آب و گل: June 2006

Friday, June 30, 2006

انتخابات کویتی

28 کاندیدای زن و 250 کاندیدای مرد برای تکیه زدن بر 50 کرسی مجلس کویت به رقابت پرداختند.اما هیچیک از زنان کاندیدا به مجلس راه نیافت و این در حالی است که 57 درصد واجدین شرایط را زنان تشکیل می دادند!
انتخابات کویت توجه همه رسانه ها را بخود جلب کرده بود.

Labels:

Wednesday, June 28, 2006

ای عشق همه بهانه از توست...


کارهای روزنامه شرق دست مریزاد دارد. شرق نمونه ای از یک کار جاندار حرفه ای است که با همه تنگناها، از حداقل هایی که وجود دارد بهترین استفاده را می کند وکاری نه تنها قابل قبول بلکه در حد استانداردهای جهانی( ازنظر ساختار) ارائه می دهد.
ویژه نامه های شرق، اما همیشه خواندنی ست. این بار شرق ویژه نامه ای بسیار وزین برای هوشنگ ابتهاج منتشر کرده است . نوشته هایی از شفیعی کدکنی، مسعود کیمیایی، مسعود بهنود، ضیا موحد ، محمد رضا لطفی و دیگرانی چند.
خواندن نوشته های این ویژه نامه را از دست ندهید!

Labels:

پهلوون زنده رو عشقه!


در این خراب آباد وبلاگ نویسی برخی حرکت ها بیشتر به هوچیگری شباهت دارد تا حرکاتی که بتوان آن را آگاهانه توصیف کرد .
از دیگر سو، گویا خلق و خوی مرده پرستی و شیر را دربند خواستن برای دل سوزی در وبلاگستان غالبتر است، حال آنکه میگویند "پهلوون زنده رو عشقه!"
هم اکنون اکبرگنجی آزاد است و سخنرانی ها و مصاحبه هایی بتازگی داشته، اما حمایت شایسته ای از حرکت های او دیده نمیشود و در یکی دو جا دیدم حمله هایی هم به او کرده اند!
حمایت ، پیگیری و انعکاس خواسته های گنجی حرکتی بجا و بایسته است.
با تشکر از نق نقو که بانی انتشار این پست بود!

Tuesday, June 27, 2006

شهر رویایی

وب سایت بی بی سی مطلبی را با عنوان "شهر رویایی شما چگونه است؟" به نظر خواهی گزارده، که خواندنی است. این مطلب همزمان با برگزاری سومين همايش جهانی شهرنشينی در ونکوور کانادا، منتشر شده و هنوز در جریان است.

Labels:

Sunday, June 25, 2006

حد و اندازه

کانادا حد و اندازه خود را نمیداند. میخواهم کمی از حد واندازه کانادا بگویم.

کانادا حدود پانزده برابر ایران مساحت دارد.(اندکی کمتر از ده میلیون متر مربع)
کمتر از نصف ایران جمعیت.( حدود سی میلیون نفر) از تورونتو تا ونکور با هواپیما پنج ساعت راه است . مثل تهران تا لندن.

کانادا در شمار هفت کشور بزرگ صنعتی جهان است. از نظر صنعت ومعدن و منابع خدادادی و طبیعی در ردیف یک تا چهارم رده بندی های جهانی است. منابع سرشار نفت آلبرتا ، و الماس بی پایان مناطق آتشفشانی شمالی وجنگل های بی نظیر مناطق جنوبی از کانادا کشوری کم نظیر در زمینه چوب و نفت والماس ساخته است.

بسیاری از فیلم های هالیودی تارزان وغیره را که تا کنون دیده ایم در نواحی جنوب شرقی و استان بریتیش کلمبیا ساخته شده. و آن نواحی لوکیشن بسیاری از فیلم های آمریکایی است. میلیون ها نفر برای دیدن کوه های راکی و آبشار نیاگارا همه ساله به کانادا سفر میکنند.

جنوب کانادا آمریکاست . آمریکا سیصد میلیون جمعیت دارد. برای اقصاد و بازار و فروش کشور کانادا، همین سیصد میلیون بس است.این بدان معناست که تجارت با آمریکا و قرارداد نفتا کشور کانادا را بس، کانادا نیاز ندارد برای گذران روزگار خود از قاره آمریکا پا بیرون گذارد.اگر چه دیگر کشور های جهان از جمله ایران به محصولات کشاورزی و صنعتی آن از شکر و گندم گرفته تا تکنولوزی پیچیده قطعات صنعتی ، سخت محتاجند!
قرارداد نفتا به کانادا این اجازه را میدهد که به سادگی با همه قاره آمریکا تجارت آزاد داشته باشد و این برای کشوری که کمی تا قسمتی منابع سرشار طبیعی دارد، بسیار سودآور و مهم است.

از نظر بهره وری و بهره مندی، همه ساله لیستی سازمان ملل منتشر میکند، این لیست بدان نظر دارد که ابناء بشر هنگام که متولد میشوند یعنی چشمانشان در این دنیا باز میشود بصورت طبیعی (با لقوه) چقدر از منابع طبیعی این جهان بهره مند میشوند؟
شا خص ها آمورش و پرورش، بهداشت، منابع طبیعی و در آمد سرانه ملی است.در میان کشورهای جهان کانادا همیشه در این لیست بین یکم تا پنجم است ، فرانسه از رتبه سیزدهم و آمریکا از رتبه هشتم تا کنون بالا نیامده اند، ایران با آن همه منابع طبیعی ونفت رتبه نود و شش را دارد.
این لیست هر سال از سوی سازمان ملل با کارشناسی دقیق منتشر میشود.

دمکراسی وحقوق بشر، کانادا افتخار میکند که جامعه ای" Multicultural" یا چند گونگی فرهنگی دارد و بدان می بالد.در کانادا مسجد، کنیسه و کلیسا و خانقاه، بتکده و میکده همه و همه آزاد است . کسی را با کسی کاری نیست . آزاری نیست. سیستم حکومتی به مردم آموخته است که باور دینی و مذهبی امری خصوصی و شخصی است و کسی حق ندارد در مورد رفتار قلبی و فکری و عقیده آدمیان دخالت کند یا به خود اجازه دهد که بگوید همانگونه بیاندیش یا باور داشته باش که من میاندیشم!

ایرانیان تورنتو اگر چه 3.6% جمعیت شهر بیش نیستند اما از آنجا که مایلند خود بنمایند در این شهر بسیار بیش از آنچه هستند به چشم میآیند. قسمت زیادی از شمال شهر تورنتو، دو طرف خیابان اصلی پراست از تابلوهای فارسی، کانادا این را دوست دارد، و بدین افتخار میکند.ایرانیان بدون انگشت نگاری وارد کانادا میشوند، و کانادا امنیت کشور خود را بدون توهین به این همه سلیقه وچند گونگی به سادگی فراهم میآورد.

حد واندازه کانادا چنان است که این دومین کشور جهان از نظر وسعت، با اقتدار با آمریکا سخن میگوید، ودر حقوق بشر، سیاست و بازرگانی و اقتصاد در همه شاخص ها از امریکا برتر است.

سوسیالیسم به معنای واقعی در کانادا وجود دارد به این معنا که اگر شما کاری با حداقل حقوق داشته باشی از تمام مواهبت از قبیل مسکن، خوراک، پوشاک، ماشین ولوازم اولیه زندگی در حد استاندارد برخوردار هستی! تفاوت طبقاتی بر اساس غذایی که میخوری لباسی که میپوشی یا ماشینی که سوار میشوی نیست، همه اینها برای یک کارگر همانگونه فراهم است که برای یک سرمایه دار!


در کانادا آخوند، خاخام، کشیش ، زنان با حجاب و سیک های عمامه بسر با ریش های بلند همه هستند زندگی میکنند وحق زندگی وحیات آنان پذیرفته شده است.

در تورنتو هرهفته هشتاد هزار نشریه با بیش ازدویست زبان مختلف، در مجموع با تیراز نزدیک به دومیلیون منتشر میشود ! یعنی به ازای هر دو نفر یک نشریه!
اما کانادا هنوز حد و اندازه خود نمی شناسد!

اسکناس های کانادا به عکس ملکه انگلیس مزین است! هرچه فکر میکنم در این جهان کوچک و با ترکیب سیاسی واقتصادیی که میفهمم بهتر است عکس چه کسی به جای ملکه انگلیس باشد عقلم به جایی نمی رسد! در واقع اسکناس بروشور تبلیغاتی یا کتاب داستان یا برگه ادعیه و خطابه ایدئولوزیک نیست، باید بتواند با پول های مهم جهان خوب مبادله شود، و برای شهروندان قدرت خرید بالاتری را در مبادلات جهانی پدید آورد! پس عکس چه کسی میتواند برای یک اقتصاد و پول خوب باشد؟ فیدل کاسترو؟ پوتین؟ ولیعهد تایلند؟ مائو؟ ..یا شاید ملک فهد و ملک عبدالله؟ نگویید جان کرتین، مارتین...یا هارپر اینها میآیند ومیروند...

همه ی اینها گفتیم اما ایکاش کانادا حد واندازه خود میشناخت، که نمی شناسد...

Labels:

Thursday, June 22, 2006

چیزی بنام استاندارد

بازی برزیل و ژاپن "روبرتو کارلوس" (یکی از ستارگان بی چون چرای فوتبال جهان) درکنار نیمکت ذخیره ها آرام خوابیده بود و بازی را تماشا میکرد. زمانی که این تصویر را دیدم یادم آمد که بازیکن ایرانی زمان تعویض جعبه کمک های اولیه را شوت میکند و در بازی بعد هم در مقابل خواست مربی سرپیچی کرده و در چنین عرصه مهمی حاضر به بازی نمی شود! نمیدانم ایشان هنگام بازی با عرب ها و آلمان ها هم همینگونه رفتار می کند؟
بسیار است چیز های ابتدایی که باید از منش و روش ها بیاموزیم و اول از همه اخلاق و رفتار به هنجار است .
همه کاسه کوزه ها را سر برانکو نشکنیم. برانکو رفتنی است ما،اما همچنان تیم را نمی فهمیم و در کارهای تیمی با خود محوری وبیمار گونه عمل میکنیم!
در دنیای فوتبال ستاره ها هم گوش به فرمان مربی اند ، گو مربی هر که باشد.
رفتارهای نابهنجار و غیر استاندارد هم مدت هاست که در روابط بین المللی جای خود را به قاعده ها و ضابطه هایی داده که همه آنرا پذیرفته اند.
افسوس که خود را محور جهان میدانیم و همه چیز را با نظر خودمان تعبیر و تفسیر میکنیم.
این تنها در فوتبال نیست در بسیاری از زمینه ها غیر استاندارد هستیم.

Labels:

Tuesday, June 13, 2006

ماشالا به تیمش، ...




مجموعه کامل عکس ها را اینجا ببینید
عکس ها نادر داودی ایرانیان نقطه کام
میخواهیم درمورد حقوق مولف کم کاری نشود!

Labels:

Monday, June 12, 2006

ابر و آینه

ابرهای کودکی از جنس خیال، به هزاران شکلی که در ذهن ما جان میگرفت.
پیرمردی با صورتی چاق وگونه هایی ورم کرده، اسبان با یال های بلند پیچ درپیچ، و ارابه ای که سوارکاری نیم تنه، بی سر و گردن آنرا میراند.
دختری با چشمان درشت وموهای بلند، موهایی که نیمی از ساق زیبای پاهایش را پوشانده بود، و نیمی از صورتش را باد با خود برده بود.
عجوزه ای بد هیبت با دو چشم ناهمگون یکی بسیار ریز دیگری به پهنای صورتش، و باقی تنش که در شعله های آتش می سوخت.
فرشته ای زیبا که سرتاسر آسمان چشم ما خوابیده بود و دستان سپیدش چونان شاخه سپیداربالا بود، آرام و سنگین در حرکت، تو گویی سال ها خفته است.
چکمه ای، نعل اسبی، قلبی، یا کوزه ی شکسته ای.
ابرها از جنس مخمل، از جنس نور، سپید با دنیایی از خاکستری.
ابرهای کودکی، ابر دشت های بی انتها، ابرهایی که زود گذر کرد و رفت...







---------------------------------------------
عکس ها شمال تورنتو، آرورا Aurora می 2006

Labels:

Sunday, June 11, 2006

به از صد سخن


نیک آهنگ گویا بدون این هاله نور نمیتونه زندگی کنه!
گویند یک هاله نور به از صد سخن!

Labels:

Saturday, June 10, 2006

مرداد ماه ۸۵ ، یکصد مین سال مشروطه


انقلاب مشروطيت ايران در مردادماه سال ۱۳۸۵ صدساله مى شود بدون آنكه به همه آرمان هايش رسيده باشد. در حقيقت تحقق آرمان هايى چون حاكميت قانون، آزاديخواهى، عدالت طلبى و مردم سالارى در جامعه ايران هنوز در هاله اى از ابهام قرار دارد. همين ابهام اين پرسش را ميان نخبگان ايرانى مطرح مى كند كه آيا يكصد سال پس از پيروزى انقلاب مشروطيت، تلاش هاى آزاديخواهانه و عدالت طلبانه ملت ايران به نتيجه رسيده است؟ آيا با وجود يكصدسال سابقه نهاد پارلمان دغدغه برگزارى انتخاباتى آزاد و عادلانه و سالم از بين رفته است؟ آيا با وجود يكصد سال سابقه آرمان عدالتخانه استقلال قوه قضائيه تحقق يافته است؟ آيا با وجود يكصدسال سابقه فعاليت هاى حزبى، احزاب پايدار و نظام حزبى مناسب براى سياست ورزى و «حكمرانى خوب» شكل گرفته است؟ آيا با وجود نهضت تاريخى ملت ايران در يكصدسال قبل، مفهوم حاكميت ملى و اينكه «حكومت وديعه اى است الهى كه از سوى مردم به حاكمان تفويض مى شود» مورد ترديد قرار نمى گيرد؟ ...
ادامه مطلب را در صفحه مشروطیت شرق اینجا بخوانید

Labels:

Friday, June 09, 2006

برخورد نزدیک از نوع سوم!


وارد مترو میشوم. فاصله ایستگاه کویین تا فینچ حدود چهل وپنج دقیقه ست. گاهی آدم ها رو ورانداز میکنم و نیم نگاهی هم به روزنامه مترو دارم.این ساعت از روز زیاد شلوغ نیست، اما همه صندلی ها اشغال شده.
ایستگاه "بلور" خانم مسن بغل دستی من پیاده شد و آقایی که ازدور قیافه اش داد میزد ایرانیه باعجله از لای دری که میرفت بسته شود داخل شد وصاف نشست بغل دست من. خدا روشکر کردم که آدما دم ندارند وگرنه حتما" دم یارو لای در گیر کرده بود، زیادی عجله داشت! میخواستم بگم آخه مرد حسابی دو سه دقیقه صبر میکردی بعدیش میآمد! با خودم گفتم باز فضولیت گل کرد! برگشتم به روزنامه و میخ شدم به این خبر که جنرال موتورز گازی کردن ماشین ها ی تولیدی خودش رو مورد بررسی جدی قرار داده، یک دفعه آقای تازه وارد گفت
?Excuse me are you persian
گفتم" سلام علیکم، حال شما خوبه؟" گفت" خیلی ممنون آقا، پدرمون در اومد تو این مملکت. خیلی وقته اینجا تشریف دارید؟" گفتم " حدود ده دقیقه قبل از شما " گفت " نه، مترو نه، کانادا رو میگم"
با وجودی که این سوال بعنوان دومین جمله بعد از گفتگو با یک ناشناس غیر معمول و شاید بتوان گفت غیر معقول است اما با پوزخندی گفتم " من چار پنج سالی میشه که اینجام.." وسط حرفم پرید و گفت" خدا به دادتون برسه من آقا شیش ماهه اینجام پدرم در اومده! " گفتم " عجب! خدا نکنه چرا؟"
گفت" معلومه دیگه بیکاری، گرونی! من آقا، در ایران پزشک بودم کار و زندگی وهمه چیز رو بخاطر اون فلون فلون شده ها ول کردم اومدم اینجا حالا می بینم این کانادای بی پدر و مادر اصلا" مدرک ما رو قبول نداره؟"
روزنامه را کنار گذاشتم و گفتم (یعنی خواستم بگویم) که:" بله، اینجا پزشکی رو خیلی ..."
هنوز کلام منعقد نشده بود که گفت" خیلی افتضاحه ، حرف آقا تو کله شون نمیره، به من میگن باید یا امتحان های اینجا رو پاس کنی یا باید از اول بخونی! آقا من جنوب شهر تهرون روزی پنجاه تا مریض داشتم. حالا اینجا باید برم کلاس زبان!"گفتم " خوب چرا برنمی گردید؟"
گفت " نمیشه آقا، همه چیزو فروختیم، تازه آبرو حیثیتمون هم میره"
گفتم " در هر صورت بهتر از وضعیه که شما میفرمایید"
گفت " من آقا حاضرم برم اینجا کارگری ولی دوباره برنگردم"
گفتم" خوب اگه اینجوری فکر میکنید پس کمی حوصله داشته باشید همه چیزروبراه میشه. زمان نیاز داره"
پوزخندی زد وگفت " حوصله! صبر! همش گفتیم صبر و حوصله عمرمان تباه شد. بد مصب (منظورش بد مذهب بود) کار گیر نمیآد تو این خراب شده، خرج هم که پدر در میآره. اوه اوه داریم میرسیم ایستگاه بعدی چه ایستگاهیه؟ " شپرد"؟ "
من که اصلا" یادم رفته بود کجا هستم وکجا نشستم به خودم آمدم و گفتم " صبر کنید الان خودش اعلام میکنه" از بلند گوی مترو اعلام شد ایستگاه بعدی" نورت یورک سنتر"یعنی ایستگاه "شپرد" را رد کرده بودیم. دوستمان چند تا فحش آبدار به خودش، مترو و روزگار داد، خداحافظی کرد و آماده روبروی در واگن ایستاد تا با همان عجله که سوار شده بود پیاده شود.
بعد از پیاده شدن باید به جهت مخالف برود و یک ایستگاه به عقب برگردد.
-------------------------------------------------------------------------------------
عکس مارچ 2006 داخل مترو تورنتو

Labels:

Wednesday, June 07, 2006

روزنه ای

با خوی و خصلت طبیعی بشر نمیتوان مبارزه کرد و خواسته ها وغریزه های بشر را نمیتوان نادیده گرفت. تاریخ بزرگترین گواه بازنده بودن دام و درفش در این کارزار است. در این سالها نمونه های زیادی از رفتار و واکنش های طبیعی مردم بدون دیکته کردن هیچ گروه و دسته ای میتوان یافت، از آنجا که بسادگی می گفتند " قطامش را زیاد کنید" تا رخنه بی چون وچرای ماهواره در همه خانه ها تا بسیار نمونه های دیگر. راستی که :
پری رو تاب مستوری ندارد
چو در بندی ز روزن سر برآرد
سایت خبری دویچه وله در این رابطه نوشته جالبی دارد

Labels:

Monday, June 05, 2006

وبلاگ دو زبانه

وبلاگ دو زبانه هم ابتکار جالبی است! بخصوص از گویش های آشنای رایج در ایران.
البته این گونه وبلاگ نوشتن مدیریت دقیق تری میخواهد که مخاطب را خسته نکند و برای همه جذاب و پر کشش باشد.
اینهم یک وبلاگ دو زبانه ترک و فارس
من اگر آموزش ساده و گام بگام زبان آذری جایی باشد مشتریش هستم!

Labels:

Sunday, June 04, 2006

وطن

تابعیت نیست.
اقامت هم نیست،
نه با زبان، نه با فرهنگ، نه باقومیت، نه با مذهب و نژاد و نه با سیاست که با دل و با جان.
طنین زیبای نامش که از زیباترین نام هاست در وجود همه آدمیان ریشه دارد!
نامی چنین زیبا هرگز شنیده ای؟
وطن!

همسنگ آن فقط یک نام میتوان سراغ گرفت،
همان جا که سارتر برسر دو راهی ماند
"مادر"

ریشه، اصل، آنجا که از آن شکفته ایم و به آن تعلق داریم.

میتوان همچون نیما گفت "دنیا خانه من است"
میتوان در هر کجای جهان پهناور خانه ای کوچک داشت اما،
وطن نه به کوچکی یک خانه، ونه به بزرگی یک جهان است،
وطن را کاری با مقدار و اندازه نیست!
وطن سخن از "تعلق" دارد.

میتوان هر کجای زمین ساکن بود ، اما تعلق به همان جا داریم که از آن رسته ایم!
ریشه مان در آن سرزمین است واز زلال آبش نوشیده ایم تا خود را شناخته ایم.

میهن!
وه! که چه زیبا نامی است.

Labels:

Thursday, June 01, 2006

مگه جام جهانیه؟


قدیما که فوتفال گل کوچیک بازی میکردیم، بیشتر مارو میگذاشتن توگل! ما هم هی چپ و راست گل میخوردیم، خیلی هم که اعتراض میکردن میگفتیم: برو بابا، مگه جام جهانیه؟
جام جهانی هم نبود، اما یه چند روز دیگه جام جهانیه! مگه چند تا جام جهانی دیگه میتونیم تو عمر خودمون ببینیم ؟
ما که با اجازه شما بخاطر همین جام جهانی آنتن ماهواره هوا کردیم. چون کانادایی ها بیشتر اهل هاکی هستند که البته اونم دیدنی هست و از اونهم یه جورایی خوشم میاد!
به هر صورت صفحه جام جهانی 2006 بی بی سی جالب وکامل هست که اونم گذاشتیم دم دست و فقط تخمه مرغوب باید از فروشگاه های ایرانی ابتیاع شود!
با همین جام جهانی میشه یه مدتی حسابی مشغول شد هیجان واقعی رو تجربه کرد ، همراه با میلیونها نفر به هوا پرید و خشمگین یا خوشحال شد، میتوان کمی هم غمگین شد نه از بدی و ناسازگای روزگار که از یک بازی، راستی زندگی هم بازی دیگری بیش نیست!

Labels:

All Rights Reserved. Copyright © 2007
استفاده از مطالب وعکسهای این سایت فقط با ذکر منبع و آدرس بلامانع است