دیشب درهوای منهای ده درجه تورنتو میهمان دوستی عزیز بودیم . گرمی پذیرایی
دریک خانواده ایرانی سرمای هوا را از یاد آدم میبرد وتا پا به داخل خانه گذاشتیم عطر دلپذیر خورشت قورمه سبزی هوش از سرمان ربود !
اگر چه سفره رنگین تر از این حرفها بود اما ذره بین ما صاف رفت روی خورشت قورمه سبزی وبوی دلانگیزش .
یادم آمد در کوچه های کودکی ، هنگام برگشتن از مدرسه ، ظهر ها گاهی بوی قورمه سبزی از خانه ها به مشام میرسید دعا میکردم ما هم نهار قورمه سبزی داشته باشیم. گاهی داشتیم و چه لذتی ! گاهی بجای آن مادرم « دمپخت » یا « آبگوشت » ویا چیز دیگری پخته بود که باب دل نبود .
آنوقت دفتر وکتاب رابه گوشه ای پرتاب میکردم و به حالت قهر درگوشه ای چمباتمه زده و میخوابیدم . مادرم چیزی نمیگفت میدانست بیدار که شدم باید یخ کرده همان غذا رابخورم.
ای بابا ، دنیا و زمین و زمان در مورد پرونده اتمی واینکه قرار است امروز اروپا وآمریکا در این مورد مذاکره کنند میگویند آنوقت تو گیر داده ای به قورمه سبزی!
منهم همین را میگویم ، اما کیست که نداند که بوی قورمه سبزی زانوی هر آدمی
(از نوع ایرانیش ) را به لرزه میاندازد! شما قورمه سبزی را دست کم نگیرید .
همین الان که ما باهم حرف میزنیم بیست در صد ایرانی ها در حال خوردن قورمه سبزی هستند، بیست درصد همین چند روز پیش نوش جان کرده اند ، بیست در صد
در حال خورد کردن سبزی یا خریدن آن هستند ، بیست در صد در کار خشک کردن سبزی هستند وبزودی خواهند خورد ، این میشود چقدر ؟ هشتاد درصد ! پانزده درصد بالاخره یک جایی مهمانند و قورمه سبزی خودشان را میخورند .میماند یک اقلیت ناچیز پنج درصدی که آنها هم بدون شک وابسته به استکبار جهانی هستند .
بنا براین اهمیت بحث شیرین قورمه سبزی کم نیست و هی نگویید اورانیوم غنی شده مهم تراست . ما میتوانیم قورمه سبزی را هم غنی کنیم اما این کار رانمیکنیم چرا؟
برای اینکه قورمه سبزی خودش غنی هست ونیازی هم به این حرفها ندارد .
اگر قورمه سبزی غنی نبود هیچوقت نود و پنج درصد طرفدار نداشت .
میگویید نه کاری ندارد همین فردا یک رفراندوم برگزار کنید ببینید اورانیوم غنی شده ی هسته ای بیشتر رای میآورد یا خورشت قورمه سبزی ؟
بوی قورمه سبزی هم حکایت دیگریست . خودمان، از بچگی خیلی به ما سفارش میکردند ، مواظب باش کله ات نباید بوی قورمه سبزی بدهد . چون بعضی از ایرانی ها از آدمی که کله اش بوی قورمه سبزی بدهد خوششان نمیآید ، بخاطر همین اینجور آدم ها را میبرند یک جایی آنقدر نگه میدارند تا بطور کامل بوی کله شان از بین برود .اگر هم بو از بین نرفت ترتیبی میدهند تا کل کله ازبین برود. آنوقت چی ؟ قورمه سبزی بی قورمه سبزی !
راستش رابخواهید ما خودمان هم در عنفوان جوانی یکوقت کمی بو کشیدیم دیدیم
بوی قورمه سبزی میآید ! کسی هم آن دور و ور قورمه سبزی درست نکرده بود !
جایی هم میمان نبودیم ؟! نگو که این بو از کله خودمان میآمد ؟
ای داد وبیداد حالا چکار کنیم ؟
هیچی ، دیدم بهترین راه این است ، که این موضوع را از دیگران پنهان کنم ونگذارم کسی بفهمد تازه اگر کسی هم گفت بوی قورمه سبزی میآید بگویم به من چه لابد در و همسایه کسی امروز قورمه سبزی درست کرده به من چه مگه شما دلیلی دارید که ازکله من این بو میآید ؟ چون راستش حساب کردم دیدم اگر کله نباشد دیگر قورمه سبزی هم بدردم نمیخورد ، نه دهانی هست که آن راببلعی ونه دماغی که بویش رابشنوی ، وهر دوی این اعضا هم روی کله قرار گرفته ، پس قید کله را نمی شد زد . گفتم که چقدر قورمه سبزی را دوست داشتم .
البته بعد ها فهمیدم که خودم تنها اینجور نیستم ، بلکه همه آن نود وپنج در صد بفهمی نفهمی همینجوری هستند. چون وقتی آدم قورمه سبزی دوست داشته باشد و دایم در کار تهیه و تدارک وخوردن آن باشد ، خودبخود کله اش هم بو می گیرد.
به عنوان مثال شما سوار تاکسی میشوید ، تاکسی هم پر مسافر است اول شما چیزی نمیگویید تا، کسی نفهمد کله شما بو میدهد بعد راننده تاکسی سر صحبت را باز میکند ومعلوم میشود که بعله کله ایشان بو میدهد ، اینجا ترس شما از بین میرود وشما هم دست خودتان را رو میکنید چیزی نمیگذرد که میبینید همه مسافران کله شان بوی قورمه سبزی میدهد .
این قضیه فقط توی تاکسی نیست همه جا هست ، توی اتوبوس ، هواپیما ، در و همسایه فامیل ، دوست همه کله شان بوی قورمه سبزی میدهد ،
گفتم نود و پنج درصد.
Labels: نوشته ها