آب و گل: October 2006

Monday, October 30, 2006

تصوير خيال



دگرگونی عمیق در دنیای عکاسی با ورود سیستم دیجیتال و تاثیر فتوشاپ در آفرینش عکس بدون شک باعث خواهد شد که عکس را دوباره تعریف کنیم و با ابزار نوین آفرینش های نوینی را هم شاهد باشیم، عکس های بهمن جلالی از این گونه عکس هاست

بی بی سی / عکس های بهمن جلالی

Labels:

Sunday, October 29, 2006

چنان نماند و...

شاه رفت. آنچه ماند برگ هایی از تاریخ است و بس. داوری خوب و بد آن هم ورای جار و جنجال باز به عهده تاریخ است. ویدیویی را دوستی عزیز فرستاده بود که یادآور روزگاری نه چندان دور از حکومت ایران است و به دیدنش می ارزد.
اینجا را کلیک و تماشا کنید
پی نوشت: پیداست این فیلم، که می بایست از تلویزیون فرانسه پخش شده باشد، ادامه داشته و تا انتها اینجا نیست، فیلم کامل و ادامه جریان که گویا به زندگی مردم هم می پردازد و جریان های بعدی را پی میگیرد بدون شک دیدنی تراست...

Labels:

Thursday, October 26, 2006

افتان و خیزان

آدمیزاد از همان ابتدای کودکی برای هر ایستادن به زمین می افتد.
می افتد، باز برمیخیزد و می ایستد . اول که می خواهیم راه برویم، همین طور. دوچرخه سواری را با افتادن می آموزیم. در مدرسه، درس، دانشگاه هم، باز. در زندگی و کار هم. در واقع هرگز نیفتادن را یاد نمی گیریم اما خوب ایستادن را با همین افتادن ها می آموزیم.
هرگز یاد نمی گیریم چگونه نیفتیم اما هماره یاد می گیریم چگونه بایستیم.

Labels:

Wednesday, October 25, 2006

شاعری لب دوخته

...
فرخي هم افشاگر حكومت است و هم مردم را از پذيرش ستم برحذر مي‌دارد و هم از ملت مي‌خواهد برحق خود آگاه باشد و خود را به حكومت نفروشد. او مرام خود را بت‌شكني مي‌داند و ساختن بت جديد را نمي‌پسندد. وي حكومت را مجموعه تضادها مي‌داند؛ حكومتي كه در آن مجلس آراسته، هست، اما عرصه بر مليون تنگ است و همزمان قانون و حكومت نظامي و فشار گرد آمده‌اند تا حكومت شتر، گاو و پلنگ را بسازند.او مردم را از «فروختن رأي» باز مي‌دارد و مي‌گويد اگر احتياج داريد: «از مرتجعين پول بگيريد و ليك / در موقع رأي خودفروشي نكنيد!»
...
آن زمان ها مشق را معلم ها خط می زدند، گاهی هم پایین مشقی خط قرمز می کشیدند و بالای آن می نوشتند بسیار خوب. در جایگاه بلند معلم نیستم اما انصاف باید داد که اگر معلم هم نباشی، این مشق خط زدنی نیست.

مشق / محمد دادفر

Labels:

Tuesday, October 24, 2006

شهر فرنگ...





خیابان کویین، از خیابان های قدیمی واقع در مرکز شهر تورنتو

Labels:

Sunday, October 22, 2006

آيدين آغداشلو به قلم عباس كيارستمي


...
يادم هست از او خواستم تا ليست كتابهايي را كه خوانده است در اختيارم بگذارد، در كاغذ كوچكي ــ كه بايد هنوز در ميان خرده كاغذهايم باشد‌ ــ نام ايبسن، داستايفسكي، چخوف و همينگوي در خاطرم هست و كتابهايي را كه از او قرض گرفتم هنوز در كتابخانه ام دارم: "وزارت ترس" گراهام گرين، "به خدايي ناشناخته"ي جك لندن، كه خيال مي كنم اولين جرقه هاي بيابان گردي و عشق و علاقه به طبيعت را در من شكوفا كرد. بدون شك اين آيدين بود كه ميل به دانستن را از پانزده سالگي در من برانگيخت
...
شهروند
آیدین آغداشلو، دوم تا شانزدهم نوامبر، در گالری آرتا تورنتو نمایشگاه خواهد داشت.

Labels:

Saturday, October 21, 2006

"چیز" ی به جای همه "چیز"

دیشب هوس کردم، چیزکی بنویسم، اما راستش نمیدانستم از چه چیزی باید نوشت. با خودم گفتم اینترنت را می گردم، بالاخره چیز دندان گیری پیدا خواهد شد، که بتوان در رابطه با آن چیزی نوشت، تازه اگر چیزی هم پیدا نشد، خوب چیزی که از دست نداده ام، دست کم خودم را به چیزی مشغول کرده ام.
کمی گشتم چیز جالبی ندیدم! البته چیز زیاد بود اما آن چیزی که من میخواستم نبود، راستش آدم به هر چیزی نمی تواند بگوید چیز. در اینترنت انواع و اقسام چیزها هست، چیزهایی هست که فکرش را هم نمی توان کرد، بهتر بگویم چیزی نیست که نباشد، چیز درست و حسابی هست، چیز الکی هم هست، مهم این است آن چیزی که هست چیزی باشد که یک چیز کشکی نباشد، یعنی به هر چیزی نمیتوان گفت چیز.
چیزخوب، چیزی ست که راحت پیدا نمی شود، یافتن چیز خوب هم چیز آسانی نیست. البته در دنیای وب همه چیز به هم وصل است. هیچ چیزی در اینترنت بدون ارتباط با چیز دیگر نیست و در واقع تک تک چیزها در یک چیز بزرگتر مشترکند. تصور کنید آن چیز چه چیز بزرگی می تواند باشد که این همه چیز را درون خود دارد. تازه آن چیز بزرگ خودش در مقابل چیز های بزرگتر چیزی ست که باید گفت آن چیز، چیز کوچکی ست یعنی اصلا" چیزی نیست. بنا بر این چیزی که هست اینست که همه چیز به چیز های کلی تر وصل است هر چیزی هم که هست لابد واقعا" چیزی در آن بوده وگرنه هر چیزی که نمی تواند چیزی باشد که بتوان گفت آن چیز، چیز خوبی ست.
ببخشید، تعریف نباشد چیز خوب را کسی می تواند پیدا کند که یک چیزیش بشود، وگرنه چیز ساده را پیدا کردن که چیزی نیست. اگر کسی هر چیزی بنویسد، بالاخره در یک چیزی گیر می افتد آنوقت است که آن چیز دیگر چیزی برای او نمی گذارد و در یک چشم بهم زدن همه چیز از دست میرود واصولا" چیزی نمی ماند که بتوان اسم چیز بر آن گذاشت. آنوقت باید غبطه آن چیزی را خورد که نتواند آدم را از هیچ چیز به همه چیز یرساند، وگرنه نوشتن یک چیز معمولی که چیزی نیست!
یک نوشته باید چیزی باشد، که به چیزی توهین نکند. اگر به چیزی توهین شود، آنوقت برای یک چیز کوچک خر بیار و یک چیزی بارکن. چرا؟ چون چیزی نوشته شده که به چیز دیگری برخورد کرده. پس چیز مهم در اینجا اینست که آدم اگر چیزی ننویسد بهتر از آن است که چیزی بنویسد که خدای نا کرده به چیز دیگری برخورد کند.
بعضی چیزها که نوشته می شود، جسارت نشود مثل بادی یا چیزی ست که از چیز آدم خارج شده باشد.
اگر غیر از این چیزی که گفتم بود، خوب، چیز نوشتن که چیزی نبود.
سرتان را با این چیزهای جزئی درد نیاورم چون وقت شما بیشتر از این چیزها ارزش دارد، خلاصه آمدم چیزی پیدا کنم چیزی که پیدا نشد هیچ، چیزی هم از دست دادم که البته چیز مهمی نبود ولی بالاخره این چیز هم برای خودش چیزی بود، بگذریم، اما چیزی نبود که با آن چیز بتوان چیزی نوشت. فقط یک چیز بود که به آنهم نمی توان گفت چیز، اما چیزی بود به جای همه چیز.

Labels:

Wednesday, October 18, 2006

چگونه "ضد خاطرات" ترجمه شد


...
خیابان فروردین هنوز سنگ فرش بود. بالاتر از فروردین فقط ساختمان دانشگاه بود و دیگر همه جا بیابان. ماجرای پیشه وری داشت علم می شد. روزنامه ها را می گرفتیم می خواندیم. توکل یاد گرفته بود قرمه سبزی درست کند. گاهی قرمه سبزی و گاهی آبگوشت می خوردیم و بعد از ظهرها برای گردش به خیابان نادری می رفتیم.
من به مدرسه پست و تلگراف رفته بودم که در سه راه امین حضور واقع بود. برای همین رفتیم در محله عربها در یکی از همین خانه های شبیه به خانه قمر خانم یک اتاق گرفتیم. روزهای خوشی بود. دنیایی داشتیم
...

گفتگو با رضا سید حسینی / سیروس علی نژاد

Labels:

روزگار

روزگار ِ غریبی ست، نازنین...

Labels:

Tuesday, October 17, 2006

ساختمان های چوبی


درآمریکای شمالی ماده اصلی ساختمان ها از چوب است، ساختن یک خانه بین شش تا نه ماه زمان لازم دارد.
عکس ها خیابان کویین مرکز شهر تورنتو، ساختمانی در حال ساخت و مقابل آن ساختمان دیگری قدیمی، یادگاری از سال ها پیش. از قضا عکس ها در یک محل از دو طرف خیابان گرفته شده. بعضی از ساختمان های خیابان کویین بیش از صد و پنجاه سال قدمت دارد.

Labels:

Sunday, October 15, 2006

...؟

این بلاگ رولینگ چه خیرشه؟ شما سر در میآرید...؟

Labels: ,

Friday, October 13, 2006

روزمره گی

فروش پاره ای از تن
خبر تکانده ست. هزار نفر، بیشتر جوان، در اصفهان کلیه خود را فروخته اند! فیلمی هم در همین زمینه ساخته شده که در وبلاگ دخترم غزل لینک آنرا دیدم.
دردآور است فقر بی پایان در کشوری که نفت هفت دلار همین چند سال پیش را، هفتاد دلار می فروشد اما مردمانش برای گذران زندگی، برای دو سه ملیون تومان پاره ای از تن خود را حراج می کنند.

بزرگش نخوانند اهل خرد
که نام بزرگان به زشتی برد

ما را چه میشود که بانویی روشنفکر و خردمند از نویسندگان و رنجدیدگان جامعه ما چوب نقد به تابوت صادق هدایت می کوبد؟ عجبا که این خردمند آدمخواری در زنگبار را موجه می داند، اما برای نوشته ای به طنز از بزرگ نویسنده ای چون هدایت توجیهی ندارد!
به آغاز گر و پدر نویسندگی نوین در ایران برچسب ضدیت به این و آن می زند آنهم بخاطر "طنزی" که تکلیف طنز روشن است وبا آفریدگار هم با طنز می توان سخن گفت! ایهنم درد کهنه ی ما ایرانی هاست که بزرگانمان را هر یک به گونه ای طرد می کنیم و آنها را قهرمان وبری از هر لغزش می خواهیم و در مونیتور کردن ضعف ها استادیم و دیواری کوتاه تر از هنرمندان و ادیبانمان نیست.
گویا بزرگداشتن مشاهیر ویژه ی فرانسویان است که ناپلئون بناپارت خود را آنچنان بلند مرتبه دارند که او را جهان چون نابغه ای بی مانند بشناسد و آنهمه کشتار در پرتو این بزرگنمایی کمرنگ شود، ما اما می خواهیم نویسنده ی بزرگ خود را بخاطر طنزی گیریم اشتباه از سکه بیاندازیم و مهر نژادپرستی به چهره اش بزنیم و الخ..
بی شک این، گفتگوی این زمانه نیست

Labels:

Tuesday, October 10, 2006

انیو موریکونه

انیو موریکونه (Ennio Morricone) نابغه ای در دنیای آهنگ سازی برای فیلم. آهنگ سازی از سرزمین میکل آنژ متولد 1928. مردی که با "خوب، بد، زشت" ساخته ی رفیق و هم شاگردی قدیمیش "سرجیولئونه" معروف شد، و با موسیقی متن فیلم "سینما پارادیزو" ساخته ی "جوزپه تورناتوره" ثابت کرد هنوز هم نابغه ای بی همتاست. بدون تردید بخش مهمی از موفقیت فیلم های وسترنی که "سر جیو لئونه" ساخت مدیون موسیقی متن "موریکونه"بود.
خوشا به حال اروپا نشینان که هنوز هم فرصت دارند اجراهای زنده و کم نظیر موریکونه را که چند گاهی چند در شهرهای مختلف اروپا برگزار می شود از نزدیک ببینند!



سایت شخصی
ویکی پدیا
آگهی کنسرت آینده لندن

Labels:

Monday, October 09, 2006

روز شکر گزاری در کانادا


هر سال دومین دوشنبه اکتبر در کانادا روز شکرگزاری ست.(Thanksgiving day) مردم افزون براینکه یک Long weekend را تجربه می کنند روزی و مجالی هم، دست کم، بنام شکر گزاری دارند، که هر گونه نگاهش کنیم مجال خوبی ست. گوگل هم لگوی ویژه ای امروز کار کرده بود، که این بالا هست.
راستی ما این روزها در ایران، میان ده ها مناسبت و تعطیلی جورواجور چیزی هم بنام روزی ملی برای شکر گزاری داریم؟

Labels:

Saturday, October 07, 2006

مشکل ويزای همسران دانشجويان ايرانی در کانادا


...
"...اين که دانشجويان ايرانی و خانواده هايشان دارند قربانی روابط سياسی دو کشور می شوند که شکی نيست . واضح است که همه دلايل ديگری که از طرف سفارت کانادا عنوان می شود، بهانه ای بيش نيست."
...
اما آنها دست از پيگيری نمی کشند. رفته رفته روسای دانشگاههای کانادا و اساتيد ايرانی و کاناديی هم به گروه معترضان می پيوندند . چنانچه چندی پيش رييس دانشگاه واترلو و رييس دانشگاه يو.بی.سی کانادا به مکاتباتی با مقامات کانادايی دست زدند و خواستار حل مشکل دانشجويان ايرانی شدند
.

بی بی سی / فریبا صحرایی

Labels:

Friday, October 06, 2006

نیم قرن ترجمه، نیم قرن تجربه


...
و بالاخره هم روشن نخواهد شد! اما عرض کنم که ويل کاپی يک نويسنده آمريکايی است و چندين کتاب هم دارد. يکی از کتابها همين است که بنده به عنوان « چنين کنند بزرگان » ترجمه کرده ام. ولی اين ترجمه همان جور که از متن کتاب پيداست ترجمه آزادی است. حالا اگر اشخاصی هستند که ويل کاپی برايشان وجود ندارد، بنده چه کار کنم؟ چه کار می توانم بکنم؟ من بارها گفته ام ولی مثل اينکه کسی باور نمی کند. اين است که بنده رها کرده ام. خوب باور نکنند!

گفتگو با نجف دريابندری/ بی بی سی

Labels:

Tuesday, October 03, 2006

زندگی...

"دانشِِِ چگونه زیستن در لحظات زود گذر زمان"
معنای زندگی ست،
شاید
...
شب از نیمه گذشت...

Labels:

Sunday, October 01, 2006

تاريخ ناگفته ی حرمسراهای ايرانی


...
وقتي سخن از حرمسراي «آغا محمدخان قاجار» که خواجه و خنثي بوده به‌ميان مي‌آيد، انسان دچار شگفتي مي‌شود. اما واقعيت اين است که «آغامحمدخان» نيز که او را در کودکي به دستور «عليقلي ميرزا عادلشاه» برادرزاده‌ي نادرشاه، خواجه کرده بودند، داراي حرمسرايي متشکل از هفده زن ماهرو بود. درباريان و اطرافيان «آغامحمدخان» چنين وانمود مي‌کردند که نمي‌دانند شهريار قاجار، خواجه است.
خواجه‌ي تاجدار که قادر به کامجويي از آنان نبود به گفته‌ي صاحب «تاريخ عضدي» درصدد اذيت و آزار آنها برمي‌آمد
...
در سایه روشن کلام

Labels:

All Rights Reserved. Copyright © 2007
استفاده از مطالب وعکسهای این سایت فقط با ذکر منبع و آدرس بلامانع است