آب و گل: March 2006

Wednesday, March 29, 2006

جهان و آنچه در او هست سهل و مختصر است...


روزگاری سفر منزل به منزل میرفتند. کاروانی و کاروانسرایی در کار بود. از این آبادی تا آبادی بعدی راه بسیار دشوار مینمود. سفر بود و حذر و کار هر کس نبود.
آن روزگاران باید سعدی و حافظ یا ابن بطوطه و مارکوپولو میبودی تا جهانی که نه ، چند کشور اطراف را با هزینه کردن سالیان عمر ببینی!
روزگاری دنیا را جز در محدوده شهر و آبادی، نمیشد دید. معنای سفر، رفتن به زیارتگاهی بود، که گاهی راهی بی بازگشت مینمود! آن زمان جهان را آنگونه که بود نمی شد دید. دیدن جهان آسان نبود . "جهان بینی" افقی محدود به محیط خودمان بود. پس بسیار سفر میبایست تا پخته شود خامی. باید جهان را برایمان تعریف میکردند. خود نمیتوانستیم جهان را دید!
امروز اما روزگار پختگی است. ازیکسو آسانی سفر کردن آسانی فهمیدن و دیدن ، از دیگر سو آسانی رابطه بر قرار کردن. با لمس دکمه ای و جام جهان نما در کف !
امروز جهان را میشود دید. پس "جهان بینی" همه آن نیست که در کتاب ها برای من وتو بگویند، جهان همه آن است که میتوانی "خود" دید.

Labels:

Monday, March 27, 2006

"رمز داوینچی" پر فروش و کفرآمیز


کتاب "رمز داوینچی" پر سر و صدا تر از این حرفهاست. رمانی که نویسنده آن "دن براون" را بسرعت معروف کرد اورا به چندین دادگاه کشاند وجایزه بهترین کتاب سال را برای او به ارمغان آورد.
در کانادا از سه سال قبل تا کنون این رمان بارها منتشر شده و هفته گذشته ، پنج میلیون جلد آن درنیویورک منتشر شد اما این بار با جلد معمولی .این در مقابل فروش سی ملیون جلد درانگلیس رقم زیادی نیست! درشمار پرفروش ترین کتاب های روز است و به هفده زبان دنیا ترجمه شده ! چهار هزار جلد از این کتاب در کتابخانه های عمومی تورنتو هست اما دوهزار نفر تا ماه جولای برای قرض گرفتن آن در نوبت هستند!

از دیدگاه مسیحیت رمان "دن براون" یک کتاب کفر آمیز است. نویسنده راز سر به مهری را افشا میکند که کلیسا آن را دو هزار سال است پنهان میدارد. به ادعای "براون" مسیح دارای همسر و فرزندی پسر بوده است و کلیسا این رابطه پنهان وهویت فرزند را تا کنون افشا نکرده است ! کلیسای کاتولیک و "پاپ بندیکت شانزدهم" از مومنان خواسته اند مطالب این کتاب را باور نکنند.

کمپانی "کلمبیا پیکچرز" فیلمی بکارگردانی "ران هاوارد" و با شرکت "تام هنکس" براساس این رمان تهیه کرده و از هفدهم ماه می در آمریکای شمالی اکران خواهد شد. باید دید که استقبال از فیلم چگونه خواهد بود؟
این رمان بنام "راز داوینچی" توسط حسین شهرآبی و سمیه گنجی به فارسی نیز ترجمه شده است.

Labels: ,

Saturday, March 25, 2006

تمرین آزاد منش بودن در سه نما

گویا "دیو دیکتاتوری" در وجود همه ما خانه دارد. گویا عدم تحمل وپذ یرش دیگران به این زودی دست از سر، ما برنمی دارد. گویا این "دیو" کاری به چپ و راست ، مذهبی و غیر مذهبی، عوام وروشنفکر ندارد. پس بیایید این "دیو" را اول در وجود خود نابود کنیم.

نمای اول
بیایید به خودمان یادآوری کنیم که کلمه "سنا" و"سیا" تفاوت دارد.
مجلس سنای آمریکا جایی است که اگر نمایندگان حزب وگروه کشوری در آن حاضر شدند، تمام اخبارش و هر گفتگویی اتفاق افتد در اخبار نقل میشود ومیتوان در مورد آن گفته ها قضاوت کرد. اما اینکه هزار تفسیر و داستان جور واجور از چنین ملاقاتی تفسیر کنیم فقط زاییده خیال میتواند بود و بس. در ورای هر گفتگویی با هر کشور خارجی از جمله آمریکا توطئه و جاسوسی دیدن، توهمی است که باید آن را از ذهن زدود.

نمای دوم
بیایید برای آدمها داستان های خیالی وغیر مستند بر مبنای "توهم توطئه" نسازیم.
به عنوان نمونه اگر "عباس میلانی" کتابی نوشته وتحقیقاتی ویا نظریاتی دارد آنها را با شاقول واقع بینی، انصاف و آزاد منشی بسنجیم. در نهایت برآیند نظری و فکری آدم ها را میتوان نقد کرد اما برچسب زدن وتفسیر های خیالی از این که فلان دانشگاه که سروش یا میلانی درس میدهد با بودجه فلان و بهمان درست شده ، حرف های نخ نماشده ایست که بهتر است از ذهن ها زدوده شود و از شیوه برخوردها حذف گردد.

نمای سوم
بیایید اجازه دهیم هر کس آنگونه که میخواهد هفت سین را در خانه اش بیاندازد!
باور کنیم تنوع سفره هفت سین درهر کجای جهان، با هر کتاب ، قرآن، حافظ، تورات ، انجیل ویا هفت سین بی هیچ کتابی لذت بخش است.
بیایید به اندازه همه جهان برای همه اندیشه ها برای همه الفاظ وبرای همه آدم ها، نوشته ها، وبلاگ ها وعقاید شان فضا قائل شویم و بیایید باور کنیم که به اندازه همه جا هست!
میتوان جهان را به همان وسعت وتنوع که آفریدگار و آفرینش مقدر کرده دید وفضا را با پندار نابجا بر سایرین تنگ ننمود.

Labels:

نوروز در نیویورک


عکس های جشنواره ایرانیان در نیویورک
گویا ایرانیان ساکن نیویورک از هوای خوب امسال بهره برده وکارناوال مفصلی راه انداخته اند

Labels:

Friday, March 24, 2006

سفره هفت سین در بانک!




ابتکار رویال بانک کانادا در بزرگداشت نوروز که در چند شعبه محله های ایرانی نشین تورونتو اجرا شد. عکس ها مربوط به شعبه Richmondhill است.

Labels:

Wednesday, March 22, 2006

نوروز، زیر گنبد کبود




چشنواره «زیر گنبد کبود» با هدف شناساندن «نوروز و فرهنگ و هنر ایرانی» به مدت سه روز در تورنتو برگزار شد. این جشنواره به همت دانشجویان دانشگاه تورنتو وبا همکاری گروهی از هنرمندان ایرانی شکل گرفت وبا استقبال بسیار زیادی روبرو شد.
استقبال شهروندان غیر ایرانی تورنتو نیز از این جشنواره قابل توجه بود. کانادایی ها پا به پای ایرانی تبارها در صف های طولانی ایستادند تا از یک برنامه موسیقی ، رقص ویا نمایش دیدن کنند. نوای موسیقی ایرانی برای آنان دل انگیز و گوش نواز بود. هجوم جمعیت چنان بود که بسیاری موفق به دیدن برنامه دلخواه خود نشدند و دست خالی برگشتند.
اگر چه مکان اجرای برنامه " هاربر فرانت سنتر" محلی با امکانات کامل ودر خور برنامه های تراز اول است ، اما تکافوی جمعیت مشتاق را نمی داد. فاصله زیاد با قسمت های ایرانی نشین تورنتو و قرار گرفتن محل در جنوبی ترین قسمت شهر؛ گرانی پارکینگ وحمل و نقل اثر چندانی بر استقبال از این برنامه نگذاشته بود. واگر این برنامه در "نورت یورک"(محلی نزدیک تر در مرکز تورنتوی بزرگ) برگزار میشد، ازدحام جمعیت بسیار بیش از این می بود. شاید گردانندگان چنان هجومی را نمی خواستند ودر پی محلی بودند که خواص و علاقمندان را جذب کند اما بهر تقدیر هجوم واستقبال از برنامه دور از انتظار بود.
برگزاری این برنامه انعکاس زیادی در رسانه های شهر داشت بارها از رادیو نوید نوروز داده میشد وگوینده رادیو" 6.80 نیوز" که لهجه دبش انگلیسی دارد کلمه نوروز را درست وهمچون یک فارسی زبان تلفظ میکرد. تلویزیون "سی تی تی وی" گزارش مفصلی از برنامه تهیه کرد. روزنامه ها ی مختلف در مورد نوروز نوشتند وهمه جا سخن از نوروز بود. هر جا به یک کانادایی برخورد داشته باشی که بداند ایرانی تباری نوروز را تبریک میگوید!
بروشور، سایت اینترنتی، وزبان مجری برنامه ها همه انگلیسی بود، این از نکته های مثبت در جهت جهانی کردن "نوروز" است.
کار ستودنی دست اندر کاران دست مریزاد دارد، اما چه خوب است سال آینده اول جایی با وسعت وامکانات بیشتر. دوم جذب همکاری سایر ملیت هایی که نوروز را پاس میدارند، افغان، تاجیک، ترک.
در قسمتی از نمایشگاه تعدادی تابلو نقاشی، کاریکاتور وعکس، ریز و درشت، هر کدام از یک هنرمند به نمایش گذاشته شده بود که نه به نوروز ربط داشت ونه به یکدیگر! بهتر میبود اگر قرار است از هنر مندان مختلف نمایشگاهی باشد به شکل ومحتوای آنهم وحدتی یگانه داد، یا ایرادی نداشت که با توجه به اندک بودن فضا نمایشگاهی با مروری بر آثار یک هنرمند داشته باشیم.

Labels:

Monday, March 20, 2006

سال 1385 در راه


تا ساعاتی دیگر سال نو آغاز خواهد شد

سال نو مبارک، نوروزتان پیروز

ویدیو کلیپی که تقه اش را اینجا میزنید بوسیله یک جوان خوش ذوق به مناسب نوروز ساخته شده، کلیپ های زیبایی از این دست اینروزها توسط جوانان هنرمند ایرانی منتشر میشود که زیبا ودلنشین است!

Labels:

Sunday, March 19, 2006

خبرسازترین سال 1384


«اکبر گنجی» مقاومتی بیاد ماندنی بیادگار گذاشت و خبرسازترین فرد بیرون از حاکمیت جمهوری اسلامی بود، آزادی گنجی خبری خوش بود که در کوران خبرهای بد برچهره های خسته لبخند نشاند، ودر دلهای نگران جرقه ای از امید زد.

Labels:

Saturday, March 18, 2006

1384 از نگاه عکاسان


ایران در سالی که گذشت با 120 عکس از عکاسان ایرانی که هر یک عکس های منتخب خود را انتخاب کرده اند.
با این عکس ها سال 1384 را بدرقه کنیم.

Labels:

Thursday, March 16, 2006

سالروز ملی شدن صنعت نفت در راه


"...
بنفشه بود،
گل داد و مژده داد،
زمستان شکست و رفت." شاملو

آزاد اندیشان بزرگ تاریخ ، آنها که در دل مردمان میمانند، بسادگی تخت و صندلی قدرت از دست میدهند. ماندگاری خویش را به بهای فنا شدن آزادی نمی خواهند. آزادی را میخواهند، گرچه آزادی بزرگترین دشمن خودشان است. این است که تاریخ سرزمین ما اندک مردانی چنین در حافظه خود دارد.
دیکتاتورها، آنان که سال های متمادی حکومت را با چنگ ودندان و با کشتار و حبس حفظ میکنند را نه جایی ارزنده در تاریخ هست ونه راهی به دل مردم. مصدق ها، اما بهاریند، چونان نسیمی، میوزند و رایحه و عطری خوش، جاودان به یادگار از آنان می ماند. باکی نیست، که صبح عده ای بگویند « یا مرگ یا مصدق » و عصر گروهی بگویند « مصدقی ها روتان سیاه ». مصدق را روسپیدی در تاریخ بس، وخود او اولین قربانی همین آزاد اندیشی است.
یادگاری شیرین برای تاریخ ایران «ملی شدن صنعت نفت» ویادگاری درخشان « رایحه ای از دمکراسی و آزادی در میهن» همان که مصدق قربانی آن است. این رسم دمکراسی و آزادیخواهی است که در عمل می آموزند. دانیل اورتگا هم در نیکارا گوا پس از برقراری یک نظام دموکراتیک برای همیشه با قدرت و دولت وداع گفت. و نلسون ماندلا پاداش زندان آن نمی خواست که مادام العمر بر اریکه قدرت جاخوش کند!
مردان بزرگ و نیک نام تاریخ حکومتی کوتاه ودرس ونام نیکی جاودان داشته اند!

Labels:

Wednesday, March 15, 2006

چهارشنبه سوری در تورنتو

تیتر وعکس صفحه اول روزنامه مترو به جشن چهارشنبه سوری ایرانیان در تورنتو اختصاص داشت.
روزنامه تورنتواستار هم اشاره مفصلی به همین مطلب دارد.
دیروز اگر چه باد شدیدی به سرعت 60 کیلومتر در ساعت میوزید اما بسیاری از ایرانیان با برپایی دو مراسم در دو محل مختلف در چهارشنبه پایان سال به استقبال سال نو رفتند.
گروهی در سالن آمفی تئاتر میدان مل لستمن با برپایی موسیقی وسرور وآتش بازی وگروه دیگری در پارک لزلی با پریدن روی آتش و جشن وسرور دسته جمعی.
پلیس و آتش نشانی صبورانه نهایت همکاری را داشت و مردم و رهگذران خود را دراین شادی شریک میدانستند.

Labels:

از میان خبرها

پیام نوروزی کانون نویسندگان ایران-ایران امروز

مگر چقدر فرصت داریم؟ - شرق
دیداری با دوبلورهای قدیمی سینما، مطلبی زیبا با تیتری زیبا، راستی برای هرچه ودر هر زمینه مگر چقدر فرصت داریم؟

آندره بوچلی - نق نقو
سیلین دیون بیراه نگفته، راستی که صدا آسمانی است!

کنسروها را بجوشانیم!- ساده تر از آب
مطلبی نه به سادگی آب در ساده تر از آب! اگر بخواهیم ده دقیقه کنسرو را بجوشانیم بهتر است نیمرو درست کنیم! هنوز وجود این نوع باکتری ها در نیمرو اثبات نشده.

Labels:

Monday, March 13, 2006

yonge street 6


در اینجا بزودی آسمانخراشی ساخته خواهد شد قیمت ها از 230 هزار دلار به بالا خواهد بود چهار سال اول هم ازشما شارژ ماهیانه نخواهند گرفت!اما تکلیف این کبوتران زیبا چه میشود آنها به کجا خواهند رفت؟

از نیستان تا مرا ببریده اند...

آخر هفته جایی حوالی خیابان یانگ مهمان بودیم وبا خانواده ای که بتازگی مهاجرت کرده اند ودر روزهای اول اقامت بشدت افسرده و نگران بودند آشنا شدیم. زن وشوهری بازنشسته که پس از گذشتن از هفت خوان اداره مهاجرت موفق شده اند دست فرزندان بگیرند و برای ساختن آینده بچه ها به کانادا هجرت کنند.
داستانی نه تازه، همه آنها که اینجا هستند هم خود تجربه کرده اند هم بارها شاهد تجربه ی دیگران بوده اند.

وسوسه مهاجرت در ضمیر همه ی آدم ها کم وبیش وجود دارد، اما اگر آدم ایرانی باشد وبا حال وروز فعلی این وسوسه صد چندان میشود، بگونه ای که اکثریت ایرانیانی که اندک امکانی برای مهاجرت داشته باشند با این وسوسه در گیرودارند.از دیگر سو مشکلات وسختی های ویزا ی اقامت در کشور های "خارجی" هم عطش مردم را برای گاز زدن سیب ازاین درخت ممنوعه و رفتن به "خارج" دوچندان کرده است. اما میل شدید به مهاجرت با اینکه تا چه اندازه انسان بتواند با مهاجرت سازگار باشد دو مطلب متفاوت است.

مهاجرت برای اکثر مردمان کار بسیار دشواریست، این دشواری باتوجه به فاکتورهای سنی، مالی وفرهنگی متفاوت است. ولی شایع ترین مشکل این است که همه آنانی که به کانادا میآیند در تصور خود از اینجا مدینه فاضله ای ساخته اند. گروه زیادی میپندارند به مجردی که پایشان به اینجا رسید همه مشکلات حل میشود و آنقدر در انتظار بوده هزینه کرده ومراحل سختی گذرانده اند که این تصور راقوت بخشیده و تصور غالب این است که تا پایمان به کانادا رسید همه چیز حل شده است!
نخستین مشکل آموخته شدن به محیط تازه است. تصور کنید درخت نخلی را از نواحی گرمسیر ایران به سرمای تورونتو انتقال دهند! این درخت با شرایطی که بدان عادت کرده در این خاک نمیتواند رشد کرد. انسان اما همچون درخت نیست. انسان میتواند بتدریج به شرایط تازه عادت کند و راه ورسم زیستن در محیط را بیاموزد.
نگرانی هموطن عزیز بازنشسته و غبار اندوهی که در چهره او دیدم مرا برآن داشت که این مطلب را بنویسم وبراین نکته تاکید کنم که مهاجرت برای میانسالان به مراتب دشوارتر ازجوانان است، میانسالان باید پشتوانه مالی کافی ، یا تخصصی که ازیافتن کار در آن زمینه اطمینان داشته باشند ویا آمادگی شروع کردن ازصفرو بردباری کافی برای راه اندازی یک زندگی جدید را داشته باشند. باید قدرت ریسک پذیری داشته باشند وازتوانایی ودارایی مناسبی برای راه اندازی یک زندگی جدید برخوردار باشند. دراین میان مهمترین نکنه این است که راه افتادن در محیط تازه نیاز به زمان دارد و نمیتوان انتظار داشت فرد زمانی که مهاجرت میکند همانجایی قرار بگیرد که در کشور خود قرار داشته.
پرداختن به همه زوایای مهاجرت کاری بس سترگ ومتضمن زمان وتوضیحات فراوان است. از این پس ما در این خیابان به این موضوع هم خواهیم پرداخت.

Labels:

از میان خبرها



اولین زن در تاریخ شیلی به کاخ ریاست جمهوری پا گذاشت. «میشل باشلت» پس از ادای سوگند از روز شنبه 11 مارچ کارخود را آغاز کرد!

در همین مورد از نوشته های گذشته را اینجا بخوانید

پایان عمر تلویزیون گزارش خبری بی بی سی است

Labels:

Thursday, March 09, 2006

اردشیر محصص


با کارهای اردشیر محصص سی سال پیش آشنا شدم سرهای کوچک روی تنه های بزرگ و مفاهیم عمیقی که به سادگی با خط های ریسمان مانند ترسیم شده اند، کارهایی محکم، استوار وثاثیر گذار، کارهایی که انسان را به تفکر وامیدارد، عمیق است وهرگز کهنه نمیشود.
محصص تاریخ را دستمایه قرار داده و با خطوط ساده وطراحی های جسورانه آثاری بزرگ وجهانشمول خلق کرده است. هیولای قدرت وتنگناهای سنت در طرح های ماندگار اردشیر محصص زمان را درمینوردند وکارهای او را جاودان میسازد.
مروری بر آثار و زندگی او را ازطریق هفتان یاقتم.
لینک اصلی هم اینجاست.

Labels:

Wednesday, March 08, 2006

تام وجری در خارج از دستور


برنامه خارج از دستور، از برنامه های شنیدنی رادیو فرداست. آخرین برنامه آن هفته گذشته درمورد «تام وجری» است که تا ازدست نرفته آن را گوش کنید. حیف است آدم درمورد کارتونی که از کوچک وبزرگ همه آن را دوست دارند این چیزها را نداند.
این شنیدن از دیدن بهتر است!

Labels:

Tuesday, March 07, 2006

زن افغان


در سالهای سیاه حکومت طالبان، زن افغان متحمل ظلمی دو چندان بود. ظلمی که هنوز آثار آن تفکرات سیاه پاک نشده است.دو ویدیو کلیپ کوتاه نگاهی به زن افغان است.

* نگاهی گذرا به تاثیر قانون طالبان بر وضعیت زنان افغان

*
یک خبرنگار در مورد حقوق زنان در کابل گزارش تهیه میکند

گویا ازاین پس باید برای دیدن خبر و اثری در اینترنت هم بار غول های تبلیغاتی را بدوش کشید!

Labels:

Monday, March 06, 2006

می بلاگم، می بلا...!

فضای وبلاگ وسایت یک فضای ذهنی وشخصی است. درست مثل این است که نویسنده دفتر چه خاطراتی برای خود طراحی کرده وذهنیات خود را آنجا ثبت میکند. حال اگر به برکت تکنولوژی چنان شده است که میتوان به اندیشه های ذهنی ودفتر چه های خاطرات ومکنونات ذهنی هر کسی دسترسی داشت، این دیگر گناهش به گردن تکنولوژی ودانش بشری است، چرا که ماهرگز نمیتوانیم به کسی بگوییم که فکر نکند ، نیاندیشد، یا اندیشه خود را برای خود جایی ثبت نکند!
وبلاگ نویس اندیشه وخاطرات و تجربه های ذهنی خود را درجایی ثبت میکند، از کسی هم دعوت نکرده نوشته او را بخواند، وجز دل برای کسی و چیزی نمی نویسد. حال به برکت اینترنت و تکنولوژی ارتباطی چنان شده است که ما آدم ها میتوانیم به مکنونات ذهنی ودفترچه خاطرات یکدیگر در هر کجای جهان دسترسی داشته باشیم!
اگر توانستیم برای اندیشیدن وذهنیات آدم ها قانون وضع کنیم میتوانیم برای وبلاگ نویسی هم قانون بنویسم. به دیگر بیان قانونگذاری برای وبلاگ نویسی بدان میماند که به آدم ها بگوییم" فقط حق داری به چیزهایی که ما میگوییم بیندیشی ولاغیر." بگوییم" به چه چیز بیاندیش به چه چیز نیاندیش!"

نوشتن قانون برای وبلاگنویسی بیشتر به جوک میماند تا واقعیت و بهتر است اول قانونی برای تلویزیون های ماهواره ای بنویسند یا اگر میتوانند جلو امواج ماهواره هایی را بگیرند که هزاران بار توهین آمیزتر از کاریکاتورهای دانمارکی بوده وبراحتی در دسترس همه آحاد مردم قرار دارد.
نسبت کسانی که در ایران به اینترنت دسترسی دارند بسیار ناچیز است درمقابل کمتر خانه ای هست که دیش ماهواره نداشته باشد! این درحالی است که آن اندک اشخاصی هم که اینترنت را ساعتی میخرند وبا وسایل ابتدایی وکند دسترسی نیم بندی به اینترنت دارند خود همه چیز میدانند وبانوشته چار تا وبلاگ نویس(خدای ناکرده) از راه بدر نمیشوند!

نوشتن قانون وبلاگ نویسی وضع کردن قانون اسکولاستیک واگنوستیک است.

Labels:

Sunday, March 05, 2006

رحيم ايروانى رفت


روزنامه شرق

محمدصادق جنان صفت

آرم زردرنگ «كفش ملى» در پررفت وآمدترين چهارراه ها و ميدان هاى پايتخت و مراكز استان ها و شهرهاى كوچك همچنان درخشان است و خودنمايى مى كند. مردان ميانسال ايرانى هنوز به كفش ملى اطمينان دارند كه فرزندان خود را به اين فروشگاه ها مى برند تا كفش ارزان بادوام و زيبا خريدارى كنند. آنها شايد نمى دانند كارخانه عظيم و بزرگ كفش ملى در اسماعيل آباد جاده مخصوص كرج به نعش تبديل شده و بخش هايى از آن به انبار سايپا تبديل شده است. كارخانه هاى كفش ملى در اسماعيل آباد يك شهر بود و ۱۷ كارخانه كه هزاران كارگر، مهندس، تكنسين، مدير مالى و... در آن فعاليت مى كردند. وقتى كفش ملى بود و بازار داخلى را با كفش وين و كفش بلا قبضه مى كردند كشور چين هنوز نام آور نشده بود. اين كارخانه ها را رحيم ايروانى در يك فرآيند زمانى تاسيس كرد و آن را به بزرگترين كفش خاورميانه تبديل كرد. مشهور است كه ارتش سرخ اتحاد جماهير سوسياليستى و مردان و زنان مجارى، لهستانى و رومانيايى علاقه خود را به كفش ملى نشان داده و به آن وفادار شده بودند. رحيم ايروانى يكى از بورژواهاى بزرگ ايران بود كه كارخانه اش مصادره شد و خودش از كشور رفت. يكى از مردانى كه با او همكار بود تعريف مى كند او روزى به كناره هاى رود اترك رفت و سرزمين وسيعى كه كنار آن بود را ديد و اراده كرد آن را زير كشت ببرد تا علوفه توليد شود. دامپرورى رونق بگيرد تا چرم خام كارخانه هاى هفتگانه چرمى كه به تازگى وارد كرده بود را از آنجا تامين كند. رحيم ايروانى در آخرين نامه اش به سعيدلو آمادگى خود را براى راه اندازى كارخانه اش اعلام كرده بود كه اجل مهلتش نداد. نگارنده بر اين باور است كه كشورهايى مثل ايران نياز به مردانى سرنوشت ساز مثل ايروانى دارد آيا اين طور نيست؟

Labels:

Saturday, March 04, 2006

اسکار 2006


مراسم اسکار 2006 فردا (5 مارچ) برگزارخواهد شد.

* صفحه ویژه بی بی سی -هر آنچه در مورد اسکار بخواهید بدانید اینجا وجود دارد. مجموعه ای کم نظیر از همه چیز در مورد اسکار

* OSCAR.COM اطلاعات همه فیلم ها و گوشه هایی از هر فیلم را میتوان اینجا دید.

* خواندنی های تاریخ اسکار- خبرنامه گویا

Labels:

Friday, March 03, 2006

هفده روز به عید مونده!


شمارش معکوس برای عید روی تخته سیاه رسم دیروز بود و رسم امروز هم هست. گویا تخته سیاه را توی مدرسه وکلاس برای همین گذاشته اند. یکی از سالهای دبیرستان ازهمان روزهای ابتدای سال تحصیلی یکی از همشاگردی های خفن (بچه با حال سابق) حاشیه باریک بالای تخته سیاه نوشته بود "174 روز به عید مونده!" این شمارش معکوس تا روزهای پایانی سال ادامه داشت و روزی نبود که "آپ تو دیت" نشود! هر روز آن حاشیه بالا ، جایی که کسی آن را پاک نمیکرد روزهای مانده به نوروز را میشمردیم. انگار برای نوروز زندگی میکنیم! نوروز بود و لباس نو و بوی اسکناس های تازه چاپ شده ، پول نو تا نخورده، سمنو و هفت سین وماهی وعطر سحر انگیز شکوفه ها، عطر سنبل. نوروز وگل وسبزه.
چند روز به عید مانده هم مدرسه "تق ولق" بود. معلم وشاگرد هر دو در کار تدارک عید خود بودند. 29 اسفند که سهل است ا ز 25 اسفند بفهمی نفهمی مدرسه تعطیل بود! اینها همه هنوز هم هست. و بعد از این هم خواهد بود!
آیین هایی چون چهارشنبه سوری، نوروز و سیزده بدر در جان ایرانیان ریشه دارد. این رسم ها را درهمه دوران ها ودر هر کجای جهان، ایرانیان پاس داشته و خواهند داشت .

Labels:

Thursday, March 02, 2006

کلیک روزانه

* مسئله یهود مسئله ما نیست. سرمقاله روزنامه شرق دیروز (دهم اسفند) نوشته محمد قوچانی - این مطلب نگاه دقیقی به هولوکاست و یهودی ستیزی است.

* روز شمار برنامه اتمی ایران - بی بی سی

* استادیوم صد هزار پسری - امشاسپندان

Labels:

Wednesday, March 01, 2006

چو بید بر سر "پیمان" خویش می لرزم

دو دوست، دو رفیق، دو یار دبستانی که هر روز را در حجره وگرمابه باهم شام میکردند، با یکدگر قول وقراری نهادند. قرارشان چنین بود که از این دو هر یک در بزرگی به جای برتری رسید دست دیگری هم بگیرد!
از قضای روزگار یکی ازاین دو به وزارت رسید ودیگری به فقر ومسکنت مبتلا!
چون رفیق مسکین به وزارت یار دیرین آ گاه شد، شاد ومسرور به دیدار رفیق خود شتافت، اما چه سود که هر چه بیشتر شتافت کمتر یافت و کجا فردی مسکین تواند به دیدار وزیری راه یابد؟
روزها سر راه یار دبستانی می ایستاد و رفت و آمد وزیر را با آنهمه تبخترو غرور نظاره گر بود اما دریغ از گوشه چشمی و دریغ از نیم نگاهی ! همه آه حسرت بود و غبطه شوکت وهمه ناکامی. چنان که از تلاش باز ایستاد و سر به مسکنت و روزگار نحس خود فرو برد.

اما از آنجایی که این قسمت تمام قصه های دنیا مثل هم است، روزگار وزارت به پایان رسید و رفیق قصه ما آدمی معمولی شد از وزارت افتاد و شور و شوق وسرور و عشق و سرخوشی که همه از غرور ونخوت مایه میگرفت یکسره به باد فنا رفت. اینک همچون سایر مردمان زندگی میکرد وخبری از محافظ و منشی و کبکبه ودبدبه نبود.
یارمسکین که از پیگیری حال و روز دوست چشم پوشی نمی توانست مجال را برای دیدار او مناسب یافت وچون میدانست خانه ی دوست کجاست به دیدارش شتافت. دو یار دبستانی یکدگر در آغوش فشردند وخوشحال و مسرور یاد ایام گذشته زنده کردند و خاطره ها بیاد هم آوردند. تا سخن به کار و بار هریک و پیمان دیرین رسید.
مسکین گفت " به حکم قراری که با هم داشتیم باید زمان وزارت دست ما هم میگرفتی!"
وزیر پیشین پاسخ داد "در این شکی نیست اما کوتاهی از تو است که بامن تماس نگرفتی ومرا درجریان حال و روز خود قرار ندادی!"
 "ای بابا صد بار تلاش کردم منشی ومحافظ رخصت دیدار به من نمی داد."
 "بالاخره میشد به گونه ای خود را سر راه من قرار میدادی."
 "از قضا همین کا راهم کردم دوسه ماهی هر روز جلو وزارتخانه می آمدم ومی ایستادم وهر زمان که می آمدی برایت دست تکان میدادم. خیلی وقت ها مرا هم میدیدی اما انگار که هرگز ندیده ونمی شناسی."
 "امکان ندارد! آخر تو کجا می ایستادی که من تو را نمی دیدم؟"
 "جلو وزارتخانه، همان روبرو، زیر آن درخت سرو قدیمی بسیار بزرگ ، درست زیر همان درخت میایستادم."
 "کدام درخت؟"
 "همون درخت بزرگ ، درخت قدیمی وبسیار بزرگی که جلو وزرارتخانه بود."
 "مگر جلو وزارتخانه درخت هم بود؟"
 "درخت به آن بزرگی . هنوز هم هست!"
 "گمان نمی کنم! من آنجا درختی ندیده ام!"
رفیق مسکین آهی کشید و گفت " تو درخت به آن بزرگی نمی توانستی دید. چگونه میتوانستی مرا دید؟"

راستی چگونه میتوان بر پیمان ها باقی ماند؟ چگونه میتوان همیشه درخت ها رادید؟

Labels:

All Rights Reserved. Copyright © 2007
استفاده از مطالب وعکسهای این سایت فقط با ذکر منبع و آدرس بلامانع است