آب و گل: June 2007

Saturday, June 30, 2007

شیکاگو



آسمانخراش های بی قواره، که نه نظمی دارند و نه معماری چشمگیری، همچون قارچ های وحشی همه جا سبز شده اند. سایه ی سنگین و زمخت ِ ساختمان ها در همه ی خیابان های اصلی گسترده است. کوچه های بین ساختمان ها به سایه ها خو کرده و رنگ آفتاب نمی بینند. ترافیک بی امان و قطارهایی به رنگ خاکستری و به شکلی عبوس بی وقفه در آمد وشد است. و آدم هایی که زنبور وار درازدحام حاشیه پیاده رو ها گم می شوند. این جا مرکز شهر شیکاگوست.
در این شهر گویا همه چیز به زور می بایست کنار هم قرار می گرفته. آدم و ماشین و قطار و ساختمان ناچار است که با پارک و پل و موزه و بندر گاه در چند خیابان کنار هم جمع باشد.

شهرشیکاگو حدود صد وچل سال پیش در یک آتش سوزی مهیب ازبین میرود . آتش سوزی هشتم اکتبر سال 1871 ساعت 9 شب آغاز شد باد و طوفان مهار آتشی را که به خانه های چوبی افتاده بود، ناممکن می ساخت و خانه ها یکی پس از دیگری در آتش سوخت. دو روز بعد، دهم اکتبر، بارانی سهمگین توانست آتش را خاموش کند، از شیکاگو تلی از خاکستر، بیش به جای نماند. سیصد نفری جان باختند و صد هزارنفر بی خانمان شدند شهر پس از آن دورادور دو سه تا بنای قدیمی که هنوز هم هست باز ساخته شد.

دلیل آتش سوزی هرگز معلوم نشد، اما مردم افسانه ای ساخته اند و میگویند آتش سوزی از شماره ی 13 خیابان "دکاون" شروع شد جایی که " پاتریک" و " کاترین اوکانر" زندگی می کردند آن شب "کاترین" شمعی افروخت و کنار گاوشان داخل اصطبل گذاشت. گاو " اوکانر ها" به شمع لگدی زد، کاه وعلوفه ها آتش گرفت و آتش سوزی از همان جا شروع شد.

آن زمان گویا هنوز تروریست ها اختراع نشده بودند، به همین خاطر افسانه ها هم بویی از خشونت نداشت!

پارک میلینیوم زیبا ودیدنی ست. در کنار آن چندین موزه ی بزرگ است، موزه ی هنر، تاریخ طبیعی، آلواریوم والخ...
در حاشیه پارک و کنار ساحل ماکت هایی از کره زمین، با رنگ ها و نقش های گوناگون پراکنده اند، چندین و چند از این ماکت های توپ مانند دیده می شود. این کره ها مرا سخت بیاد توپی می اندازد که چاپلین در فیلم دیکتاتور بزرگ با آن می رقصد و سبک سرانه آنرا به بازی می گیرد. کره زمین اینجا هم درست به همان اندازه ست. همان بازی ست با شکل و شیوه ای دیگر.

تبلور معماری وهنر هزاره ی سوم در زمختی آهنی است که سرد و سمبلیک در پارک هزاره به تماشا گذاشته شده. این آهن ها نمایانگر سردر گمی هنر و معماری در دوران آسمانخراش هاست.





Labels: ,

Thursday, June 21, 2007

انسداد ِ خوش خیم ِ وبلاگی

"سعی باید کرد نوشتن ترک نشود، آغاز به نوشتن ِ دوباره، مشکل است." این جوابی بود که امروز در یک گفت و گوی تلفنی به دوستی وبلاگ نویس دادم، وقتی که پرسید چرا تازگی ها چیزی نمی نویسی.
بی تردید اگر به زبانی جز همین شکری که ملاحظه می فرمایید می نوشتیم، قید وبند ها و بگیر ببند ها و بند بازی ها کمتر بود، می شد آزادانه حرف دل را زد. ماهیت این زبان اما با لب فرو بستن و مهر سکوت بر لب زدن عجین ست...مگر اخوان نگفت که:

...گر چه خاموشی سر آغاز فراموشی ست
خامشی به تر...

...چه بگویم هیچ
جوی خشکیده ست واز بس تشنگی خوردیم...

...نه تنها بال وپر
راه نظر بسته ست
قفس تنگ ست و در بسته ست..
.

اما با این همه گویا بند بازی ما را پایانی نیست
تلاش خواهم کرد بیش تر باشم.

Labels:

Wednesday, June 13, 2007

عاقبت

روز هجران و شب فرقت یار
آخر شد
زدم این فال و گذشت اختر و کار
آخر شد
آن همه ناز و تنعم که خزان می فرمود
عا قبت
با نفس باد بهار
آخر شد

Labels:

All Rights Reserved. Copyright © 2007
استفاده از مطالب وعکسهای این سایت فقط با ذکر منبع و آدرس بلامانع است