آب و گل: January 2009

Wednesday, January 28, 2009

بث (Bath) شهری در انگلیس (2)


در کلاس تاریخ آموخته ایم که تمدن های مهم جهان کنار رودها پا گرفته اند و با کمی دقت می بینیم، هر جا شهری زیبا و مشهور در عالم هست، رودی بزرگ از وسط آن شهر می گذرد. باید رودی همچون سن، راین، تایمز و یا زاینده رود باشد تا اصفهان، لندن، کلن و یا پاریس در کنار این رود نامی و پررونق شود.
در مورد "بث" یا حمام نیزچنین است. رودی هست مثل کارون، آب روانی مثل می سی سی پی و کانالی مثل آمستردام که مردم را به تماشا فرا می خواند. رود خروشان "ای وان" از وسط شهر"بث" می گذرد. وهزاران چشمه سار به آن راه می برد. در کنار"ای وان" مزارع و دشت های سرسبز و چشم اندازهای خیال انگیز آدم ها را به دیدن فرا می خواند تا مسحور زیبایی شهری شوند که حمامش خوانند.
اما چرا این شهر شهرت کمتری دارد؟
آلمان، ایتالیا، فرانسه و اسپانیا هریک چندین شهر معروف و شناخته شده دارند، انگلیس اما فقط به لندنش معروف است و کمتر کسی گمان می کند شهری همچون "بث" هم در انگلیس هست که دست کمی از آمستردام ویا مونیخ و لیون ندارد. گویا برادر بزرگ لندن چنان شهره ی آفاق است که کوچکتر ها درسایه ی او کمتر دیده شده اند...




The City of Bath, England


Labels: ,

Sunday, January 25, 2009

میراث احمد


میراثش
مبل و تیر و تخته نیست

میراثش شعر و شعور و درخت است

میراث او عشق است
میراث احمد آینه ست.

Labels:

Friday, January 23, 2009

پس این "مـت" کدوم گوریه؟




این ویدیو رو "مت" تهیه کرده، کاری که به مدت 14 ماه، هزینه هزاران دلار و سفر به 42 کشور تهیه شده.
تا الان که این پست منتشر شد 17،181،880 بار ویدیوی "مت" در یوتیوب به نمایش در آمده.

راستش دیدن این فیلم آدم رو به فکر میاندازه، و می مانی به کدام وجه ماجرا بیاندیشی.

اول: دهکده جهانی که واقعیت انکار ناپذیر قرن بیست و یکم است.
دوم: چقدر این تنوع و این گوناگونی زیبا و با عظمت است.
سوم: ما کجای کاریم و سهم ما از این جهان گوناگون چیست.
چهارم: در مدت هفت ماه، هفده ملیون نفر فیلم مت را در جهان دیده اند. اینترنت چیست و یوتیوب چه شهر یا کشوریست؟
پنجم: ما در این کشور یوتیوب چه کرده ایم و چه می توانیم کرد؟
ششم: شصت ، هفتاد سال دیگر که مت نیست ولی فیلمش هست، نگاه مردم به این فیلم چگونه است و آن را چگونه ارزیابی می کنند؟
هفتم: پیشرفت سرسام آور کار رسانه و ارتباط تا همین نزدیکی مثلن تا پنج سال دیگر ما را به کجا خواهد برد؟
و دهها نکته دیگر که به ذهن هر کسی به گونه ای می آید.

برای دیدن فیلم فلاش عمودی سمت راست تصویر را باز کرده و گزینه HQ را انتخاب و با کیفیت بهتر آنرا تماشا کنید.اگر مایلید در مورد مت بیشتر بدانید، سری به وب لاگ اوبزنید

آخر کلام هم اینکه " رقصی چنین میانه ی میدانم ..."

Labels: ,

Friday, January 16, 2009

یادی از "شهرام کریمی"


...شهرام کریمی با چند گانگی تصاویر برروی یک بوم، که من بر آنها نام تصاویر روایی می گذارم، خودآگاه یا ناخودآگاه در پی پیوند بین این تصاویرمی گردد واین شعرنوشته هایش است که با زبان غنایی، که در همه متن تابلو جاری است و حضوری قابل لمس دارند، بین تصاویر مختلف پیوند ایجاد می کنند.

او به همه گوشه و کنار بومش سفرمی کند. با تصاویر روایتگری می کند و تنها زمانی که کار روایتگری تصاویر و پیوند آنها باهم خاتمه می یابد و از متن به سطح می رسد، آن زمان است که فضایی آرام و یک دست با رنگ هایی که از بطن این روایتگری تاریخی ساخته وآمیخته شده است، خلق می شود. فضایی که با رنگ و بوی کهنگی که همراه دارند، به تماشای یک روایت واحد هدایت می کنند. روایتی که در جستجوی نشان دادن "هویت" در بطن روایت های مختلف است واینجاست که فضای تابلوها درکلیت شان آرام ولی گویا، درمقابل چشمان ما قرار می گیرند....

نقاش هویت و تکنیک/ جدید آنلاین

Labels:

Tuesday, January 13, 2009

"پروازی از تهران"


"پروازی از تهران" عنوان برنامه ی کانال چهار رادیو بی بی سی در مورد ایرانیان بریتانیاست. این برنامه نگاهی دارد به زندگی کسانی که پس از انقلاب، قریب سی سال پیش به این سو با بلیت یک طرفه ایران را ترک کردند و ساکن بریتانیا شدند. برنامه دنباله داراست و از 12 ژانویه هر روز به مدت 15 دقیقه بعداز ظهرها به وقت لندن (3.45) پخش می شود. تا کنون دو قسمت برنامه پخش شده و همچنان بصورت آنلاین در اینجا قابل شنیدن است.

Labels:

Saturday, January 03, 2009

نیشخندی به پیری، زهر خندی به جنگ


چند شب پیش، رفتیم سینما. اگر سفارش دوستی گرامی نبود به تماشای فیلم ِ"داستان شگفت انگیز بنجامین باتن"
The Curious Case of Benjamin Button نمی نشستیم، چون انتخاب های دیگری بود که بازیگر و یا کارگردان آن برایم مهمتر باشد. این فیلم اما توجه بسیاری را به خود جلب کرده و کاندیدای جایزه گلدن گلوب است.
کارگردان فیلم دیوید فنیچر، موزیک متن ساخته آهنگساز یونانی تبار الکساندر دسپلات. بازیگران براد پیت و کیت بلانشت. مدت فیلم، دوساعت وچهل و شش دقیقه. هزینه ساخت، یکصد و پنجاه ملیون دلار.

جهان، جهانِ پس از جنگ جهانی اول است. سال های پس از 1918در آغاز فیلم وقتی از ساعت بزرگ دیواری در ایستگاه قطار نیواورلئان پرده بر می دارند، همه با منظره هولناکی روبرو می شوند، ساعت ساز ِنا بینا، ساعتی ساخته که عقربه هایش وارونه حرکت می کند، تا شاید ساعت ساز بتواند فرزند جوانش را که در جنگ از دست رفته باز به زندگی برگرداند...

قصه بر اساس داستانی کوتاه از "اسکات فیتز جرالد"(1921) نوشته شده. سوژه ی بکر و خیال انگیز فیلم در مورد نوزادی است که "پیر" زاده می شود و زندگیش را وارونه آغاز میکند، از پیرانگی به جوان و جوانتر شدن.
فنیچر با نگاهی فلسفی به تولد و مرگ، پیری را زیر ذره بین قرار می دهد و حکایتی تراژیک از پیری و نیستی را به نمایش می گذارد.
ماجرا به گونه ایست که مرز بین مرگ و زندگی، پیری و کودکی در روایت داستان به طرز ماهرانه ای در هم آمیخته تا جایی که سرنوشت محتوم بشر را به چالش می گیرد. زنی پیر در بستر مرگ است و قصه زندگی او از زبان بنجامین توسط دخترش بازخوانی می شود.
شخصیت های داستان همه با "پیری" به گونه ای دست به گریبانند.

فیلمساز نگاهی تخیلی و عصیانگر به پیری دارد. نگاه و زاویه دید او دغدغه همه خیال پردازان و شاعران است. همچون "سیمین" که خوش می گوید "اگر چه پیرم ولی هنوز مجال تعلیم اگر بود جوانی آغاز می کنم، کنار نوباوگان خویش" یا "حافظ" آنجا که گفت "گر چه پیرم تو شبی تنگ در آغوشم کش، تا سحرگه ز کنار تو جوان برخیزم"

راستی شود، آیا، زمانی "ساعت سازی"، جایی، ساعتی بسازد چنان که زمان را به گذشته بازگرداند، تا جنگی اتفاق نیافتد یا جوانی از دست رفته در نبردی، باز دوباره زنده شود؟

Labels:

All Rights Reserved. Copyright © 2007
استفاده از مطالب وعکسهای این سایت فقط با ذکر منبع و آدرس بلامانع است