آب و گل: February 2007

Tuesday, February 27, 2007

پیرو ِ یک لینک

مسعود بهنود مطلبی نوشته بود به نام ِ " مرا چه کار؟ " که لینک آن چند روز قبل در آب وگل هم آمده.
بهنود در این نوشته، بدون آنکه بخواهد از باورهای گروهی از مردم جانبداری و یا آن را نفی کند، گفته است مرا چه کار با اینگونه باورهای میلیونی که در میان همه ی مردمان و مذهب ها به شکل های مختلف وجود دارد؟ نوشته ای که به نظرم درست و سنجیده آمد. امشب در سایت بالاترین لینکی را دیدم. پیرو نوشته ی مسعود بهنود، این لینک دیدنی ست.

Labels:

Saturday, February 24, 2007

یک نمایش ِ متفاوت


با خواندن مصاحبه ای با دکتر علی رفیعی در روزآنلاین خاطره ی دیدن اولین کار ِنمایشی او در سال 55 ( یا 54 ) باز برایم زنده شد. اکرچه روال داستانی نمایش را خوب بخاطر ندارم اما فرم زیبای کار در ذهنم نقش بسته، فرمی کم نظیر که فراموش شدنی نیست.
نمایش ِ " خاطرات و کابوس های یک جامه دار از زندگی و قتل میرزا تقی خان فراهانی امیر کبیر" را در سالن اصلی تئاتر شهر دیدم. نمایشی شگفتی آفرین که حکایت از به میدان آمدن ِ کارگردانی آفرینشگر و برجسته داشت.
علی رفیعی نمایشی را به صحنه برده بود که از بسیاری جهات با کارهای رایج نمایشی در آن زمان تفاوت داشت. تماشای نمایشی چنین با عظمت و گستاخانه دور از انتظار بود!
نمایش نامی بالا بلند و متفاوت داشت، تو گویی مرثیه ای بود در رثای امیر کبیر. مرثیه ای که سنت های رایج در مرثیه پردازی را شکسته بود و با بهره گیری از همه ی عوامل نمایشی همچون دکور، نور پردازی ، گریم و لباس بازیگران کاری مدرن و متفاوت و البته، چشم نواز را به رخ می کشید. کار ِ رفیعی آشکارا از کارهای نمایشی رایج فاصله گرفته و کلیشه ها را می شکست.
جامه داری خوابزده خاطرات خود را از قتل امیر بازگو می کرد و نمایش را بازیگرانی با فیزیک و لباس و آرایشی سمبلیک و نه واقعی پیش می بردند. مرحوم رضا ژیان، گلاب آدینه و مهدی هاشمی از بازیگران این نمایش بودند.
نقش ناصرالدین شاه را مهدی هاشمی بازی میکرد. شاهی جوان ، خام، و ریزنقش که لباسی یکدست سفید پوشیده بود و سبکسرانه می خندید و به چابکی صحنه را دور میزد و به تخت سلطنت تکیه می داد.( مهدی هاشمی بعدها در کار تلوزیونی سلطان وشبان هنوز گوشه هایی از این کاراکتر را به همراه داشت.)
در صحنه های دربار تخت بسیار بزرگی با آسانسور به صحنه می آمد تختی چنان بزرگ که بیشتر فضای صحنه ی عظیم ِ سالن اصلی تئاتر شهر را اشغال می کرد و شاه همچون پشه ای به تخت سلطنت جلوس می کرد. حکومت ایران عظیم تر از حاکمی چنین حقیر و سبک مغز بود.حکومت قبایی نبود که اندازه ی آن تن باشد!
جامه دار با تما شاچیان سخن می گفت و رفیعی فاصله گذاری نمایش را به سبک برتولت برشت با نقش جامه دار به خوبی پیش می برد. گاهی سن ِ نمایش به چندین صحنه ی کوچک تر تقسیم می شد و به کمک نورپردازی های زیبا در یک زمان، المان هایی متفاوت که هر یک فضایی را القا می کرد، به روی تماشاگر گشوده می شد. نمایش ِ " یک جامه دار..." کاری قوی بود. و بهره گیری از سمبل ها و بازنگری واقعه ی تاریخی قتل امیر کبیر حکایت از آگاهی و اشراف دکتر علی رفیعی هم به تاریخ و هم به هنرنمایشی داشت.
در آن زمان به دیدن کارهای نمایشی علاقه داشتم کارهای زیادی از بزرگان تئاتر ایران دیده بودم کسانی همچون حمید سمندریان، اسماعیل شنگله و بازی هایی از زنده یاد پرویز فنی زاده، علی نصیریان و دیگرانی چند، اما خاطره ی این نمایش ِ متفاوت از دکتر علی رفیعی را هرگز فراموش نمی کنم.
عکس از اینترنت

Labels:

Thursday, February 22, 2007

مرا چه کار؟

...اين که صفتی مانند "عقب افتادگی فرهنگی" به اين گونه اعمال بدهیم نه که چیزی را حل نمی کند بلکه باورم هست که خلاف نظر گوینده مشکلی می افزايد. اين که کسی یا کسانی هنجارهای میلیون انسان را عقب افتادگی بدانند، و لابد گوینده تصور کند که خود در نقطه مقابل نشسته و از افتخار پیشرفتگی فرهنگی برخوردارست، جای تامل دارد. در حالی که می دانيم بسیارند کسانی که چنین تعارفی با خود می کنند، اما در عمل و به هنجار عقب افتادگی های وسيع و مزمن دارند...
مجموعه مقالات / مسعود بهنود

Labels:

Wednesday, February 21, 2007

هوشنگ اميراحمدى: ادامه غنى‌سازى يعنى جنگ!

...هوشنگ امیر احمدی: ببینید می‌گوید از ما گفتن و از دیگران نشنیدن. این اعلامیه‌ای که ما دادیم، هدفش این است که بهرحال به ملت ایران این هشدار را بدهد که یک خطری در پیش است و در عین حال به رهبران بالای حکومت می‌گوییم که این خطر جدی‌ست و آمریکایی اصولا بلوف نمی‌زند. تاریخ آمریکا نشان نمی‌دهد که وقتی به یک کشوری می‌گوید من می‌زنمت اگر این کار را نکنی، بلوف بکند و بعد نزند. واقعیت‌اش این است که ما این را می‌خواهیم به ملت ایران، به رهبران طراز اول کشور بگوییم که گفتیم. من اعتقاد دارم طرف ایران، شخصی که مسئول اصلی این جریان هست و می‌تواند این جریان را از جهت جنگ به صلح ببرد، شخص آقای خامنه‌ای هست ... اعتقاد دارم مردم ايران باید روی رهبران طراز اول کشور از هر طریقی که خودشان می‌دانند فشار بیاورند: از طریق همین نوشتن اعلامیه‌ها، صحبت‌کردنها، اعتراضها...
دویچه وله

Labels:

در شهر یکی کس را...

چندی پیش، شبی، با مجید گپ میزدیم. از همان گپ هایی که چهل سال است گاه گداری، به سادگی، باهم می زنیم. مجید می گفت: " هیچ دقت کرده ای؟ هشتاد، نود در صد ما آدم ها مشکلی روحی ، روانی و یا رفتاری داریم! " گفتم:" خوش انصاف خیلی بالا گفتی! یعنی به همین زیادی؟ " گفت:" بله، به همین زیادی! من در مورد این نکته زیاد فکر کرده ام، کمی دور و بر خودت را نگاه کن و به آدم هایی که می شناسی فکر کن! "
...
راست می گوید، مجید! مولوی بی خود نگفت که:
در شهر یکی کس را هشیار نمی بینم
هر یک بتر از دیگر
شوریده و دیوانه
!

Labels:

Tuesday, February 20, 2007

فريده فرجام


عميق ترين اصل وجود انسانی ما آزادی است
...وقتی که فريده فرجام در تئاتر معروف «The Flicks» در «بويسی»، مرکز ايالت آيداهو، نمايشنامه «مهربان باش، من مرده ام» ، نوشته آراماشات بابايان، نويسنده ارمنی را کارگردانی کرد، «ارين رايان»، نويسنده هفته نامه معتبر «بويسی ويکلی» که هم اين نمايش را ديده بود، هم با فريده فرجام گفت و گو کرده بود، در هفته نامه خود مقاله مفصّلی درباره او نوشت که من بخشهايی از آن را در اينجا می آورم:
«اگر بگوييم که فرجام منبعی است از شور و حرارت و کار، کم گفته ايم. زندگی هنری او با موفـّقيتهايی درخشان آراسته است: سی و پنج سال نوشتن و کارگردانی تئاتر و فيلم، همراه با دريافت جايزه های بين المللی، گرفتن دانشنامه ازمعتبرترين هنرکده های فيلمسازی و کارگردانی جهان، و ساختن فيلمهای بسيار تحسين انگيز. وقتی که به ديدار او رفتم با هنرمند پرشوری روبه رو شدم که هدف او در زندگی خلق کردن است و عرضه داشتن دريافتهای هنری خود در زبانهای گوناگون...

فريده فرجام: از مرگ تاجماه تا زندگی گاليله - نوشته ی علیزاده طوسی / بی بی سی

Labels:

Sunday, February 18, 2007

بابل

چند روزی بیشتر به مراسم اسکار نمانده.(25 فوریه) فیلم بابل ساخته ی کارگردان مکزیکی الخاندرو گونزالس ایناریتو از بخت های دریافت جایزه ی بهترین فیلم است.
بابل محل داد و ستد بازرگان هاست ولو کیشن های فیلم آمریکا ، مراکش، ژاپن و مکزیک است ، شخصیت ها در فیلم به زبان های انگلیسی، عربی و اسپانیولی سخن می گویند.
فیلم بابل، پیش تر در جشنواره های کان و گلدن گلوب خوش درخشیده است.

صفحه ویژه تورنتو استار
صفحه ویژه بی بی سی

Labels:

Saturday, February 17, 2007

به هم نپریدن!

اگر وبلاگ نمی نویسید یک بار این مطلب را بخوانید، بدک نیست! اما اگر وبلاگ نویس هستید یک هفته مثل آنتی بیو تیک هر هشت ساعت یک بار بخوانید! لازم است به جان شما زهر هلاهل را باید زدود! شوخی ندارد! بنده خودم از دیشب شروع کردم...
...
13- نمی‌خواهم شرح ِ ماجرا کنم و یک‌سر، می‌روم سر ِ نقطه‌ی آخر. ما بالاخره، مثل همه‌ی آموزه‌های نوینی که خود در آفریدن‌شان سهیم نبوده‌ایم و تنها از ثمرات‌اشان خورده و لمبانده‌ایم، به زور ِ زمان، یاد خواهیم‌گرفت که در دنیای مجازی اینترنت، جا برای کسی تنگ نیست، و کسی جای کسی را تنگ نمی‌کند. رقابت ِ اینترنتی، تنازع برای بقا نیست، چرا که در اینترنت نه چیزی نابود می‌شود و نه چیزی باقی می‌ماند. با معیارهای قبیله‌ای، نمی‌توان رخ‌دادهای اینترنتی را سنجید. برای فهم ِ قواعد بازی جهانی ِ اینترنت، باید از تنازع قبیله‌ای به تنازع مدنی ارتقاء یابیم.
...
چگونه به هم نپریم؟ / رمز آشوب

Labels:

Thursday, February 15, 2007

صحن علنی!


صحن علنی مجلس / فارس نیوز

Labels:

Tuesday, February 13, 2007

والنتاین

از چیزی سخن بگو، که هر انسانی در هر کجای زمین مفهوم آنرا نیک بداند. از آن که همچون هوا، چون زیبایی حیرت انگیز هر شاخه گل، چون آب، چون حیات و همچون زندگی، همه ی آدم ها را در "هر کجا آباد زمین" به هم پیوند می دهد.
سخن از گمشده ای بگو که همه دنبال آنند، در معبد، در مسجد و میکده، در کلیسا و کنیسه.

سخن از مادری نحیف در آفریقا بگو. مادری که شیره ی جان از پستانی پلاسیده، مینوشاند، به کودکی که جهان سومی زاده شده. سخن از مردمی بگو که در هر جنگی با یاس و ترس به پناهگاهی می خزند.

سخن از چشمه ای زلال بگو که در فطرت همه آدم ها نهفته است، ورای نژاد ، ورای مرز، ورای زبان، ورای مذهب، ورای رنگ پوست، ورای هر رنگی سخن بگو.
از کشش پر جذبه و انسانی ِ زنی ومردی تا عمق یگانگی
از آنچه که از "هر زبان که می شنوم نامکرر است."
از عشق برایم سخن بگو.

Labels:

جشنواره ی خیابانی در ونیز


جشن نقاب ها / بی بی سی

Labels:

Monday, February 12, 2007

جادوی زندگی

زندگي من شباهت به داستاني دل‌انگيز دارد كه هم سرشار از تجربه‌است و هم آميخته با خوشبختي. اگر در دوران كودكي ام، فرشته‌اي مرا مخاطب قرار مي‌داد که : « راهت را انتخاب كن و به سوي هدفي كه داري روانه شو. » و اگر آن فرشته ادامه مي‌داد که : « من راهنماي تو خواهم بود و جانت را از خطرها محافظت خواهم کرد. تنها کاري که تو بايد بکني آنست که از تکامل روح و فکر خويش هرگز غافل نباشي! » حتّي در آنصورت، زندگي من نمي‌توانست بهتر و رضايت‌بخش‌تر از آن باشد كه هم اكنون هست...

زندگی نامه ی هانس کریستیان اندرسن / آوازهای ِ خار بیابان

Labels:

Sunday, February 11, 2007

زمستان در گلستان!





پارکی همین گوشه کنارها در تورنتو. اسمش مهم نیست!

Labels:

Thursday, February 08, 2007

پنج دری ِ هنری در رادیو فردا

وب سایت رایو فردا مدتی ست دگرگون شده. مطالب و نوشته هاپخته تر ، حرفه ای تر و با کارآیی بیشتری ارایه می شود. از بخش های در خور اعتنا و خوب رادیو فردا قسمتی ست بنام پنج دری.
پنج دری به رویدادهای هنری ایران، در هفته ای که گذشت نگاهی می اندازد.
درگذشت پرویز یاحقی، آغاز جشنواره فجر با مراسم سوگواری، مروری بر آثار فرزاد ادیبی* در خانه ی هنرمندان ، نمایشگاه عکس جمشید بایرامی و انصراف امیر حسین چهل تنان از نامزدی کتاب سال در جشنواره.
به گفته ی رادیو فردا، امیر حسین چهل تنان در نامه ای ساده وکوتاه عنوان کرده است که در اعتراض به سانسور اورا از دریافت جایزه معاف بدارند.
این نوشته ها را می توانید در اینجا بخوانید.

*کارهای دیدنی وزیبای فرزاد ادیبی را هم می توان اینجا دید.

Labels:

Wednesday, February 07, 2007

رییس ِ شلخته


وقتی آدم رییس بانک جهانی باشد، باور کند که ترکیه یک کشور اروپایی است و به ترکیه سفر کند، در ترکیه به جهت بازدید او را به مسجدی ببرند، ...و یک عکاس تیز و ذبل، آنطرف ها پلاس باشد، آن وقت همین طوری می شود که در عکس می بینید.
عکس از اینترنت

Labels:

Tuesday, February 06, 2007

رحم اجاره ای، هشت ميليون تومان

...اکرم می گويد: نمی دانم چه کنم. نگرانم . نگران زندگيم. تا کی می توانيم ادامه دهيم!شوهرش ديابت دارد صورتش باد کرده است. شغلش آزاد است؛ رنگ کار چوب. با ۲۵ سال سابقه کار بيمه نيست. بيش از دو سال است که از کار افتاده و هزينه درمان و زندگی اش را برادر و دوستانش تامين می کنند. اين خانواده در يک خانه ۶۵ متری با سه ميليون پول پيش و ماهی ۶۰ هزار تومان اجاره در شهريار کرج زندگی می کند و کليه هزينه های زندگی به جهت از کار افتادگی و بيماری مرد توسط خانواده و دوستان تامين می شود.
اکرم می گويد: چاره ای جز اجاره دادن رحمم ندارم. زندگيم در دو سال اخير به نابودی کشيده شده. يک آب خوش از گلوم پايين نرفته
...
بی بی سی / مزگان طوسی

Labels:

تامین هزینه ی دارو

قیمت دارو در ایران هیچ تناسبی با درآمدها و دستمزدهای مردم ندارد. کمتر کسی است که با این مشکل روبرو نبوده باشد.
بیماران سالخورده شرایط دشوارتری دارند و در بیشتر ِموارد مبلغی که ناچارند هر ماه برای تهیه ی دارو بپردازند، بیش از دستمزد ماهیانه و حقوق بازنشستگی یک کارمند یا یک کارگرست.

در مورد این موضوع وبلاگ یک اهری نوشته ای دارد که قابل توجه و پیگیریست.

Labels:

Monday, February 05, 2007

نگاهی از نزدیک به "آی فون"


ارسال لینک: حمید

Labels:

سخنانِ کامل

...طرح ايده «ايران براي همه ايرانيان» از سوي سعيد امامي دو سال پيش از طرح آن توسط جبهه مشاركت، ناگفته‌هايي از پرونده سعيدي سيرجاني و چگونگي بازجويي او و تحول وي، پرونده فرج سركوهي و عباس معروفي از جمله نكات جالب اين سخنراني است...
بازتاب

Labels:

Sunday, February 04, 2007

یکشنبه مره گی

خبر خوب یا بد(؟!) نمی دانم، ولی از این پس آب و گل هر روز دست کم با یک مطلبِ خواندنی یا دیدنی به روز خواهد شد. هر روز بهترین و خواندنی ترین لینکی را که آب و گل می پسندد اینجا خواهم گذاشت و یا نوشته و یا عکسی از خودم را منتشر خواهم کرد.
خودم را به زودی اینجا معرفی خواهم کرد و از معرفی خود ابایی ندارم، اگر تا کنون خود را معرفی نکرده ام از آنجاست که دنبال نام ونان از آب و گل نبو ده ونیستم.
گله ای دارم از دوستانی که چراغ خاموش می آیند و می روند وهرگز کامنت نمی گذارند، خوانندگانِ آب وگل بیش از کامنت گذاران هستند و این دو تناسبی با هم ندارند!
نکته ای دیگر هم که نمی توانم از آن بگذرم، از برکت همین آب و گل دوستانی یا فته ام. دیشب یکی از آنها قدم رنجه کرد و مهمان ما بود، در مورد او هم زمانی در جای خود و با هماهنگی خودش خواهم نوشت.

Labels:

گوانتانامو


تورنتو استار

Labels:

Friday, February 02, 2007

عیب رندان

عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش
هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت
همه کس طالب یارند چه هشیار و چه مست
همه جا خانه عشق است چه مسجد چه کنشت
سر تسلیم من و خشت در میکده‌ها
مدعی گر نکند فهم سخن گو سر و خشت
ناامیدم مکن از سابقه لطف ازل
تو پس پرده چه دانی که، که، خوب است و که زشت
نه من از پرده تقوا به درافتادم و بس
پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت
حافظا روز اجل گر به کف آری جامی
یک سر از کوی خرابات برندت به بهشت



زیر نویس: حافظیه - شیراز سال 1368
فرمایش دوستان ایمیل فرست را رعایت کردم! کیفیتِ این عکس از قبلی ها بالاترست.
می توانید آنرا ذخیره کنید.

Labels:

وهنوز زندگی، جنگ و دیگر هیچ

...تك تك انسانها بايد جنون قدرت طلبي و جنگ را از جان خود بيرون كنند تا اينگونه نشود كه هزاران سال است، شده و مي شود. و بايد عليه جنگ در همه جا فرياد زياد و به قول جين فوندا در تظاهرات ضد جنگ شنبه گذشته واشنگتن دي سي "ديگر سكوت يك گزينه نيست." وگرنه تا ابد‌ در بر همين پاشنه مي چرخد و تنها جنگ افروزان و جنگ افزارها و قربانيان جابجا خواهند شد...
علی شریفیان / شهروند

Labels:

Thursday, February 01, 2007

مبارزی

تمیز و خوش پوش ست و موقر وسنگین در رفتار و گفتار. آرام سخن می گوید اما کلامش پر نفوذ و جذبه است. می ارزد کمی کارم را تعطیل کنم و به حرف هایش گوش دهم. گفتنی بسیار دارد و حرف هایش شنیدنی ست.
بچه هایش اینجا هستند، کانادا. خودش هم چند ماه اینجاست و چند ماهی تهران.می گوید چند دستگاه آپارتمان دارم و با اجاره ی آنها زندگی می کنم می گوید درست است که رژیم مشکل دارد اما جایگزینی که سرش به تنش بیارزد، نداریم.راهی نیست جزآن که از دل خودشان همین هایی که آنجا هستند، آرام، آرام افراد معتدل و با مدارا بیرون بیاید تا روزی که ممللکت را آدم هایی بگردانند که برگزیده ی واقعی مردم باشند.

باشور وحرارت کم نظیری از دوران زندان می گوید. از زندان عادل آباد آن رژیم و از زندان قصر این رژیم.
از هم بند ها، از آدم های سرشناسی که با آنها هم بند یا در یک سلول بوده. از زیر هشتی، از شاش بند شدن در سلول انفرادی، از ملی خوری و آداب زندان.

یک تئوریسین درست و حسابی ست. کلامش نافذ ست. اعتماد بنفس در رفتارش موج می زند.
درست مثل کسی که دکترا در رشته ای گرفته باشد، سیاست جهان را بخوبی می داند. با سیاست روز دنیا و جغرافیای جهان به خوبی آشناست، اهل کتاب و فکر و نظر ست.
نه دل خوشی از حکومت دارد ونه رفتار آنها را می پسندد که دم از دمکراسی می زنند و بی رای مردم وهنوز به مملکت نیامده رییس جمهور تعیین کرده اند. می گوید، در بین بچه ها رفتاردمکراتیک تمام شد و رفت پی کارش!
مارکس را و هگل را خوب می شناسد، همه را از براست، در عالم سیاست و فلسفه صاحب نظری کم نظیرست، سیاست روز دنیا را خوب می داند، خوب می بیند، و هم خوب می فهمد. در روزگاری که دیگران تا نوک دماغ خود بیشتر نمی بینند، آدمی چون او کیمیاست.
سپیدی موی و گذشت روزگار و چین و چروک تجربه ها، تواضع در رفتار و زخمی که از مهر سکوت برلب دارد.
ساعتی برایم سخن می گفت و من محو سخنانی بودم که از کمتر زبانی می توان شنید. آدمی با تسلط و سواد او، این شایستگی رادارد که در شمار گردانندگان حکومت هر کشوری باشد.

چند روز بعد، دوباره آمد. خوشحال و خندان بود. پس از سلام و احوال پرسی با شور و حرارتی وصف ناشدنی از بالا رفتن قیمت زمین در سعادت آباد می گفت، همان اشتیاق قبلی در چشمانش موج می زد و شادی خود را نمی توانست پنهان کند. می رفت که مدتی در ایران بماند و باز دوباره برگردد.
مبارزی رفت و مدت هاست ندیدمش.

Labels:

All Rights Reserved. Copyright © 2007
استفاده از مطالب وعکسهای این سایت فقط با ذکر منبع و آدرس بلامانع است