکی بیهوده ست؟
سیم این بتا بلاگر چه حناقی بود که به جان آب و گل افتاده وهمه چیز را بهم ریخته؟ نقدا" گروه فنی هم گرفتارند و وقت کافی ندارند اینست که بعضی از قسمت ها با مشکل مواجه ست مثلا" کامنت ها هست جایی نمی رود فقط تعداد آن با آپ دیت نشان داده می شود و الخ
چارم نمیدانم چرا با چارم راحت ترم تا چهارم؟
پنجم هیچی. هیچی دیگه ببخشید پنجم نداره!

Labels:

Thursday, November 23, 2006

کار و نوشتن

دنبال کار و بار رفتن روزمره گی با عیار بالاست، گریزی از آن هم نیست. یعنی اینکه از صبح تا شب درگیر کار هستی. برای خواندن و نوشتن باید از وقت خوابت کم کنی. گاهی اما درگیری کار چنان است که می توانی خواند ولی نمی توان نوشت...

Labels:

Wednesday, October 18, 2006

روزگار

روزگار ِ غریبی ست، نازنین...

Labels:

Sunday, October 15, 2006

...؟

این بلاگ رولینگ چه خیرشه؟ شما سر در میآرید...؟

Labels: ,

Friday, October 13, 2006

روزمره گی

فروش پاره ای از تن
خبر تکانده ست. هزار نفر، بیشتر جوان، در اصفهان کلیه خود را فروخته اند! فیلمی هم در همین زمینه ساخته شده که در وبلاگ دخترم غزل لینک آنرا دیدم.
دردآور است فقر بی پایان در کشوری که نفت هفت دلار همین چند سال پیش را، هفتاد دلار می فروشد اما مردمانش برای گذران زندگی، برای دو سه ملیون تومان پاره ای از تن خود را حراج می کنند.

بزرگش نخوانند اهل خرد
که نام بزرگان به زشتی برد

ما را چه میشود که بانویی روشنفکر و خردمند از نویسندگان و رنجدیدگان جامعه ما چوب نقد به تابوت صادق هدایت می کوبد؟ عجبا که این خردمند آدمخواری در زنگبار را موجه می داند، اما برای نوشته ای به طنز از بزرگ نویسنده ای چون هدایت توجیهی ندارد!
به آغاز گر و پدر نویسندگی نوین در ایران برچسب ضدیت به این و آن می زند آنهم بخاطر "طنزی" که تکلیف طنز روشن است وبا آفریدگار هم با طنز می توان سخن گفت! ایهنم درد کهنه ی ما ایرانی هاست که بزرگانمان را هر یک به گونه ای طرد می کنیم و آنها را قهرمان وبری از هر لغزش می خواهیم و در مونیتور کردن ضعف ها استادیم و دیواری کوتاه تر از هنرمندان و ادیبانمان نیست.
گویا بزرگداشتن مشاهیر ویژه ی فرانسویان است که ناپلئون بناپارت خود را آنچنان بلند مرتبه دارند که او را جهان چون نابغه ای بی مانند بشناسد و آنهمه کشتار در پرتو این بزرگنمایی کمرنگ شود، ما اما می خواهیم نویسنده ی بزرگ خود را بخاطر طنزی گیریم اشتباه از سکه بیاندازیم و مهر نژادپرستی به چهره اش بزنیم و الخ..
بی شک این، گفتگوی این زمانه نیست

Labels:

Sunday, September 10, 2006

روزمره گی

انشا

نامه ای به عمه جان خود بنویسید و از حال و روز خود برایش تعریف کنید، سعی کنید دو سه تا لینک آبدار هم برای عمه جان خودتان حواله کنید تا حسابی حال کنه.

حضور محترم عمه ی عزیز و از جان بهترم،

اگر از حال ما بخواهید همینطور در این شهر مشغول پرسه زدن هستیم و اگر هر روز هم از اینجا برایتان بنویسم باز هم تمام نمیشود. چندی پیش شبی منزل دوستی عزیز مهمان بودیم، آخر هفته ای بود و شبی و محفلی گرم و دوستانه. ده نفری بودیم از هژده تا پنجاه و چند ساله، در بین گفت و گوها یکی از خانم ها به نکته ظریفی اشاره کرد.
ایشان فرمودند"ا..وا.. تورو خدا نیگا کنید همه آدم هایی که اینجا هستند شلوار جین پوشید ن!" ایشان راست فرمودند همه مثل انیفورم رسمی شلوار جین پوشیده و کراوات هم نمی زنند چون آدم اینجوری خیلی با حال و خاکی میشود.
اینهم شاهدی دیگر که یک وقت فکر نکنید ما خالی می بندیم.

عمه ی از جان بهترم،
چقدر شما نصیحت کردید و گفتید برو دوبی تا زود پولدار شوی و به ما هم نزدیک باشی، اما راستش ما خیلی زورمان می آید که پول یا مفت ملت ایران کرور کرور به جیب شیوخ عرب واریز شود و آنها حالش راببرند، چند روز پیش این مطلب را خواندم و هق هق زدم زیر گریه.

الهی قربان عمه ی خودم بروم با این وبلاگ نوشتنم،
از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان ما از بچگی پخی نبودیم، در وبلاگ نوشتن هم پخی نشدیم! به این میگویند پخ شدن و یک شبه ره صد ساله رفتن.

زیاده عرضی نیست، باقی بقایت، جانم فدایت.

Labels:

Saturday, September 02, 2006

روزمره گی

اول اینکه خودی و نخودی بازی با رفتار اجتماعی ما عجین شده و در تمام گروه ها دیده میشود. رادیو زمانه هم از این قاعده مستثنی نمانده و هویت ایرانی خود را حفظ کرده است.
در سیستم مدیریت کاربردی شایسته سالاری حرف اول را میزند، رفیق بازی و مرام گذاشتن و هوای بچه ها را داشتن، نوچه بازی و نوچه پروری ویا نان قرض هم دادن و دهها عیب و ایراد دیگر جایی در یک مدیریت خوب و درست ندارد.
بی بی سی نمونه یک مدیریت خوب از این دیدگاه است. انتخاب افراد و برنامه ها در این رادیو منطقی بنظر میرسد و کمتر دیده شده برنامه ها غیر کاربردی یا آبکی از کاردر آید. مهمترین دلیل این انسجام اینست که آدم ها درست سر جای خود قرار گرفته اند و در چارچوب کارآیی و تخصص خود کار می کنند. بعنوان نمونه انگار بهزاد بلور مادرزاد مجری روز هفتم بوده و برای این کار ساخته شده.
تردید نباید داشت، کار فقط بدینگونه به سامان می رسد.

دوم کیوان در کامنت دانی پست قبلی آدرس حرف هایی حسابی از خسرو ناقد در گفتگو با ایسنا را گذاشته بود. ناقد با چشم هایی شسته اشاره به یک آسیب جدی در ادبیات ما دارد که با انگ و برچسب عامه پسند رمق آن گرفته شده. اشاره ای دقیق به یک آسیب فرهنگی. یادمان باشد که هیچکس با خواندن کتاب های روشنفکری کتاب خوان نمی شود شروع کتاب خوانی با همین قصه های ساده و عامه پسند است.
سال های قبل بسیاری از کارهای خوب ادبی با برچسب عامه پسند طرد می شد. راستی که الفبای کتاب خوانی کتاب هایی مثل بامداد خمار و یا نوشته های بزرگ مردی چون ذبیح الله منصوری است. دعا یا نفرینش برای کیوان مطلب را هم اینجا بخوانید.

سوم معجون چیز خوبی است اما گویا اعتیادآور است! مدتی از معجون افلاطون خبری نیست، دستمان به سرمان نمیرسد! چه کنیم؟
گویا ملات معجون از گندم خام می آید، فعلا" گندمش کاشته شده و هنوز وقت درو کردن نیست! معجون ساز هرکجا هست سلامت و دل خوش باشد.آمین

چهارم انوشه انصاری وارد فضا می شود، خاتمی هم از روی باند وارد آمریکا شد، هر دو واقعه مبارک باشد!

Labels:

Saturday, August 26, 2006

آن جا

...
این‌جا شهری که من دیدم و می‌بینم، پرسروصدا، شلوغ و آشفته است.
ناصر غیاثی

Labels:

Saturday, August 19, 2006

روزمره گی

اول اینکه بلاگچین که لینک آن همین بغل هست کاری حرفه ای و حسابی است، دست اندر کارهای بلاگچین را نمی شناسم اما کارشان تمیز و حساب شده است . صمیمانه برای آنها آرزوی موفقیت دارم.

دوم اختیار راه اندازی این بغل را سپرده ایم به ورثه ویک ریز آنرا انگولک میکنند، هنوز انتظاری که داشتم برآورده نشده!
میخواهم با سیستم بلاگ رولینگ بروز شدن لینک ها نشان داده شود، این کار با نوشته فارسی امکان پذیر نیست، اما با حروف انگلیسی میشود! اشکال کار اینست که لینک ها را فارسی تایپ می کنیم، اما پس از انتشار حروف فارسی را نمی شناسد و حروف را چیزی شبیه زمان هخامنشیان به خط میخی تحویل میدهد که گمان نمی کنم کسی این روزها سواد خواندن آنرا داشته باشد(!)
از علی عزیز هم سپاسگذارم راهنمایی ها را بکار بستیم اما همچنان نشده.

سوم شنیدید که "فیل مرده و زنده ش یه قیمته" حالا حکایت اینه

Labels:

Friday, August 11, 2006

...؟

سرگرم بازسازی این بفل هستیم، بلاگ رولینگ درست جواب نمیده! موندیم چکارش کنیم...؟

Labels:

Tuesday, August 01, 2006

پختیم

پختیم از گرما!
48 درجه س. کولر هم خراب.
بیمه س قرار است شنبه ساعت 3.5 بعداز ظهر تعمیر کار بفرستند!

Labels:

Monday, July 03, 2006

آه...

کمی وبگردی کردم، حالم از انقلاب و انقلابیگری بهم میخورد...

Labels:

Sunday, July 02, 2006

باخت برزیل و لوزینگ پارتی!

بازی فرانسه و برزیل را با دو مهمان برزیلی دیدیم، آنها با همسرم نسبتی سببی دارند و این هفته به اتفاق دیگرانی فامیل از آمریکا آمده و میهمان ما هستند. قبل از بازی دو برادر برزیلی میهمان، با شور و هیجان زیاد پیراهن زرد تیم برزیل را پوشیدند و خود را برای جشن پیروزی آماده میکردند، هومان ماهم که از روزی که فوتبال را شناخت طرفدار تیم فرانسه ست و با برادرش که هوادار تیم برزیل است، همیشه بگو مگو دارد! همینقدر بگویم اگر تشویق های هومان نبود هانری و زیدان هیچ کاری نمی توانستند کرد!
هومان بدون اعتنا به چشم غره های من که بابا احترام میهمان برزیلی واجب است کوتاه نیامد که نیامد تا بالاخره کار دستمان داد و فرانسه گل اول را زد! جالب این است که برزیلی ها از برادر هومان خونسرد تر و با واقع بینی بیشتری بازی را تماشا می کردند، و زمانی که برزیل بازی را واگذار کرد آهی کشیدند و گفتند خوب بریم داون تان و در لوزینگ پارتی شرکت کنیم!
البته قرار بود در پارتی پیروزی شرکت کنند اما اصل برگزاری پارتی را حفظ کردند، یعنی حالا که پارتی پیروزی نمیشود خوب پارتی برقرار است اما اسمش را میگذاریم لوزینگ پارتی!
اصل از دید مهمان های برزیلی ما شرکت در همان پارتی بود، نه برد وباخت!
فکر میکردم مفهوم لوزینگ پارتی چقدر با فرهنگ ما بیگانه است!
لوزینگ پارتی!

Labels:

Tuesday, June 13, 2006

ماشالا به تیمش، ...




مجموعه کامل عکس ها را اینجا ببینید
عکس ها نادر داودی ایرانیان نقطه کام
میخواهیم درمورد حقوق مولف کم کاری نشود!

Labels:

Thursday, June 01, 2006

مگه جام جهانیه؟


قدیما که فوتفال گل کوچیک بازی میکردیم، بیشتر مارو میگذاشتن توگل! ما هم هی چپ و راست گل میخوردیم، خیلی هم که اعتراض میکردن میگفتیم: برو بابا، مگه جام جهانیه؟
جام جهانی هم نبود، اما یه چند روز دیگه جام جهانیه! مگه چند تا جام جهانی دیگه میتونیم تو عمر خودمون ببینیم ؟
ما که با اجازه شما بخاطر همین جام جهانی آنتن ماهواره هوا کردیم. چون کانادایی ها بیشتر اهل هاکی هستند که البته اونم دیدنی هست و از اونهم یه جورایی خوشم میاد!
به هر صورت صفحه جام جهانی 2006 بی بی سی جالب وکامل هست که اونم گذاشتیم دم دست و فقط تخمه مرغوب باید از فروشگاه های ایرانی ابتیاع شود!
با همین جام جهانی میشه یه مدتی حسابی مشغول شد هیجان واقعی رو تجربه کرد ، همراه با میلیونها نفر به هوا پرید و خشمگین یا خوشحال شد، میتوان کمی هم غمگین شد نه از بدی و ناسازگای روزگار که از یک بازی، راستی زندگی هم بازی دیگری بیش نیست!

Labels:

Friday, May 05, 2006

شراب شور

تک مضراب سایت خبری آلمان هم شراب شوری دارد، شاعری تک مضراب زن بنام "نیمگو" بیتی از ابیات انگشت نما و بیتی از خودش .
با این شراب شور حال کنید ، مزه هم دم دستتان باشد.

سایت کبوتر بازان محترم هم افتتاح شده و عزیزان از این پس در عالم اینترنت سرگردان نیستند و میدانند کجا بروند، شما هم سری به پشت بام بزنید ببینید چه خبر است اگر زبان فارسی تان هم خوب نیست از بخش انگلیزی استفاده کنید...

این موضوع که کتاب خوانی در کشور ما رواج چندانی ندارد درست است. تیراژ کتاب ها بطور متوسط دو هزار تاست و تناسبی با هفتاد ملیون جمعیتی که چهل درصدش هم جوان است ندارد! در این میان استقبال این همه آدم در شهر تهران از نمایشگاه کتاب هم تناسبی با کتابخوانی ندارد! به عکس های خبری نمایشگاه نگاه کنید...
لینک این مطلب را در سایت هفتان هم منتشر کرده ام تاریخ 16 اردیبهشت

میگویند خانم مارگریت بکت کسی که از این پس روی صندلی جک استراو خواهد نشست، متخصص تغییر آب و هوا در جهان است.
خدا کند هوای تورنتو را دستکاری نکند چون این روزها هوا عالی است!

Labels:

Monday, April 03, 2006

تپ...تپ..تپ..

لب تابم (!) رو ازدست دادم، کی دوباره راه بیافته باخداست ؟ !
کار کردن با یه کامپیوتر دیزل ، فکسنی و درب و داغون که دسته هندلش هم شکسته سخته!

Labels:

Monday, March 20, 2006

سال 1385 در راه


تا ساعاتی دیگر سال نو آغاز خواهد شد

سال نو مبارک، نوروزتان پیروز

ویدیو کلیپی که تقه اش را اینجا میزنید بوسیله یک جوان خوش ذوق به مناسب نوروز ساخته شده، کلیپ های زیبایی از این دست اینروزها توسط جوانان هنرمند ایرانی منتشر میشود که زیبا ودلنشین است!

Labels:

Thursday, February 16, 2006

تکبیر ز اندازه برون شد !

مرگ بر آمریکا ، مرگ برشوروی ، مرگ بر اسراییل ، مرگ بر دانمارک ، مرگ بر نروژ ، مرگ برآلمان ، مرگ بر فرانسه ، مرگ برایتالیا ، مرگ برهند نامرد ، مرگ بر کانادا ، مرگ برمفافقین وصدام ، الله آکبر ...

درضمن مرگ برانگلیس

بزودی مرگ برچین

Labels:

Wednesday, February 08, 2006

پول نفت مونه یکی دیگه بنداز...

برادران عزیز قبل از فشار دادن دکمه زیر دقت کنید که بایستی این آهنگ را در دلتان زمزمه کنید.پول نفتمونه یکی دیگه بنداز...پول گازمونه یکی دیگه بنداز ...(دومرتبه)...، (همان در دلتان کافیست ..صدا نباشد بچه ها از خواب بیدارمی شوند).
خواهران عزیز ببخشید، عزیز نه ، محترمه هم کنار بایستند نفتی نشوند!

دکمه زیر

Labels:

Tuesday, January 17, 2006

خانه دوست اینجاست !

نقشه سه بعدی کره خاکی درگوگل را ساعتی پیش حامد روی اینترنت در سایت گوگل جستجو کرد وباهم دیدیم! حیرت انگیز و باشکوه است .آفرین به آفرینشگران آن . ودرود بر انسان که در پرتو اندیشه وخلاقیت چنین جام جهان نما به همه ارزانی میدارد!
Get google earth نرم افزار را(مجانی) دانلود کنید
قدری کلید ها را امتحان کنید ، خودتان راهش را پیدا میکنید
میتوانید بعد از دیدن شهر و دیار خودتان کره خاکی را دور یزنید و ببینید خانه دوست کجاست !

Labels:

Saturday, January 14, 2006

خوش آمدی !

نیمای عزیز ، فرزند استاد گرانقدر به کانادا آمد. نیما با دریافت بورسیه تحصیلی برای تکمیل تحصیلات خود در رشته نفت به ادمونتون آمده است . تماس کوتاهی از فرودگاه تورنتو گرفت و آماده پرواز به ادمونتون در استان آلبرتا بود.نیم ساعت تا پرواز بیشتر فرصت نداشت وفاصله من تا فرودگاه بیش از نیم ساعت بود،از تورنتو تا ادمونتون چهار ساعت با هواپیما فاصله است.ایکاش توقف بیشتری داشت واو را می دیدیم.خوشحالم که فرزندان ایران برای تحصیلات به اینجا میآیند، کانادا از نظر امکانات تحصیلی از بهترین جاهای دنیاست.
امید موفقیت روز افزون برای نیماوسلامتی برای استاد عزیز دارم .

Labels:

Friday, January 13, 2006

هوا چطوره ؟

12+درجه هوای دیروز تورنتو عجیب و بهاری بود! آفتاب درخشان وهوای لذتبخش بهاری درزمستان. اداره محیط زیست برای جانوران زمستانی اظهار نگرانی کرده ، گویا خرس های پشمالوی سفید خوابشان نمیبرد وگفته اند هوا بس ناجوانمردانه گرم است ..ماشین هایی که طبق سنت همه ساله برای خوشمزگی روی دریاچه یخ زده ای درحال رانندگی بوده اند تلپی توی آب افتاده اند ، خوشمزه گی هم اندازه دارد!سعید دیروز نفرین جانانه ای کرد و گفت که " امیدوارم همه یخ ها آب شود وکانادا را آب ببرد" فشار روزگار است دیگر ، دعا اثر نمیکند بلکه نفرین اثر کند ، شاید ! تعدادی دختر از خدا بی خبر هم دیروز با تی شرت ودامن کوتاه (مینی ژوپ سابق) به خیابانها آمدند تا جوانان عزیز و مومن کانادایی را از راه بدر کنند. بازار چتر و کلاه ودستکش همچنان کساداست.

Labels:

Saturday, January 07, 2006

در کوچه پس کوچه های وبگردی

در عالم وبگردی کوچه هایی ست که هر وبگرد عاشق هر روز و گاهی روزی چند بار از این کوچه هامیگذرد ، چرا ؟ چرایش را هر که خود میداند . شاید در این کوچه ها بو ی معشوق میآید ، شاید نشانی از گم شده ای دارد گم شده ای که همه هر روز در همه پس کوچه ها بدنبال آنیم عمری همه جا این گمشده را جسته ایم هر جا بویی از او به مشام رسیده مکث کرده ایم،در این کوچه ها شاید ساده و بی ریا حرف دل میشنویم.در این کوچه ها هر غریبی آشناست و انگار همه رهروان را سالهاست می شناسی...

آدرس یکی از این کوچه ها اینجاست neghneghoo.cm

Labels: , ,

Friday, January 06, 2006

هنگامه ی گوگوش در تاجیکستان



چند سال پیش در همین تورونتو بایک همزبان تاجیک آشنا شدم وبجای پسته وزعفران یاهرچیزدیگری نوار آهنگ های گوگوش را درخواست کرد.
وقتی کاست آهنگهای گوگوش را برایش بردم قطره اشکی ریخت وآن رابوسید.
برایم جالب بود که اینقدر تاجیک ها بقول خودشان مخلص گوگوش هستند.
ساعتی پیش این خبر راشنیدم ، بشنوید.

Labels:

All Rights Reserved. Copyright © 2007
استفاده از مطالب وعکسهای این سایت فقط با ذکر منبع و آدرس بلامانع است