آب و گل: May 2006

Monday, May 29, 2006

Yonge Street 7


امروز مرکز شهر تورنتو فلج بود، مدرسه ها تعطیل شد و اداره ها و کار وکسب نیمه تعطیل بود.شرکت حمل و نقل شهری که به TTC شهرت دارد در یک اعتصاب تمام عیار شهر را فلج کرد.مترو واتوبوس ها از کار افتاد ومردم سرگردان پس از ساعتی انتظار به خانه برگشتند .
البته ساعتی پیش اعلام شد که اعتصاب از ساعت 2.30 بعد ازظهر تمام خواهدشد و گویا توافقی بین سران اتحادیه کارگران و رانندگان با مسئولان صورت گرفته!
گویا دو نکته مهم مورد درخواست اتحادیه است اول اینکه قرار است در کلیه اتوبوس ها و متروی تورنتو دوربین مدار بسته نصب شود و اتحادیه درخواست آن دارد که به سلیقه خود این کار را انجام دهد و مقامات شهری این کار را وظیفه مقامات وشرکت های ایمنی می دانند!
مشکل دوم این است که بدون هماهنگی با کارکنان از آن خواسته شده به صورت شیفتی در ساعات شب هم کار کنند ، و اتحادیه به این موضوع نیز معترض است ومیگوید کارکنانی که روز کار هستند وبرای کار روزانه استخدام شده اند ناچار نیستند شبها هم کار کنند!

Labels:

توکا نیستانی دیگر در هیچ روزنامه ای کاریکاتور نمی کشد!

راستش ما کاریکاتور میخواهیم چکار ؟ جایی که سوسک هم نمیتوان کشید بهتر است جدی و با ادب باشیم و از این قرتی بازی ها هم در نیآوریم .
توکا نیستانی، برادر مانا، نامه ای ماندگار نوشته و حرکتی زیبا انجام داده است .
متن کامل نامه را اینجا بخوانید

Labels:

Saturday, May 27, 2006

نوک مگسک وسط هدف...


با تشکر از نیمای عزیز خودش هم نمی داند، این عکس از کجا آمده ولی مکان جنگ تن به تن گویا عراق است!

Labels:

Friday, May 26, 2006

صفرا

از قضا سرکه انگبین (سکنجبین) صفرا فزود!

Labels:

بیچاره "مانا نیستانی"

مگر چند نفر میتوانستند بدانند در فلان روزنامه گمنام دانمارکی کاریکاتوری چاپ شده که کنایتی به پیامبر اسلام دارد؟ یا چند نفر میتوانستند برداشتی را که امروز آذریان از کاریکاتور"مانا نیستانی" دارند ممکن بود داشته باشند؟ ولی میتوان انتظار داشت وقتی ما از کاریکاتوری چنین ناشناخته اینچنین برمی آشوبیم که سفارتخانه اروپاییان را به آتش میکشیم به مردممان، میآموزیم که هر کار ساده هنری را چنین عمده بدانند. و اگر چنین باشد کسی دیگر یارای گفتن و نوشتن و آفرینش اثری هنری نخواهد داشت.

واقعیت این است که کاریکاتور میتواند با هر کسی شوخی کند، ونباید آنرا جدی گرفت. با کار هنری میتوان با خدا و پیامبر هم شوخی کرد. چه رسد به آذری و قمی و شیرازی! داستان موسی و شبان در فرهنگ ما هست که چگونه پروردگار به موسی هشدار میدهد که بگذار هر کس سخن خود بگوید! اگر این تابو را شکستیم برای همیشه چوب تکفیر را از دست بهانه جویان گرفته ایم.
اگر بجای پروردگار بودیم چه میکردیم که میلیونها کفر و ناسزا از زبان میلیاردها مخلوق می بیند و ذره ای از قانون هستی تخطی نمی کند و روزگار بر مدار منظم خود می چرخد؟

تیراژ روزنامه ایران گمان نمیکنم بیش از صد هزار باشد، که در یک کشور هفتاد ملیونی هیچ است و بر آشفتن از کوچکترین انتقاد و شوخی چه باجا و چه بیجا میتواند یک کشور هفتاد ملیونی را هر روز دچار تنش کند.
البته کیست که نداند بلوایی که امروز راه افتاده ربط چندانی به کاریکاتور ندارد، و مشکلات را باید در جاهای دیگر دید اما بد نیست در این شور و بلوا تکلیف خودمان با هنر و هنرمند و روزنامه نگار بدبخت روشن کنیم، با این حساب همه روزنامه نگاران و کاریکاتوریست ها باید قلم را زمین بگذارند چون ممکن است به کسی بربخورد و به سادگی سر از زندان در آورند.

فیلم رمزداوینچی را در نظر بگیرید، به زعم مسیحیان، کفری آشکار میگوید. کلیسای کاتولیک هم حداکثر وظیفه ای که دارد محکومیت این فیلم است، انتقاد و گفتگو هم زیاد است اما برای یک فیلم نه کسی به زندان افتاده نه شهری را به آتش کشیده اند.

همین بیخ گوش خودمان در هند بزرگترین دمکراسی جهان با بیشترین تنوع مذهب ومرام یکجا گرد آمده، و براستی ما در وادی تحمل ومدارا خوب است از آنها بیاموزیم. در آمریکا منفورتر از جرج بوش کسی نیست و به هر شکلی که فکرش را بکنید رسانه ها اورا مسخره میکنند دست میاندازند وبه اوناسزا می گویند، اما خر خود میراند و گوشش بدهکارچند تا کاریکاتور و روزنامه نگار و شو من تلویزیونی نیست.

Labels:

Thursday, May 25, 2006

ببالیم یا بنالیم؟

تنها در استان انتاریو کانادا دویست وپنجاه استاد دانشگاه ایرانی داریم. نمیدانم به این خبر باید بالید یا نالید؟
هفته گذشته مراسمی با حضور شهردار تورنتو وگروهی از نمایندگان مجلس برگزار شد واز سی و سه نفر از آنها تقدیر شد. استادان ایرانی اغلب در شمار بهترین و باتجربه ترین ها هستند.
آمار فقط مربوط به یک استان کاناداست و تعداد بیشماری استاد دانشگاه درسایر استان های کانادا، آمریکا و دیگر نقاط جهان مشغول تدریس هستند. درحالی که دانشگاه های ایران با کمبود استاد روبروست، و آنها هم که تدریس میکنند، در بیشتر موارد جوانانی هستند که بتازگی مدرک گرفته و از دانش و تجربه کافی برخوردار نیستند. و لابد همانها هم یک جورایی به فکر مهاجرتند!

Labels:

Wednesday, May 24, 2006

سایت سیتی چیست؟


نمایشگاهی سالانه در فرانکفورت که در میانه ماه می برای چهارمین سال با حضور بیش از سه هزار شرکت کننده برگزار شد .
این نمایشگاه ویژه ی نابینایان و کم بینایان و دستاوردهای تکنولوژی مربوط به آنان است.
از ایران کسی در این نمایشگاه شرکت نکرده است، اما...
مطلب کامل را اینجا بخوانید

Labels:

Monday, May 22, 2006

پیتزا در غربتستان

یکی از وبلاگ های خوب و خواندنی، غربتستان است. اول بار که با این وبلاگ آشنا شدم،نام آنرا به اشتباه عزبستان خواندم! و انتخاب این اسم با محتوایی که وبلاگ داشت بنظرم عجیب مینمود ، اما خیلی زود متوجه این اشتباه شدم.
غربتستان، به نوشته خودش، خاطرات وخزعبلات پانته آ ست. مطالبی ساده ، زیبا وخواندنی دارد.
کارهای رادیویی هم انجام می دهد و عید امسال سبب شد صدای گرم برخی از وبلاگ نویسان را از رادیو وبلاگش بشنویم.
آنچه باعث شد این مطلب را بنویسم پیتزایی است که پخته ، پیتزایی بسیار خوشمزه از جنس وبلاگ نویسی که زمین تا آسمان با دستور آشپزی و برداشت های سطحی از موضوعات رایج فرق دارد.
اجزای این پیتزا از اطلاعات و دریافت های شنیدنی در مورد یک خوردنی ساده هست که بارها آنرا تجربه کرده ایم وبا نامش آشنا هستیم، اما آنچه اینجا تدارک دیده شده و دست پخت پانته آست، با همه تجربه های قبلی فرق دارد.پیتزای غربتستان پیتزای بازاری نیست از جنس تحقیق و جستجو ست، واز آن پیترا های یک بار مصرف نیست که نوش جان کنیم وتمام شود.
این پیتزا را در ذهن و دانسته هایمان حالاها باخود خواهیم داشت!
دیگر پیام نوشته پانته آ این است که براستی می توان مطلبی خوب راجع به یک موضوع بسیار ساده ورایج نوشت.
دست پانته آ درد نکند با دست پخت نوشتاری و جستجو گری که از ویژگی های کار اوست.

Labels:

Sunday, May 21, 2006

مونته نگرو در راه استقلال


جنگ جهانی اول با ترور ولیعهد اتریش در سارایوو آغاز شد
منطقه بالکان کانون بحران هاست. سارایوو، صربستان، بوسنی، هرزگوین، و اینک مونته نگرو!
مونته نگرو ، با همه ی گونه گونی ها آیا مستقل خواهد شد؟
در این مورد اینجا بخوانید

Labels:

بزرگداشت بانوی غزل


اکبر گنجی پیامی به مراسم بزرگداشت سیمین بهبهانی فرستاده و در ستایش بزرگ بانوی شعر ایران به ارزش های بی مانند او اشارتی دارد. این پیام خود ماندگار و زیباست و اشاره ای بجا به وجود نازنین سیمینه ادب معاصر است.
پیام کامل را اینجا بخوانید
عکس های مراسم را هم اینجا میتوان دید

Labels:

Friday, May 19, 2006

خیام، شوریدگی و جاودانگی


جامی است که عقل آفرین می زندش
صد بوسه ز مهر بر جبین می زندش
این کوزه گر دهر چنین جام لطیف
می سازد و باز بر زمین می زندش

در میان نام آوران سرزمین ایران هیچکس در جهان پهناور راه بزرگی و ماندگاری را چونان حجه الحق امام غیاث الدین ابوالفتح عمر بن ابراهیم خیام نپوییده است. خیام درسال 439 قمری (1048 میلادی) تولد، و به سال 526 قمری در سن 83 سالگی وفات یافت.
اختر شناس، ریاضیدان، و شاعری آشنا به علوم و فلسفه چون او در تاریخ ما کم نظیر است چنانکه خود میگوید «...هزار سال آسمان و اختران را در مدار و سیر به شیب و بالا جان باید کندن، تا از این آسیابک دانه ای درست چون عمر خیام بیرون افتد، و از این هفت شهر پای بالا و هفت دیه سر نشیب یکی قافله سالار دانش چون من در آید..»
از سوی سلطان جلاالدین ملکشاه در اصفهان مامور شد تا رصد خانه ای بنا نهد و تقویم آن زمان را اصلاح کند. انجام این مهم پنج سال به طول انجامید، و به پاس حمایت سلطان آنرا تقویم جلالی نامید. تقویم جلالی تا به امروز از دقیق ترین تقویم های موجود است و دقت آن از تقویم گریگوری که پانصد سال پس از آن ابداع شد بیشتر است.
بسیاری از معادلات پایه در ریاضیات و هندسه از اوست، که پرداختن به این همه از حوصله این اندک مجال خارج است.
بیهقی می گوید " جامع بود میان قوت حفظ و حدت ذکاء، چنانکه می گویند کتابی مطول را هفت نوبت تامل نمود در اصفهان، چون به نیشابور عود کرد از ظهر قلب املاء کرد چنانکه نسخه از املاء او نوشتند وما از آن نسخه مقابله کردیم ، زیادت تفاوتی نداشت. و بدین استعداد بر جمیع علوم معقول و منقول وقوف یافت."

ترانه ها و رباعیات خیام از نظر صراحت وصلابت براستی بی همتاست، و در جهان ادبیات کمتر می توان، مفاهیمی اینگونه بزرگ را در عباراتی چنین موجز گنجاند و این چنین نغز و پر مغز گفت. این رباعیات امروزه در شمار مشهورترین و پر تیراژترین قطعات ادبی جهان است.
به گفته علی دهباشی" رباعیات خیام در بین عامه کتاب خوان جهان چنان محبوب است که پس از کتاب مقدس و آثار شکسپیر، پرتیراژترین کتاب انگلیسی شمرده میشود"

ترانه های خیام براستی ، سرشار از زندگی و نشاط بی پایان است. ودر همین حال فریاد ملتی کهن است علیه خشک اندیشی و احکام شریعت بویژه آنگونه که عمال ترکان و عباسیان اعمال میکردند. ترانه هایی که پس از هزار سال هنوز گردی از کهنگی بر آن ننشسته و چون حرکت ستارگان و فرمول های ریاضی تازه ، محکم، و پابرجاست.

ایام زمانه از کسی دارد ننگ/ کو در غم ایام نشیند دلتنگ
می خور تو در آبگینه و ناله ی چنگ/ زان پیش که آبگینه آید بر سنگ

گردون نگری ز فد فرسوده ماست/ جیحون اثری ز اشک پالوده ماست
دوزخ شرری ز رنج بیهوده ماست/ فردوس دمی ز وقت آسوده ماست

تا راه قلندری نپویی نشود/ رخسار به خون دل نشویی نشود
سودا چه پزی تا که چو دلسوخگان/ آزاد چو ترک خود نگویی نشود

بر سنگ زدم دوش سبوی کاشی/ سرمست بدم چو کردم این اوباشی
با من به زبان حال میگفت سبو:/ «من چون تو بدم تو نیز چون من باشی»

هر ذره که در روی زمینی بودست/ خورشید رخی، زهره جبینی بودست
گرد از رخ نازنین به آزرم فشان/ کان هم رخ و زلف نازنینی بودست

دوری که درو آمدن و رفتن ماست/ او را نه بدایت نه نهایت پیداست
کس می نزند دمی درین معنا راست/ کین آمدن از کجا و آن رفتن به کجاست

ای پیر خردمند ! پگه تر برخیز/ وان کودک خاک بیز را بنگر تیز
پندش ده و گو که نرم نرمک می بیز/ مغز سر کیقباد و چشم پرویز

گویند بهشت و حور و عین خواهد بود/ آنجا می و شیر انگبین خواهد بود
گر ما می و معشوقه گزیدیم چه باک/ آخر نه به عاقبت همین خواهد بود

من ظاهر نیستی و هستی دانم/ من باطن هر فراز و پستی دانم
با این همه از دانش خود شرمم باد/ گر مرتبه ای ورای مستی دانم

در دایره ای کامدن و رفتن ماست/ او را نه بدایت نه نهایت پیداست
کس می نزد دمی در این معنا راست/ کاین آمدن از کجا و رفتن به کجاست؟

Labels:

Tuesday, May 16, 2006

لباس فرم !

یکی می مرد از درد بینوایی ، یکی میگفت لباس فرم می خواهی؟

Labels:

Monday, May 15, 2006

دانشگاه بیشتر ، کیفیت کمتر

اخیرا دانشگاه جیائوتونگ شانگهای نتیجه‌ی بررسیهای خود از وضعیت و کیفیت دانشگاههای معتبر جهان را منتشر کرده است. بررسیهای این موسسه سالهاست در میان محافل دانشگاهی از اعتبار والایی برخوردار، و مورد اطمینان است. گزارش سال ۲۰۰۵ این موسسه که اخیرا انتشار یافته حکایت از آن دارد که هیچ یک از دانشگاههای ایران در میان ۵۰۰ دانشگاه برتر جهان قرار نمی‌گیرند.
بر اساس این رتبه بندی اروپا با ۲۰۵، آمریکا با ۱۹۸، آسیا و اقیانوسیه با ۹۳ و آفریقا با ۴ دانشگاه، صاحب برترین موسسات آموزشی هستند. البته در این فهرست گرچه تعداد دانشگاههای آمریکا از اروپا کمترند اما آمریکا با ۱۷ دانشگاه در میان ۲۰ دانشگاه نخست، برترین دانشگاههای جهان را داراست.
شرح کامل خبر را اینجا بخوانید

Labels:

وبلاگ و آمار

ایران در رده نهم کشور های جهان از نظر تعداد وبلاگ! وبه اندازه کانادا! البته نیمی از وبلاگ های کانادا را هم به آن اضافه کنید !

Labels:

Sunday, May 14, 2006

621 نیروی" کیفی" جامعه نامه نوشته اند


نیرو های "کیفی" را دست کم نباید گرفت، همان ها هستند که میتوانند در هر کجا تعیین کننده باشند، وسمت و سوی آنها به حرکت های جامعه جهت می دهد. 621 نفر نامه ای نوشته اند در حمایت از رامین جهانبگلو کسی که همگان نیک میدانند نه سیاسی کار بوده و نه وصله نا چسب وا بستگی به او می چسبد.
اینجا را بخوانید

Labels:

حافظ خلوت نشین

شمس الدین محمد حافظ ، در پژوهشی از "محسن حیدریان" عصر وزمانه حافظ و دوران سر بر کشیدن او زندگی و سیر و سلوک ، اوج بلوغ فکری او، مولفه های فکری حافظ و تاثیر او بر هم عصرانش وبالاخره جاودانگی حافظ.
مطلب کامل را اینجا بخوانید

Labels:

آزمون و خطا

دنیای وبلاگ دنیای جدیدی است همه چیز آن نو است و راه آزمودن می پوید ، من که در این وادی کودکی شش ماهه ام، می افتم و برمی خیزم ، و با این همه راه و رفتن میآموزم. در این مورد و تجربه هایم بیشتر خواهم نوشت.

Labels:

Friday, May 12, 2006

کنون رزم سهراب و رستم شنو- دگرها شنیدستی این هم شنو


رستم و سهراب به روایت" جمال میر صادقی" قصه ای کوتاه و خواندنی در هفته نامه شرق:

«شبى بى خوابى به سر شاه افتاد، از اين پهلو و به آن پهلو بسيار بگشت تا عاجز شد. بيمارى يگانه فرزند پسر، خواب از چشم او ربوده بود. كودك در تب مهلك مى سوخت و حكيمان در علاج او درمانده بودند.
شاه از بستر برخاست و از حرمسرا به در آمد و حاجب را بخواند و گفت: «كسى را به نزد ما بياور كه ما را از رنج بى خوابى آسوده كند.»
حاجب خدمت كرد و گفت: «اى بزرگوار شاه، نوازندگان و ظريفان حاضر آورم تا بنوازند و برقصانند و خاطر شاه را طراوت بخشند؟»...»
داستان کامل را اینجا بخوانید

Labels:

Wednesday, May 10, 2006

عکس ، عکس 5

خانه زینت الملک - شیراز





Labels:

Tuesday, May 09, 2006

بالاتر از خطر، آخرالزمان


در همین یکی دو پست قبلی درخواست (عاجزانه) کرده بودم در مورد نام ونشانی از « بالاتر از خطر» . تا اینکه یک شیر پاک خورده ای ( در شیر پاک، بازار سیاه، پیامبر اکرم خوردنش در سالهای 1361و62 شک نکنید!) بدادم رسید و گفت حالا که «بالاتر از خطر» نوستالوژیک گیر نمیاد چرا عزا گرفتی؟ پاشو دست مادرمان رو بگیر و برو فیلم
Mission Impossible 3
ما هم از خدا خواسته دیروز بعد ازظهر همین کار را کردیم، وبه اتفاق مادر ایشان که از قضا همسر خودمان هم هست به سینما رفتیم وبا پرداخت 21.90 دلار کانادا گام بسزایی در فروش این فیلم برداشتیم!
این فیلم باشرکت تام کروز و کارگردانی جی جی ابرامز(!) در سه روز اول 48 ملیون دلار ناقابل فروخته، ودر شمار پرفروشترین فیلم اینروزهاست.
اما در مورد خود فیلم راستش ازفیلم های سوپر اکشن یا همان آبگوشتی خودمان است، البته آبگوشتش دیجیتال کامپیوتری مدرن است. این فیلم چندان ارتباطی با آن نمونه قدیمی خودش ندارد وبیشتر از فیلم های سوپر من و آرنولد واکشن های تند و تیز مایه گرفته است. با اینهمه از فیلم هایی است که آدم محکم روی صندلی می نشیند و وسط فیلم به دستشویی نمیرود و به ساعتش هم نگاه نمی کند!
برای فیلم «ماموریت غیر ممکن 3 » حدود 150 ملیون دلار هزینه شده، وهم اکنون در بسیاری از کشور های دنیا روی اکران است.
همه چیز در مورد این فیلم را اینجا ببینید و بشنوید.

Labels:

Friday, May 05, 2006

شراب شور

تک مضراب سایت خبری آلمان هم شراب شوری دارد، شاعری تک مضراب زن بنام "نیمگو" بیتی از ابیات انگشت نما و بیتی از خودش .
با این شراب شور حال کنید ، مزه هم دم دستتان باشد.

سایت کبوتر بازان محترم هم افتتاح شده و عزیزان از این پس در عالم اینترنت سرگردان نیستند و میدانند کجا بروند، شما هم سری به پشت بام بزنید ببینید چه خبر است اگر زبان فارسی تان هم خوب نیست از بخش انگلیزی استفاده کنید...

این موضوع که کتاب خوانی در کشور ما رواج چندانی ندارد درست است. تیراژ کتاب ها بطور متوسط دو هزار تاست و تناسبی با هفتاد ملیون جمعیتی که چهل درصدش هم جوان است ندارد! در این میان استقبال این همه آدم در شهر تهران از نمایشگاه کتاب هم تناسبی با کتابخوانی ندارد! به عکس های خبری نمایشگاه نگاه کنید...
لینک این مطلب را در سایت هفتان هم منتشر کرده ام تاریخ 16 اردیبهشت

میگویند خانم مارگریت بکت کسی که از این پس روی صندلی جک استراو خواهد نشست، متخصص تغییر آب و هوا در جهان است.
خدا کند هوای تورنتو را دستکاری نکند چون این روزها هوا عالی است!

Labels:

چنان که افتد و دانی


کارشبکه های تلویزیونی تمام است. باهمین صفحه های مونیتور مانند ، پلاسما و ال سی دی به اینترنت وصل میشوید و در رحمت، کرور کرور از همه طرف باز است. آنچه میخواهید ودر هر زمانی اراده کردید برای دیدن آماده است.
لازم نیست سر ساعتی معین برای دیدن برنامه مورد علاقه خود را به خانه برسانید، آرشیو کامل همه فیلم ها ، شو ها، وخبرها پشت دستتان هست هر زمانی که اراده کردید هر چیزی را که خواستید ببینید و بشنوید.
آرشیو تلویزیون فرانسه که بازشد و آشپزباشی گرامی یک عالمه فیلم های آنتیکو را به حراج گذاشته. عجله نکنید ! به همه میرسد.
دیرنخواهد بود که به همین ترتیب همه سریال ها و فیلم های قدیم و جدید را بتوان دید. بنده که دلم لک زده برای دیدن سریال "بالاتر از خطر" اگر آدرسی جایی از آن دارید از من عاجز دریغ نکنید! خدا خیرتان بده شب جمعه س!

Labels:

Thursday, May 04, 2006

اداره امور مملکت به توصیه عمه وخاله

دست نوشته میرزا تقی خان فراهانی امیر کبیر به ناصرالدین شاه


قربانت بشوم
الساعه که در ایوان منزل با همشیره ی همایونی به شکستن لبه نان
مشغولیم خبر رسید که شاهزاده موثق الوله حاکم قم را که به جرم
رشاء و ارتشاء معزول کرده بودم به توصیه عمه ی خود ابقا فرموده
وسخن هزل بر زبان رانده اید فرستادم او را تحت الحفظ
به تهران بیاورند تا اعلیحضرت بدانند که اداره امور مملکت
با توصیه عمه و خاله نمی شود.
زیاده جسارت است تقی


با تشکر از علی عزیز

منبع ارسال "دست نوشته "، گویا، این سایت می باشد golesorkh-net.com

Labels:

Wednesday, May 03, 2006

جادوی کتاب


با "کتاب های طلایی" با کتاب و خواندن آشنا و آموخته شدم. کتاب هایی چون " پیرزن جادوگر" ، "شنل ارغوانی"، "لوبیای سحرآمیز".
سال های دهه چهل بود. یکشنبه ها ی تابستان از صبح زود جلو غرفه روزنامه فروشی می نشستم تا " کیهان بچه ها" برسد. آن شماره ای که عکس "نادیا کومانچی" روی جلدش بود، یادتان هست؟ آرام، آرام "دختران وپسران" راهم تورقی می زدیم. نشریه های گروه کیهان بیشتر به دل می نشست. دختران پسران را اطلاعات منتشر می کرد.
بوی کتاب را دوست می داشتم . کتاب های درسی را اول هر سال ، باز می کردم چشمانم را می بستم وآن را بو می کردم. بوی کتاب، بوی مجله ها، بوی کتابی که هنوز ورق نخورده به مشامم جان میداد.
مهدی آذریزدی "قصه های خوب برای بچه های خوب"، قصه های مثنوی مولانا، شیخ عطار، کلیله ودمنه وقصه های قرآن، یونس درشکم ماهی و موسی که در یا را می شکافت و مردم خود را نجات میداد.

با کتاب های صمد بالغ شدیم." الدوز وکلاغها"، "یک هلو هزار هلو"، "بیست وچهار ساعت در خواب وبیداری" و "تلخون".
"ماهی سیاه کوچولو" اما چیز دیگری بود. آتشی به جان افکند که هنوز گرمی آن زیر خاکستر موهای سپید پنهان است. وسواس داشتم چیزی از نوشته های مردی که به ارس پیوست جا نماند. " کند وکاو در مسایل تربیتی کودکان ونوجوانان" را همچون مانیفست فکری بارها مرور کردم.

شانزده ساله بودم که کتابی خواندم از فریدون تنکابنی بنام "سفر به بیست و دو سالگی"! دیگر بیست و دو ساله شده بودم. این کتاب چل ، پنجاه برگی شش سال مرا جلو انداخت!

هدایت را با "سه قطره خون" آغاز کردم وجلال را با "مدیر مدرسه" ، باخود فکر میکردم ایکاش این دو کتاب های بیشتری نوشته بودند!
ساعدی را ترو تازه گاهی با اولین چاپ ها می خواندیم. "عزاداران بیل"، "آی با کلاه آی بی کلاه"، "چشم در برابر چشم" و "عاقبت قلم فرسایی". اینها همه پیش از آن بود که در شاملو ، اخوان و فروغ غرقه شویم!
"عقیل،عقیل" دولت آبادی ونوشته های نجف دریابندری ، طنز کم نظیری که در "چنین کنند بزرگان" بود.

پس از آن گویی دریچه های جهان گشوده شده بود . پنجره ای فراخ رو به غرب برشت ، کامو، سارتر، راسل ، همینگوی ، دیکنزو...
ادبیات شرق خود عالم دیگری بود، دریچه بزرگی به شرق، "منظومه پداگوژیکی"، "مادر" ودیگر آثار گورکی، وآنتوان چخوف "باغ آلبالو"،"دوخواهر". و ازهمین دریچه "زمین نوآباد" میخاییل شولوخوف، "دن آرام"، و بالاخره "جان شیفته" و"ژان کریستف" رومن رولان.

دیگر حد ومرزی برای خواندن نمی شناختیم، از شعر و تاریخ و ترانه وقصه وحکمت. چونان دو چرخه سواری نو آموخته در روز های نخست . فقط می خواهی پا در رکاب باشی وبرانی. خستگی نمی شناسی!

درتمام این سالها بودند کتاب هایی فانتزی که میشد زنگ تفریحی هم با آنها داشت، مانند "اسمال در نیویورک" و"اسمال درهندوستان" نوشته حسین مدنی. این دوکتاب اولین کتاب هایی بود که از کمد جادویی پدرم کش رفتم و همچون سیب ممنوعه آنرا گاز زدم و نوش جان کردم ! بعدها جسته وگریخته گاهی کتاب های عزیز نسین راهم می خواندم "پخمه"!
در این میان اما هرگز ازتورق دوره مجلد مجله "سپید وسیاه" سیر نشدم. یک دوره اش را پدرم داشت که رندان بردند و بازنگشت هرگز. دوره ای دیگر را دایی جان داشت که آش و لاش بود وچند سال پیش چند شبی آنرا قرض گرفتم و بازگرداندم ونمیدانم هنوز هست یا نه؟ میدانم که خیلی دوستش داشت و به راحتی آنرا به کسی قرض نمی داد.

بعد ها ، بدنبال یقین بودیم:

"آه ای یقین گم شده
ای ماهی گریز
از برکه های آینه لغزیده تو به تو
من آبگیر صافی ام اینک به سحر عشق
از برکه های آینه راهی به من بجوی.." شاملو


شریعتی را باترس ولرز می خواندم."تشیع علوی ، تشیع صفوی"، "پدر، مادر ما متهمیم" و "هبوط" .
مارکس، هگل، نیچه و پوپرو آنچه میخوانی تحیرت فزون تر میشود.

و گوهری که هنوز دنبال آنیم، گوهری که جستنش عین یافتن است وآموختیم که حظ ببریم از جستن آن و نهراسیم که هر چه بیشتر میجوییم کمتر مییابیم و بدانیم که روزی روزگاری جایی در بلندایی پنهان است وآنرا خواهیم یافت . آنروز مرغان کلیله و دمنه و همه ی پرندگان قصه ها در کنار ما خواهند بود ومیتوانیم یافتن را باتمام ذرات آفرینش باهم شریک شویم ویافته مان را بین خود قسمت کنیم...

Labels:

Tuesday, May 02, 2006

یک فیلم کوچولو


فیلم «یک بوس کوچولو» سومین ساخته بهمن فرمان آرا پس از یک دوره سکوت طولانی، فیلم بدی است!
اگرچه شروع بازگشت با فیلم «بوی کافور عطر یاس» محکم و امیدوارکننده بود، اما این استحکام در مضمون وساختار در «خانه ای روی آب» کمرنگ شد، و در آخرین فیلم او بکلی رنگ باخته است.

نویسنده ای تصمیم دارد به خاطر کهولت وبیماری خودکشی کند که دوستی از فرنگ برگشته اورا به زندگی باز می گرداند ، گر چه این بازگشت موقتی است و درد او را درمان نمی کند.
«یک بوس کوچولو» اشاره ای آشکار به ابراهیم گلستان دارد. فیلم در مورد روشنفکری است که پس از سی وهشت سال به ایران برمیگردد، نامش سعدی است، وپسری عکاس دارد که از بین رفته است! گویا فیلم بیشتر یک تسویه حساب شخصی است ، تا یک کار هنری ودر همان حد هم احساسی وشخصی مانده است.
فیلم از روایی در موضوع برخوردارنیست، پر از شعارهای بی محتوا و یک بعدی است وبه تز و خطابه ای می ماند تا کاری فراگیر و هنری. بازی ها ، یکدست نیست و شخصیت کیانیان در فیلم غیر قابل باوراست، تماشاگر با آدم وفضاها بیگانه میماند و نمیتواند با آن ارتباط برقرار کند.
شبلی دیگر شخصیت فیلم ، نمود روشنفکر داخلی، در حال احتضار وخودکشی است، نگاهی بس سیاه وغیر منطقی به فضای روشنفکری ایران.
تعبیر مرگ به یک بوس کوچولو نه شاعرانه و نه هنرمندانه است، بوسه مرگ بر چهره شبلی مانند یک کارتون مضحک ونچسب به سایرنماهای فیلم پیوند ناخورده باقی مانده است.

فیلم « یک بوس کوچولو» بدترین فیلمی است که میتوان از یک فیلمساز نسبتا" خوب دید.

Labels:

Monday, May 01, 2006

فرض میتوان کرد!

فرض کنید این لپ تاپ، واینترنت بدون سیم نباشد ، آنوقت شما باید برای وصل شدن به اینترنت کارت مخصوص اینترنت بخری! یک ساعته، دوساعته، خلاصه چند ساعته! مگر با کارت چند ساعته هم میتوان ریخت و پاش کرد؟ میتوان رادیو گوش داد و کنار آن خوابید؟
فرض کنید باهمان کارت فکسنی بعد از چندین و چند بار صداهای قیر قاژ گوشخراش به اینترنت وصل شدی . خوب حالا که چی ؟ کجا میخواهی بروی؟ بی بی سی فارسی؟ نخیر عزیزم، نخیر مشترک گرامی، دسترسی به این سایت امکان پذیر نمیباشد.
حالا نمیشه کاریش کرد؟
چرا کار که نشد نداره اما میخواهیم چار تا خبر بخوانیم، حوصله کار پارتیزانی نداریم!
فرض کنید اغلب سایت های خواندنی بسته باشد. وهر کجا را که دوست دارید وصل شوید یک صفحه سفید را ببینید که وسط آن نوشته"مشترک گرامی دسترسی به این سایت امکان پذیر نمیباشد"! در این حالت احساس بخصوصی به شما دست میدهد، فکر میکنید همین الان کنج همان خانه ای که نشسته اید زیر نظر کسی هستید و میدانند چکار میکنید!
فرض کنید یکی از وبلاگ های خواندنی هست که خودش آزاد است ، اما کامنت دانی آن فیلتر شده!
فرض کنید رفته اید سراغ اینترنت روز آنلاین راهم نمیتوانید، داشته باشید. برای وصل شدن به خیلی از جاها دچار اشکال میشوید، اما میتوانید انواع کانال های مبتذل ماهواره ای را همه جا ببینید!
فرض کنید در جایی زندگی میکنید که هر چیز نوی که میآید ممنوع است . زمانی ویدیو، روزگاری ماهواره وامروز اینترنت. یقین داشته باشید اینترنت را هم نمیتوان تا ابد فیلتر کرد. یقین داشته باشید آگاهی و اطلاع رسانی را هر چه محدودتر کنیم بدتر است. با این کار فقط سدی در مقابل رشد جوانان و فرهیختگان جامعه بسته ایم. سدی پوسیده ، سدی خیالی و سدی شکستنی.

Labels:

All Rights Reserved. Copyright © 2007
استفاده از مطالب وعکسهای این سایت فقط با ذکر منبع و آدرس بلامانع است