آب و گل: December 2005

Saturday, December 31, 2005

سال 2006 در راه...

نم نمک برفی میبارد،
سال نو میلادی ازطرف های نیوزیلند شروع میشود و اواخرش اینجا در کانادا به مامیرسد.لس آنجلس هم پایان راه است، نکته ای که همیشه برایم جالب بوده است تفاوت در برگزاری لحظه سال نو برای ما واینهاست.لحظه سال نو ماهمه در خانه ایم، در خیابان پرنده پر نمیزند، در خانه در کنار خانواده نشسته ایم سفره هفت سین وتیک تاک ! اینجاییان اما همه بیرون از خانه در میدان شهر در کافه رستوران، هر جای ممکن و دوست داشتنی ،اما جمعند در آن لحظه و در کار رقص و پایکوبیند!هر دو زیباست و در دل هر کدام هزار نکته است. خوش به آنان که هم این هم ...

سال 2005هم گذشت 5 سال از سال سیاه داریوش گذشت میرود که ترانه داریوش هم عتیقه شود !

درسالی که گذشت هولناک ترین رویداد سونامی بود .فکر ما که تنها خواندیم وشنیدیم از تصور این فاجعه که بالا دست همه ی تروریست ها بود براستی عاجز است .

سونامی آبی بود در خوابگه مورچگان .
آب در خوابگه مورچگان

Yong street 3

کشور کانادا مدعی حمایت ورشد"چند گونگی"فرهنگی درجامعه خود میباشدواین مطلبی است که شما پس ازکمی گشتن درخیابان یانگ به درستی آن پی میبرید!ازآدمها تابلوفروشگاهها تنوع در لباس، ملیت ،رنگ پوست وزندگی هفتاد و دو ملت اگر نگوییم برادر وار، بی سر وصدا در کناریکدیگر ! هر کس سر پی کار خود دارد ،کسی رابا کسی کاری نیست.هزاران روزنامه به صدها زبان منتشر میشود و هر کدام هر آنچه دل تنگشان میخواهد میگویند بیش از 15 نشریه فارسی زبان آنهم فقط در شهر تورنتو هر هفته مجانی پخش میشود. از این تعداد 3 نشریه افغان و بقیه ایرانی است.این نشریه ها بوسیله درج آگهی اداره میشود وبرخی از آنهابگونه ایست که وقتی آن را ورق میزنید متوجه میشوید که گرداننده آن از یک کوره سواد ابتدایی هم برخوردار نیست اما حرف خود را میزند وکسی را بااو کاری نیست ! آزادی یعنی همین .لابد اگر کسی دوست نداشت ، نخواند!
هر نوع معبد ومسجد وکنیسه و کلیسا که فکرش را بکنید اینجا هست . هر کسی در پی پرستش خدای خوداست و خدایان هم بیزنس خودشان را میکنند.
قانون اینجا میگوید در این کشور کسی حق ندارد از نوع مذهب شما بپرسد.هنگام پر کردن فرم های استخدام اکر جایی از مذهب ویا ملیت شما پرسیدند میتوانید از آن شخص ویا شرکت شکایت کنید ، و قانون در برخورد با نژادپرستی جدی است.
البته قانون را آدمها اجرا میکنند ویا نمیکنند واینجا هم هستند کسانی که برخورد نژاد پرستانه دارند اما روح حاکم بر جامعه قانون گراست.



ل ی ن ک

کمی از زیر و رو کردن سایت هایی که به شکل تهوع آوری سیاسی مینویسند دست برداریم
میتوان جایی هم غنود ، اتراق کرد ، استراحت کرد

نمای اول

نمای دوم

Friday, December 30, 2005

گوی توفیق و کرامت در میان افکنده اند..

دیر زمانی است مردم از سیاست دلزده شده اند.
سیاست یعنی :از دیوار یک سفارتخانه خارجی بالا بروی ، موجی بسازی ،دیگرانی سوارشوند
و تو ببینی ، بد باخته ای !بعد"اصلاح طلب" شوی ،موجی دیگر ،و موج سوارانی ...
سواره ها، هم از اول آنها له میکنند که سوارشان کرده اند!
سیاه لشکررا هرگز در سیاست راهی نبوده است ..!
همان که گفته اند وبسیار شنیده اید نردبان ترقی دیگران...
آنکه در پی سوار شدن بر مرکب سیاست است به کشته و پشته و"سیاه لشکر" میاندیشد وبس !
کدامین کشته های بهمن این میاندیشیدند که هست ؟

Wednesday, December 28, 2005

بوسه ای چند بیامیز ، به دشنامی چند...!

معلم ادبیاتی داشتیم در دوران دبیرستان میگفت" نمره 1و 5و 6،10و12و19،همه را میدهم ،
اما نه هرگز 0 میدهم ، ونه 20 !"
میگفت "0 نمره ایست که طبیعت به شکم بی هنر داده است ،و20 فقط مال خداست !"
او هرگز نه صفر میداد ونه بیست .

ما، گویا آموخته نشده ایم که روزگار رادرطیف گسترده 1 تا 19 ببینیم ،تمرکز مابر دو نقطه
0 و20 است ، سیاه یاسفید ، یاهمه یا هیچ چیز! راه افراط وتفریط میپوییم!باتعادل بیگانه ایم وخود را در زندان عبوس وتنگ 0 و 20 گیر انداخته ایم ، دریچه یک دنیا خاکستری را به روی خود بسته ایم.

مجال بزرگ اندیشی و بینش گسترده را از خود نگیریم وخود را با دیدگاه همه وهیچ اسیر نقطه ای پوچ و دروغین نکنیم! خوش میگفت معلم ادبیات ما صفرو بیست گویا،وجود خارجی ندارد بدترازبدهست وخوبتر از خوب هم !میتوان همه چیز را باهم داشت وهرچیز را به اندازه خود.
بقول حافظ میتوان "اسیر" بوسه یا دشنام نشد!

Tuesday, December 27, 2005

خ ن !

آزمایش میکنیم
بعله !
با لب تاپ هم میتونیم بریم!
خ ن !
ازاین ببعد دست بیشتر بازه !

Saturday, December 24, 2005

" نوروز " و " کریسمس "

نوروز اول بهاره ، کریسمس وسط سیاه زمستون!
کریسمس کادوهای جنسی رد و بدل میشه، نوروز نقد " ایضن اسکناس خشک "
نوروز "هفت سین" داره، کریسمس دو "سین"
نوروز بزرگترها، به کوچکترها عیدی میدن اونا هم میگیرند دست بزرگتر رو ماچ میکنند و میگن مرسی !کریسمس شیر تو شیره همه به هم کادو میدن کوچک و بزرگ هم نداره!
نوروز یه ظرف کوچولو سبزه ، کریسمس یه درخت درسته !
کریسمس بابا نوئل سفید و سرخ داره ، نوروز عمو نوروز سیاه وسرخ
کریسمس بابانوئل از دود کش میاد اما سیاه نمیشه ، نوروز اما سیاه بازی هست از دودکش اومده سفید بشو هم نیست !
کریسمس رو در دنیا بالای دو میلیارد آدم جشن میگیرند ، نوروز رو بالای صد ملیون آدم!

کریسمس و نوروزهر دو بهترین موقع آب کردن جنس بنجله
هر دو موقع آه حسرت برای فقراست
هر دو از فرهنگ های غنی ، ریشه دار ودوست داشتنی است
هم نوروز هم کریسمس خوش به حال بچه ها و خانم هاست !
حال آقایون در هر دو گرفته است !
برای هر دو، بچه ها از ماهها قبل شمارش معکوس کرده وروی تخته سیاه مینویسند
روزهای گاوکشان کاسب جماعت است ، نوروز وکریسمس.
هم کریسمس هم نوروز آدم یادش "به کشته ی خویش وهنگام درو" میافته و اون بیچاره هایی که مهاجر هستند این اتفاق دو بار براشون در سال تکرار میشه !

Wednesday, December 21, 2005

آجیل شیرین


عکسی را که مشاهده میفرمایید ،آجیل واقعی ما، در شب یلدای کوچکی در تورنتو ی کاناداست!
اصل آجیل هم چند ماه پیش توسط یک همسر خوب،عزیز و دوراندیش ایرانی در ساک محقر ما جاسازی شده ! دو سه ماهی ست در گوشه ای ته یخچال برای امشب جا خوش کرده و تگری ، تگری است !
شب یلدا زیباست ! از روزگاران کودکی تا امروز یلدا دیگر شبی بوده است ! آجیل و شیرینی وانار! تجربه هندوانه در سرما، که گاهش نیست.گرمی پاها زیر کرسی ولمس حاشیه منقل با انگشتان پا ،سر زیر لحاف بردن وآثش منقل را نظاره کردن،وفریاد مادر که سر زیر لحاف نبر، خفه میشی !
سر زیر لحاف بردن وخفه نشدن !حس ولرمی از باهم بودن ، تنها نبودن ! گاهی با دایی وخاله وعمه ، وتا زمانی که بود بامادر بزرگ بودن! دردل به خالی بندی بزرگترها خندیدن ودر ظاهر سر جنباندن !
شب وشعر، حاقظ وفال ونیت کردن ! چشم ها را بستن و نیت کردن !و خوب آمدن ! همیشه خوب آمدن !
یاسمن جام عقیقی به سمن خواهد داد
چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد
گل نرگس را در لیوان آب ، لبه ی طاقچه دیدن ! روی حوض آب یخ زده راه رفتن !دستکش وجوراب کرکی دستباف مادر را پوشیدن !
سردی زمستان را در گرمی شبی حل کردن !قصه چله بزرگ ، قصه چله کوچک ، شنیدن . از مردمی دیرینه ، از نسل تمدنی دیر پا بودن ، با کریسمس با عید دیگران ، همراه بودن !
شب یلدا گوارای ایرانیان
در جای جای جهان پهناور !

Tuesday, December 20, 2005

باز هم کلیک

این کلیک لامصب اجازه نمیده خودمان چیزی بنویسیم
اما بعضی از کلیک ها تاریخی هست نمیشه ازشون گذشت
اینجا را کلیک کنید واگه از من میشنوید یه گوشه ای نگهش دارید !
لازمتون میشه!
البته تا ته مطلب را بخوانید !

Monday, December 19, 2005

ک ل ی ک

1.وزرا

2.نگرانی کشورهای خلیج همیشه « فارس »

عکس های داغ داغ را اینجا ببینید

جنایت ومکافات

در تاریخ آمده است که نرون پس از آتش زدن شهر تروا ، بی اندیشه هیچ فرجامی ویلن مینواخت وشهر رادر حال سوختن تماشا میکرد ! امروز بشار اسد راه پدر نمیپوید همانگونه که ملک عبدالله باملک فهد قابل قیاس نیست !زمانه استالین وبرژنف رابرنمیتابد وکمونیستها تندیس مائو ولنین رابزیر میکشند.دراندک تعدادی از کشورهای جهان است که عکس آدمی را بنام شاه ورهبر و رییس جمهور به دیوار مدرسه واداره میکوبند ، انسان آزاده امروز دیکتاتوری رابرنمیتابد.شخصیت پرستی رنگ باخته وعنان ملک وملت به فرد نمیدهند،
دولتمردان برآمده از جریانات فکری وسیاسی برترهستند ، به دانش ودیپلماسی جهان امروز مسلط وآگاهند وعلم و سواد دولتمداری آموخته اند.
زمانه آغا محمد خان که بی جرم وجنایت سرمیبرید وشاه سلطان حسین سینه زن که روز عاشورا خاک به سرمیکرد، سرآمد!امروز جهان پیگیر ونظاره گر دادگاه میلاسویچ ودر انتظار مکافات صدام است .

Saturday, December 17, 2005

گشتن گرد حباب خاک

احمد شاملو میگوید:
« ...ای کاش میتوانستم
یک لحظه میتوانستم ، ایکاش ،
برشانه های خود بنشانم این خلق بی شمار را،
گرد حباب خاک بگردانم
تا با دو چشم خویش ببینند ، که خورشیدشان کجاست
و باورم کنند...»
شاعر آرزویی بس دشوار ودر واقع محال داشته است !
نشاندن خلق بیشمار روی شانه هایی رنجورو گشتن گرد حباب خاک همه آرزویی خام وخیالی یکسره دست نیافتنی است !ایکاش شاعر پیر زنده میبود ومیدید که خلق بیشمار در آینده ای نه چندان دور به برکت اینترنت بسادگی گرد حباب خاک خواهد گشت !
پیشتازان وآنانی که به اینترنت دسترسی دارند با دو چشم خویش میبینند که خورشیدشان کجاست دسترسی به این دریای بیکران اطلاعات بدون تردید همه گیر خواهد شد ، شک نکنید دور نیست که خلق بیشمار شاعر پیر راباور کنند ،نزدیک است .


خبر مهم امروز

Friday, December 16, 2005

خداحافظ ، وین

نه درست حدس نزدید ، اسم یک فیلم سینمایی نیست !
نخیر نه رمان هم نیست .
چی ؟ مطلب عاشقانه نه بابا ما کجا و ..
زیاد فکر نکنید اینجا را کلیک کنید و خودتان بخوانید !

نمک!

25 سانتیمتر برف روی زمین نشسته ، مدرسه ها اما ، تعطیل نیست !
پارکینگ همه مال های بزرگ برف روبی شده ، آماده است تا خدای ناکرده در امور خرید ایام کریسمس مردم وقفه ای پیش نیاید .
برف برشانه ، شانه ی درختهای کاج جاخوش کرده زیبا هرمی سبز وسفید!
صدها ماشین نمک پاش شب تا صبح همه خیابان های اصلی را نمک پاشیده اند
نمک ، نمک ، نمک
شهر پر از« نمک » است.

Thursday, December 15, 2005

دیپلماسی قرن بیست ویکم



عکس خبری از BBC حکایت از آن دارد که در حاشیه گردهم آیی سازمان تجارت جهانی
گروه های سیاسی در هنگ کنگ این گاو را به نشانه اعتراض با زنجیر آویزان کرده اند و میگویندکشورهای ثروتمند پنج برابر کمک به کشورهای فقیر را برای کمک به کشاورزی خودهزینه میکنند .
نکته مهم خبر این است که زبان دیپلماسی واعتراض در جهان متمدن امروز باصد سال یا حتا ده سال پیش تفاوت کرده است . در واقع بشر در دیپلماسی وکار سیاسی نیز همچون سایر زمینه ها به دستاوردهای جدیدی رسیده ، دیگر زمانه آنارشیزم بسر آمده وبرای اعتراض به هر چیزی بجای آویزان کردن هفتاد ملیون آدم میان زمین و آسمان میتوانیم گاوی را هزینه کنیم ! برای جلب توجه جهانی و اعتراض به قدرتمندان ابزارهای نوینی در کار است که این ابزار ها را سیاستمداران باسواد و همگام با سیاست های جهانی میشناسند ، ازاین روست که مردم کار سیاسی رابه اهلش وامیگذارند . امروز در هیچ کجای جهان خاخام و کشیش وچوپان را به سیاست راه نمیدهند ، کار را به کاردان میسپارند زبان سیاست همچون ارتباطات وصنعت پیشرفت کرده و دیگرگونه است .

Tuesday, December 13, 2005

هوا بس ناجوانمردانه ...




فارنهایت 451



دیروز از یک کلوپ فیلم « فارنهایت 451 » ساخته « فرانسوا تروفو » را اجاره کردیم و دیشب این فیلم راپس از حدود سی سال ، یک بار دیگر دیدم . سی سال پیش این فیلم را در سالن « سینما دانشگاه شیراز» دیده بودم. همانجایی که هفته ای یک فیلم برتر سینما نمایش میداد ومن این شانس را داشتم که چندین فیلم خوب تاریخ سینما را در این سالن ببینم.
تاثیر این فیلم بر پیکره سینما وفیلمسازان را تا امروز هم میتوانیم ببینیم ، تا آنجا که « استیون اسپیلبرگ » در فیلم « برخورد نزدیک از نوع سوم » از « تروفو » برای بازی در فیلمش دعوت میکند یا « مایکل مور » فارنهایت را تا امروز امتداد میدهد ومیگوید فارنهایت هنوز زنده ودر کار است و سلاح آتشین بدست حکومت گران امروز آمریکاست !
فیلم « ای تی » اسپیلبرگ هم میتواند حس تکامل یافته ای از ایده های تروفو در این فیلم باشد ، تنهایی آدم ها در متروی هوایی و بدنبال حس و رابطه بودن .
فیلم در مورد ناکجا آبادی ست که درآن شهروندان را میپایند ، اجازه خواندن ندارند ، از انتشار آگاهی جلوگیری میکنند وخوراک فکری جامعه در دست قدرت پردازش وتولید میشود.گارد آتش وکتاب سوزان براه انداخته اند ، وعوامل قدرت همچون عروسک های کوکی دستورات را اجرا میکنند ، کسی حق خواندن ویا نگهداری کتاب ندارد .آدم ها ، اما جزیره ای میسازند که آنجا هر آدمی یک کتاب جاندار است پیران دانسته خود را به کودکان میآموزند ، جایی که آگاهی و آزادی جاودانه با طبیعت گره خورده وگذشت فصول کودکی وپیری و مرگ و زندگی در جاودانگی آگاهی و آزادی بی اثر وپوچ است .
افزون براین ساخت خوش دست فیلم ، موسیقی پر جذبه ، بازی سازی حرفه ای لوکیشن های زیبا ، نورپردازی وفیلمبرداری جانانه ، همه و همه کمک میکند که فیلم را در شمار آثار ماندگار تاریخ سینما بدانیم .فیلمی قدیمی که وقتی آنرا میبینید احساس تماشای یاقوتی گرانبها درون یک صندوقچه مخمل قرمز به شما دست خواهد داد!

Monday, December 12, 2005

مسعودی به نام بهنود !

ما برای هنرمندان واندیشمندانمان زنده مان بزرگداشت هنری نداشته و نداریم. جوایز فجر و سپاس مان هم بدلیل دولتی بودن هرگز از اعتباری فراگیر برخوردار نبوده و نیست. سینماگری که در جشنواره های جهانی جایزه میگیرد ، فیلمش اجازه نمایش ندارد! و چه بسا که خارجی ها از همین روی به او جایزه میدهند!

اهل مرثیه ایم وهمان قصه تکراری « مرده پرستی ». حتا در میان هنرمندانمان هم ، مثل بسیاری از کشورهای دنیا ، رسم نبوده درغالب یک انجمن صنفی هر ساله جایزه معتبری به یکی از همکاران خود بدهند یا کار ارزشمندی را پاس دارند. به وبلاگها هم که سر میزنیم پر از افسوس وآه از دست رفتگان است. گویا بزرگداشت و تعریف از رفتگان مجاز است ، چون نه بزرگ شدنشان خطرناک است نه مورد حسد قرار میگیرند ، از دیگر سو!

با این پیش در آمد میخواهم این سنت را بشکنم و گاه وگداری از آنها بگویم که زنده اند.

مسعود بهنود رادر سال 57 چند ماه قبل از انقلاب به گونه ای دیگر شناختم. و آن با مقاله ای بود که در یکی از جراید آنروز (اگر اشتباه نکنم تهران مصور ) نوشته بود . درآن گرماگرم روزهای انقلاب این مقاله مردم را به اعتدال و در نیافتادن به دام فاشیزم دیگر فرامیخواند،
ودر آن حال و هوا کمترین بهای چنین اندیشدن آن بود که نویسنده را وابسته به دستگاه بدانند.

پس از انقلاب ، بهنود را بهتر آن بود روزنامه ای را سردبیری کند ، سهمیه دولتی بگیرد ومال ومنالی بیاندوزد ، قلم بفروشد وزندگی بگذراند. میتوانست، اما، نخواست. سودای ماندگاری در گوشه ای از تاریخ داشت، و به چه خوش گوشه ای رسید. میارزد زندان وتبعید ، به ماندگاری در تاریخ ودر شمار آگاه ترین قلم بدستان چنین دوران پر تلاطمی، در آمدن.

«از سید ضیا تا بختیار » بدون تردید از کتاب های تاریخی معتبر ، مرجع وماندگار ایران خواهد ماند. مجموعه مقاله ها ونوشته های بهنود هماره از روشن بینی و منطق کم نظیری برخوردار است، اگر چه لازم نیست همه دیدگاه های اورا بپذیریم،یا او را از لغزش مبرا بدانیم .آدم است دیگر، آدم.

« 275 روز بازرگان » نمونه روشنی از موشکافی یک روایتگر هشیار تاریخ است. پژوهشی شگرف که هر چه بگذرد برارزشش فزون خواهد شد. مسعود بهنود تفکری بروز و سخت ژورنالیستی دارد،
شاید بخاطر همین است که در پایان رمان « خانوم » از یک رمان نویس به یک خبرنگار تفییر چهره میدهد و یک کتاب رمان خوب و محکم که از همه چارچوب های یک قصه خواندنی وگیرا پیروی کرده در بخش پایانی به مقاله ای خبری ختم میشود.

نوشته های بهنود محکم است ، میداند چه میگوید ودانسته را خوب انتقال میدهد و به آنچه مینویسد اشراف کامل دارد. رندی، گستاخی و نه پرده دری، صراحت وشفافیت از دیگر ویژگی های نوشته های اوست. روایتگر خوبی است، تاریخ معاصر را از بر است چنانکه گاهی در سید ضیا بازی راه افراط میپوید!

قلمی شیوا ، خوش و شیرین دارد مسعود بهنود.
گرامیش بداریم!
مگر چند تا مسعود بهنود داریم؟

Sunday, December 11, 2005

عشق خرسندی ، بروایت بهنود

شعر عشق خرسندی را خوانده بودم ، اما باروایت بهنود و در وبلاگ او دلنشین تر بود !

وبگردی ، ولگردی

با ولگردی پاها خسته میشه با وبگردی دستها
ولگردی سواد نمیخواد ، وبگردی کوره سوادی شاید
ولگردی زمان کند میگذره ، وبگردی مثل برق و باد
آخر ولگردی آدم یا باید بره کافه یا سینما ، وبگردی میشه هر دوشو با هم رفت
ولگردی خرج داره با جیب پر میری خالی برمیگردی ، وبگردی اول وآخرش جیبت خالیه
با وبگردی آدم بیشتر دلش میسوزه ، با ولگردی جای دیگه ش
ولگردی مسجد و میخونه رو باهم نمیشه رفت ، وبگردی میشه
ولگردی از سر شب هست تانصف شب ، وبگردی از نصف شب تا صبح
ولگرد مث گاو پیشونی سیاس ، وبگرد این دست ازاون دست خبردار نمیشه
ولگرد اگه بهش گیر دادن میبرنش کلانتری ، وبگردو صاف میبرن زندون کلانتری نداره
ولگردی زنونه ومردونش جداست ، وبگردی درهمه

ولگردی و وبگردی هر دو کار هر ننه قمری هست
هر دوش وقتی رفتی ،حالاها دلت نمیخواد برگردی
هر دو کار آدمایی هس که یه چیزیشون میشه
به هر دو اگه معتاد شدی ول کن نیستی
هر دو خوراک آدم بیکاره
توی هیچکدوم نون نیس
هر دوتاش کرم داره
هردوش اینترنشناله همه جای دنیا هم هس
هر دو سن وسال نمیشناسه اما تو جوونی یه حال دیگه داره
هر دو رو تنهایی میرن کسی باکوبلش نمیره اما ممکنه تو راه همدیگه روببینن
پپسی و ساندویچ هم با هر دوش میچسبه ، میگید نه ؟ امتحان کنید .

Labels:

نقص فنی

نيک‌آهنگ کوثر



n.kowsar@roozonline.com

Saturday, December 10, 2005

Yong street 2

امروز به چارراه « سنت کلر » و حوالی آن سری میزنیم .
اینجا مرکز شهر تورنتو و بافتی قدیمی و اروپایی دارد
اگر چه خیابان ها دراین قسمت از شهر باریک و تنگ وترش است ، اما نگهداری این بافت قدیمی یکی از ارزشهای مهم شهر است ،



سرمای هوااگر اجازه دهد که قدم بزنیم از مناظر زیبا لذت برده وبیشتر بیاد شهرهای اروپایی میافتیم ، اما از لندن ، پاریس و آمستردام بسیار تمیزتر است
در همین خیابان جاهایی پر از آسمانخراش ویا همچون پایین شهر خودمان هم هست که باید به آنجاها هم سری بزنیم !



مردم رنگ را خوب میشناسند گستاخانه وبی پروا در و دیوار رارنگ آمیزی میکنند
ممنوعیتی برای رنگ نیست ، در استفاده از رنگها با نقاش طبیعت همآهنگی وجود دارد !
یقین داشته باشید عکسهایی که اینجا میگیرید رنگی رنگی ست !



دربین همین مغازه های دبش ورنگی هم گاهی چشمتان به یک تابلو
فارسی میافتد ، که جای تعجب ندارد و عادی ست !
رستوران درویش

Friday, December 09, 2005

کنسرت به سختی

بازار سیاه بلیت کنسرت شجریان ، در سالن وزارت کشور در تهران ، به قیمت
000 000 2 ریال جای گفتکو دارد .

ماجرا

پیش در آمد داستان این است که آگهی شد از هشتم تا یازدهم آذر
شجریان و همایون با همراهی علیزاده وکلهردر تهران کنسرت برگزار خواهند کرد.
فروش بلیت اینترنتی ، هرگز میسر نشد ومردم ناچار شدند ازساعت 10شب درخیابان بمانند، نامنویسی کنند، وبلیت بخرند یا دست خالی برگردند !
حمله نمایندگان مجلس واینکه این شبها همزمان است با وفات امام صادق شات بعدی و شات سوم از این سکانس ،
اشکال صدای سالن در زمان اجرا ، ترافیک سرسام آور میدان فاطمی ، و ازدحام بیش از سه هزار نفر در محلی که مناسب کنسرت نیست .

چیزی بنام کنسرت

کنسرت چیز خوبی است ، گویا مردم هم بسیار به کنسرت نیاز دارند ، چرا ؟
چون برای خرید بلیتش شب توی صف میخوابند ، و اگر پولش را داشته باشند
مبلغی نزدیک به دو برابر حقوق یک کارمند یا معلم را هم برای یک شب میپردازند تا دمی ، لختی ، لحظه ای با موسیقی بیاسایند ، یا برای نادر لحظه ای
در زندگیشان شاهد اجرای یک موسیقی زنده باشند ، و براستی مگر چند نفر در این کشور میتوانند در سالن وزارت کشور برنامه اجرا کنند ؟
آیا رقابتی هست ؟
اگر قمیشی ، داریوش ، گوگوش برنامه اجرا کنند چه میشود ؟ استادیوم آزادی ؟
قیمت بلیت بازار سیاه ...

شجریان

سیاوش بود قبل از انقلاب ، محمد رضا شجریان شد بعد ..
قاری قرآن و برنده مقام دوم در قاریگری و اذان و ربنا ...
در جشن های هنر شیراز در کنا ر پریسا خوش می درخشید ، وکارهای جاودان و
کم نظیری همچون « مو به مو » اجرا کرد .
آذر ماه 58 دانشگاه ملی اوج هنر وکار شجریان است ، در یک « کار گروهی »
پخته و ناب ، شعر« هوشنگ ابتهاج » و « گروه محمد رضا لطفی » .
چیزی که هرگز تکرار نشد !
پس از آن بیشتر تک روی و انزوا چیزی که هم تحمیل وهم برگزیده شد !
« روزگار غریبی ست نازنین »
چه کسی نخواند ، چه کسی بخواند ، و آن که میخواند کجا و کی بخواند ؟




عکس از :شرق

Wednesday, December 07, 2005

سیاهی بر آرامش آبی

سقوط هوابیمای C130 در تهران
ديروز، سياه‌ترين روز خبرنگاران جهان بود
فدراسيون بين‌المللي خبرنگاران اعلام كرد كه اين حادثه، بدترين حادثه از دست دادن خبرنگاران و فعالان رسانه‌اي در طول تاريخ بوده است. این فدراسيون ، نمايندگي پانصدهزار خبرنگار از 110 كشور جهان را دارد.

Tuesday, December 06, 2005

تام کروز و سونوگرافی !

200000 دلار برای همه پول زیادی است ، امابازیگر نامی سینما تام کروز
باپرداخت این مبلغ یکدستگاه سونوگرافی برای نامزدش کتی هولمز خریده ،
تا آنها بتوانند با این دستگاه هر روز مراحل رشد جنین را درشکم کتی
تماشا کنند.
البته آقای کروز آدم نیکوکاری است چون میخواهد پس از تولد بچه این دستگاه را به یک بیمارستان هدیه کند !
جالبتر اینکه تلویزیون abc در برنامه خود بنام « مردم راحت طلب سال 2005 » در این مورد باکروز گفتگو کرده است .
تام گفته است جنس بچه را هنوز نمیداند و برایش هم مهم نیست !

خبر از: metro

پاییز ، برفی







Monday, December 05, 2005

ترانه سرایان

ترانه سرایی اگر چه تاریخ دیرینه ای دارد ،
اما در فرهنگ و هنر ایران ، از ترانه سرایان هرگز کاری مشخص بجای نمانده ، آنچه هست کارهای « فولکلوریک » وبی نام و نشان است .
ترانه سرایی اما ، در چند دهه گذشته جلوه دیگری دارد و به نام ها وکارهایی برمیخوریم که شاید بتوان گفت ارزش هنری آن بیش از شعر و تاثیر آن در ردیف بالاتری نسبت به سایر کارهای هنری است .
اینجاست که سیاست بازان عبوس هم برای شعار انتخاباتی خود از خواننده وشاعر طاغوتی وام میگیرند و نوای « دوباره میسازمت وطن » ساز میکنند !
ایرج جنتی عطایی ، سیمین بهبهانی ، اردلان سرفراز ، شهریار قنبری ، بیژن سمندر و بسیاری دیگر نام های بیاد ماندنی دراین سالهایند.
بتازگی کتابی از ایرج جنتی عطایی » چاپ شده ، بنام « مرا به خانه ام ببر » .
با این کتاب قبل از به خانه رفتن به گذشته ها وسرزمین خاطره ها سری میزنیم .

Friday, December 02, 2005

گوساله

گوساله سامری نیست !




گوساله افتاده و سر بزیری است .

اینجا ، یک گالری هنری ، مرکز شهر تورنتو .


گاو

Thursday, December 01, 2005

کو صادق ...؟

معرفت رفت ؟

مدیر « کتابفروشی معرفت » خیابون مشیر فاطمی رو میگم !
بابای صادق ، … صادق ، همون صادقی که باباش ، یه مغازه ای براش
بهترین جای شیراز ، خیابون زرگری خرید دیگه..

آه … ا هه ..بابا هنوز نفهمیدی ؟

چی؟
مغازه باباهه ؟
همین بانک سپه مشیر فاطمی دیگه !

مغازه صادق ؟

همون مغازه ای رو که براش خرید میگی ؟ آره ، یه مدتی کتابفروشی بود !
همینه که الان آخر زرگریه ؟
چیه ؟
بابا ..بانک سپه .. دیگه ..

بیچاره ، کتاب هاشو خوندید رفتید شیشه بانکها رو شکستید …
………………..
راستی ،

صادق کجاست ؟

صادق کو ؟

Ottawa

پس از لس آنجلس بیشترین تعداد ایرانی در شهر تورنتوی کاناداست .
بالای یکصد هزار نفر !
شما ، اما ، اگر کاری با سفارتخانه ایران داشتید باید 900 کیلومتر از بزرگراه های کانادا ( در رفت و برگشت ) لذت ببرید ،
و سری به اتاوا پایتخت کانادا بزنید .

نهار هم بفرمایید اینجا در خدمت باشیم !





All Rights Reserved. Copyright © 2007
استفاده از مطالب وعکسهای این سایت فقط با ذکر منبع و آدرس بلامانع است