شهری به نام "حمام" (1)

انگلیسی جماعت از هر چیزی پول می سازد، از در و دیوار و ساعت و پل و قلعه گرفته تا اتوبوس دو طبقه اسقاطی ، تاکسی قزمیت قدیمی، تا سرباز و مادیان و ملکه، خلاصه هر چیز قراضه ای که فکرش را بکنید یا نکنید. پس چرا از حمام و گرمابه ی آنتیک قدیمی فرد اعلا پول نسازد؟ ها ؟ می سازد! لابد تا کور شود هر آنکه...
خلاصه، دور و بر همین حمام یواش، یواش شهری مصفا ساخته می شود. اسم شهر را می گذارند "حمام" و آن گرمابه قدیمی را هم به تدریج تعطیل می کنند واز مردم می خواهند که در خانه های خودشان آب سرد و گرم را قاطی کنند و خودشان رابشویند.
حالا یک حمام قدیمی داریم با یک خزینه ی مشتی دراندر دشت که زیرش پر از چشمه های آب گرم معدنی است. یک قسمت اندرونی یا نمره ی خصوصی هم هست، جایی که مخصوص شاه و ملکه بوده. (در انگلیس شاه و ملکه همه جا سهم مخصوص دارند). در این جا تنها لازم است یک کیشه بلیط فروشی ساخته شود تا حمام بشود موزه دو هزار ساله تاریخی.
البته باید سرسرای تر وتمیزی برایش درست کنیم یک رستوران گران قیمت همان سر گردنه ی ورودی بسازیم تا آب حمام برای مردم سرو کند و چند تا مجسمه مومی به سبک حمام گنجعلیخان در کرمان درست کنیم، چند تایی آثار باستانی قدیمی ، نمایش مدرن نور وصدا و حتما هم لازم نیست همه را پر از لنگ و قدیفه کنیم میتوانیم کمی مسائل آسمانی و چند تا بوت سنگی هم بدهیم دستش تا حسابی جفت و جور شود.
خوب... خوب...دیگه، همه چیز آماده است مردم کرور کرور و گروه گروه از هر کجای دنیا جمع می شوند تا از نخستین حمام جهان دیدن کنند قدری آب معدنی گوگردی تازه میل کنند در رستوران ها و هتل های گران قیمت شهر"حمام" پرسه بزنند، واز جای جای موزه و گرمابه ی قدیمی عکس بگیرند.
The City of Bath, England
ادامه دارد...











