آب و گل: November 2005

Wednesday, November 30, 2005

هوا

خوبی هوای تورنتو این است که بعد از چند روز برفی و سر زدن به اعماق زیر صفر ، یکهویی همه چیز خوب میشود ،هو ای آفتابی 12+ برفها هم به سرعت آب میشود انگار نه انگار که در همسایگی بوفالوها زندگی میکنی
چنین هوای هشت الهفتی یک خوبی دیگر هم دارد که میشود همیشه ، با همه ، وهمه جا در مورد آن حر ف زد ویا از زدن حرفهای دیگر طفره رفت .
اینست که مردم اینجا بجای سوت زدن در مورد هوا گفتگو میکنند...
به این میگویند گفتگوی تمدنها....!؟

Tuesday, November 29, 2005

Yong st. 1

ما از روزی که این « آب وگل » کلید خورد ، در فکر بودیم یک سریالی هم اینجا
روبراه کنیم . سریال چیست ؟ الان عرض میکنم .
سریال یک چیزی است مثل « پیتون پلیس » قدیم یا همین
« شب های برره » جدید خودمان . و خوبیش اینست که دراز است و دست
آدم باز است وهمه کارش میشود کرد . وبعد هم اینکه دنباله دار است و حالاحالاها
تمام بشو نیست .
بنا بر این اولین قسمت این سریال را از همیجا می گشا ییم . شما هم بدانید و
آگاه باشید از این پس شماره های دیگر « یانگ استریت » را تقدیم خواهیم کرد .

حالا چرا « یانگ استریت » ؟
میدانید ، در تهران ما خیابانی داریم که نامش پهلوی بود .
بعد از انقلاب شد مصدق . وبعد چیز دیگری شد که نمیدانیم اسمش چی بود و
اسمش شد ولیعصر.
این خیابان از راه آهن تا تجریش امتداد دارد وخیابان بزرگی است .

اینجا در کانادا هم در شهر تورونتو خیابانی داریم بنام « یانگ استریت » .
این خیابان از همان روز اول اسمش همین بوده که هست ، چون کانادایی ها وقتی
اسم خیابانی را انتخاب کردند ، سعی میکنند انقلابی ، چیزی ، نکنند تا همان اسم
بحال خودش باشد . و تند و تند خیابان میسازند تا اسم ها روی دستشان باد نکند
و کسی هم دلخور نشود .
کانادایی ها یک عیب بدی هم دارند آنهم اینست که خیابانهایشان را خیلی طولانی و دراز میسازند طوری که حوصله آدم سر میرود ! همین خیابان یانگ 1800 کیلومتر است .
نخیر اشتباه تایپ نشد « 1800 کی لو متر » . یعنی از جنوب شهر بزرگ تورنتو
شروع میشود و تا قطب شمال امتداد پیدا میکند !
حالا متوجه شدید که آدم وقتی چنین چیزی دم دستش باشد باید بی معطلی سریال
دنباله دار با آن بسازد .

دلیل دیگر انتخاب نام « یانگ استریت » این است که « نام » خارجی است ،
و ما ایرانیها بی رودربایستی چیز های خارجی را دوست داریم . ار آن گذشته
چه اسم دیگری بگذاریم ؟ « شبهای برره » ؟ که بکل وجود خارجی ندارد ؟
خوب ، « یانگ استریت » که بهتر است هم وجود خارجی دارد هم همانگونه که
گفتم اسمش خارجی است !!

البته فکر نکنید ما میخواهیم همش خارجی بازی در آوریم . نخیر ،
من به شما قول میدهم ، گاهی باتفاق برویم توی همین خیابان الواتی و آبگوشت
خودمان را هم بخوریم ! و آب هم از آب تکان نخورد !
ازقدیم وندیم گفته اند سریال دراز است و قلندر بیدار !



مرکز شهر تورنتو
در این عکس نشانه راهنمایی می گوید به چپ یا راست ( شرق و غرب ) نروید ممنوع است و صاف ومستقیم بروید جلو ، که بنظر من حر ف بیجایی زده شده شاید مردم دلشان نخواهد بروند قطب شمال ، زور که نیست !

Sunday, November 27, 2005

شب واترلو

شب گذشته دانشجویان ایرانی دانشگاه واترلو در پنجمین برنامه سالیانه خود بنام
« شب واترلو » دهها تماشاچی علاقمند را چهار ساعت روی صندلی سالن تاتر این دانشگاه میخکوب کردند.
برنامه در واقع شبی با موسیقی بود . جوانان ایرانی نمونه هایی از هنر، شوریدگی و شور وحال خود را در زمینه های مختلف موسیقی به نمایش درآوردند .
از شجریان تا بتهوون واز تارو دف تا پیانو و گیتار ،از آواز اصیل تا رپ و جاز از نوازندگی هنرجویان تازه کار تاگوش سپردن به شاهکاری از « بابک امینی » و قطعات فلامینگو، از ناهمگونی دف با فلوت و پیانو ، تا اجرایی هماهنگ و زیبا از تار گیتار و تنبک همه آزاد ، یله و رها و سرخوش .

و شگفتا که تماشاگران هم ، با همه تنوع سنی ، پا بپای جوانان دانشجو و علاقمند به تمام این برنامه ها توجه کرده ودر سکوت کامل به صندلی خود چسبیده نظاره گر بودند !
مجریان برنامه از تپق زدن واشتباه کردن ابایی نداشتند ، بداهه گویی میکردند ،
از روی سن به داخل سالن میآمدند ، واز بین تماشاچیان به روی سن و پشت صحنه میرفتند ، اما اینها همه دوست داشتنی ، دلچسب و زیبا بود .
گویی تماشاگر و مجری قرار است کاری را با هم وتا انتها پیش ببرند .

طنز محکم و زیبای « مهران راد » ستایش همگان را برانگیخت و
« پویا فرقانی » در مجری گری ساده و بی پیرایه اش چنان بود که هست.

رقص « ساشار ظریف » جلوه ای از رندی ، سرمستی و بیخبری بود.
سماعی عارفانه که یکسره بوی ایران میداد .

بسیاری از نگفته های مرا در عکس های زیر خواهید یافت .

عکسها از «حامد »

Friday, November 25, 2005

شکار

تا کنون چنین لحظه ی نابی را شکا رکرده اید ؟

افتادن « برگی » از درخت پاییزی !!!



عکس از : « حا مد»

گزمه های کانادایی

پلیس اینجا در کانادا برای مردم وحشت انگیز نیست .
ممکن است دوستش نداشته باشید ، اما کاری هم به کارش ندارید .
پلیس برای مردم چیزی مثل آتش نشانی ، شاید هم مهمتر و قابل احترام ترمیباشد.
نمیگویند پلیس در خدمت مردم است یا روز پلیس یا منت ، یا شعاری،
امابه سادگی میفهمید پلیس مال شما و در کنار شماست .

اگرکسی خلاف کند ، یک تخلف اجتمایی مثل رانندگی کردن در حال مستی
باید با تمام وجود از پلیس بترسد ، اما ، این ترس ، همان ترسی است که از
آموزگارمان هم هنگام تخلفی که خودمان هم میپذیرفتیم ، داشتیم.

پلیس سر چهار راه، و در هر کوی وبرزنی مثل گزمه نمیگردد اما به سه شماره
911 هر جا شما بخواهید هست .
پلیس و رشوه ! هرگز فکرش را نکنید ! کار خودتان را دشوار خواهید کرد !
اینجا رییس پلیس شهرتان را حکومت انتخاب نمیکند ، انتخاب رییس پلیس با شهردار است و شهردار هر شهری را مردم انتخاب میکنند.

اینجا ، در کانادا حکومت ترس و « پلیسی » نیست .

http://www.shahrvand.com/FA/Default.asp?Content=NW&CD=CN&NID=79#BN1037

Thursday, November 24, 2005

بی گفتگو


عکس از ایسنا
یاد «مرتضی ممیز » پدر گراقیک ایران گرامی باد.

Wednesday, November 23, 2005

" آتشی " زیر خاکستر


منوچهر آتشی هم رفت.
پاره ای دیگر ازادبیات ایران را به خاک بسپاریم .
ادبیات و هنری که روزبروز بر حجم رفتگانش افزوده میشود وکسی جایگزین
مردگانش نیست .

اخوان ، شاملو ، مشیری ، گلشیری ، حاتمی و دهها هنرمند و نخبه ای که یا در انزوای وطن مردند ویا همچون « جلالی سوسن آبادی » در هجران غربت .
وما ، مانده ایم با گورستانی از بزرگان هنر وادبیات و نسل جوانی که مجال شناخت و جانشینی آنان را هرگز نیافت .
میدانم که بسیاری از جوانان ما هنوز نام « جلالی سوسن آبادی» را نشنیده اند و
از « منوچهر آتشی » هم شعری نخوانده اند.

هرگز نتوانستیم در این سالها نمایشنامه نویس و نویسنده ای چون
« غلامحسین ساعدی » بپرورانیم و شاعری همچون « آتشی » .

چه کسی از جنوب و از بلم واز برکه ونخل برای ما خواهد گفت ؟
چه کسی برای ما خواهد گفت که :
«…
تلخ است خواب
باشمشیر زیر پوست
وشمشیری آویزان
فراروی چشم
چشمی که باید ببیند
آنچه نباید هرگز ببیند را
و اینهم حکایتی است »

ادبیات و هنر روزگار سخت و غریبی را پشت سر میگذارد ،
اما میدانم که هنوز ریشه در آب است .

http://www.bbc.co.uk/persian/arts/story/2005/11/051120_ra-atashi-poet.shtml

Labels:

Monday, November 21, 2005

Toronto down town





Labels:

" کژی "و "مژی "

" زندگی شوخی بزرگیست " این جدی ترین تعبیر زندگیست.
زندگی کمی شادی ، کمی غم ، کمی پیروزی ، کمی شکست ، کمی غصه ،
کمی درد ، گاهی شتاب ، گاهی سکون ، گاهی قرار و بیقراری ،
گاهی فراز و گاهی فرود و کمی خنده ، کمی اشک است .

داد و بیداد و فریاد و هوار، و شتاب و غرور و تعصب
همه از خامی و بیخبری است .

زندگی را" کشتی یی" باید ، خود سپارنده بدست موج ،
با همه بزرگی ، با همه عظمت ، با همه استواری
بسان تکه چوب خردی بر روی امواج ،
چه برای رفتن و چه درهم شکستن .

زندگی اما کمی ، یا ذره ای زیباست .

بیاد آریم شعر زیبای مولوی را:
« چون کشتی بی لنگر
گژ میشد و مژ میشد
وز حسرت او ساکن ، صد خانه و کاشانه »

Labels:

Saturday, November 19, 2005

کلبه احزان شود روزی گلستان ...

عکس ازBBC

بالا " سارایوو " درزمان بمباران توسط صرب های بوسنی سال 1992
پایین روز پنجشنبه 17 نوامبر 2005

Labels:

بخوانید وعبرت بگیرید

خبر آخر
توصيه خاتمى به مقامات آلمان
ايرنا: رئيس جمهورى سابق ايران ديروز در برلين اظهار داشت: ديدگاه ها و سياست هاى ايران در سطح كلان طراحى مى شود و دولت مامور اجراى آنها است، بنابراين هيچ تغييرى در سياست هاى كشور با روى كار آمدن دولت جديد ايجاد نشده و هر دولتى خود را مكلف و موظف به اجراى سياست هاى عالى نظام مى داند. «محمد خاتمى» در مصاحبه اختصاصى با ايرنا ضمن تاكيد بر مواضع جمهورى اسلامى ايران براى گفت وگو با ملل دنيا افزود: در ديدار با برخى مقامات آلمانى از جمله «هورست كهلر» رئيس جمهورى آلمان و «اشتاين ماير» رئيس دفتر «شرودر» صدراعظم كنونى اين كشور و نامزد تصدى مسئوليت وزارت خارجه در دولت آتى آلمان به صدراعظمى خانم «مركل» بار ديگر تاكيد كردم سياست ايران استفاده مسالمت آميز از انرژى اتمى است. وى افزود: به مقامات آلمانى توصيه كردم گفت وگوهاى خود با تهران را ادامه دهند زيرا منافع غرب، ايران و همه كشورهاى منطقه و جهان در تداوم اين مذاكرات تا حصول به نتيجه مشخص است. خاتمى همچنين در زمينه واكنش منفى برخى رسانه ها و دولت هاى غربى در زمينه اظهارات اخير «محمود احمدى نژاد» رئيس جمهورى ايران نيز گفت: در برخى از اين ديدارها، مقامات و شخصيت هاى آلمانى در اين باره نگرانى و پرسش هايى را مطرح كردند كه پاسخ دادم اظهارات جناب آقاى احمدى نژاد ادامه سياست هاى جمهورى اسلامى ايران در مورد اقدامات نژاد پرستانه صهيونيست ها در فلسطين بوده است. وى افزود: اظهارات رئيس جمهورى ايران برگرفته از خواست عمومى جامعه ما در حمايت از مردم مظلوم فلسطين و جزء سياست هميشگى و مستمر دولت هاى ايران پس از پيروزى انقلاب اسلامى بوده است ولى در عين حال به مقامات آلمانى نيز گفتم كه در سياست هاى كشورمان در ابعاد اقتصادى و خارجى با روى كار آمدن دولت جديد تغييرى حاصل نشده و نخواهد شد زيرا رهبر انقلاب هميشه بر اين سياست ها نظارت دارد. خاتمى در عين حال گفت: معتقدم دستگاه تبليغاتى و مراكز جنگ روانى در غرب تلاش مى كنند با سوء استفاده از برخى زمينه ها و وقايع تاريخى، به اختلافات ميان اسلام و مذاهب ديگر دامن بزنند.
• موضع گيرى صدراعظم آلمان عليه ايران
مهر: صدراعظم جديد آلمان با اعلام حمايت از رژيم صهيونيستى اظهار داشت: برلين بايد در برابر كسانى كه اسرائيل را تهديد مى كنند قاطعانه بايستد.
به گزارش خبرگزارى فرانسه، «آنگلا مركل» صدراعظم جديد آلمان اظهار داشت: برلين هرگز مسئوليت هاى خود را در قبال جناياتى كه نازى ها مرتكب شده اند فراموش نخواهد كرد و نبايد با كسانى كه وجود اسرائيل را تهديد مى كنند مثل ايران تسامح كند. صدراعظم تازه وارد آلمان تبليغات صهيونيست ها مبنى بر ظلم و ستم نازى ها در دوران جنگ دوم جهانى عليه آنان را تكرار كرد و گفت: آلمان بايد از اين دوران درس عبرت بگيرد. مركل افزود : آلمان بايد براى جلوگيرى از تكرار اين ظلم اقدام سريع انجام دهد. وى در جمع نمايندگان محافظه كار آلمان تاكيد كرد : هنگامى كه در ايران طى هفته هاى اخير نسبت به حق وجود اسرائيل شك و ترديد مى كنند ما نبايد هيچ گونه تسامحى نشان دهيم بلكه بايد بگوييم اين حرف غيرقانونى است.

Labels:

Friday, November 18, 2005

بوی خوش " قورمه سبزی "

دیشب درهوای منهای ده درجه تورنتو میهمان دوستی عزیز بودیم . گرمی پذیرایی
دریک خانواده ایرانی سرمای هوا را از یاد آدم میبرد وتا پا به داخل خانه گذاشتیم عطر دلپذیر خورشت قورمه سبزی هوش از سرمان ربود !
اگر چه سفره رنگین تر از این حرفها بود اما ذره بین ما صاف رفت روی خورشت قورمه سبزی وبوی دلانگیزش .

یادم آمد در کوچه های کودکی ، هنگام برگشتن از مدرسه ، ظهر ها گاهی بوی قورمه سبزی از خانه ها به مشام میرسید دعا میکردم ما هم نهار قورمه سبزی داشته باشیم. گاهی داشتیم و چه لذتی ! گاهی بجای آن مادرم « دمپخت » یا « آبگوشت » ویا چیز دیگری پخته بود که باب دل نبود .
آنوقت دفتر وکتاب رابه گوشه ای پرتاب میکردم و به حالت قهر درگوشه ای چمباتمه زده و میخوابیدم . مادرم چیزی نمیگفت میدانست بیدار که شدم باید یخ کرده همان غذا رابخورم.

ای بابا ، دنیا و زمین و زمان در مورد پرونده اتمی واینکه قرار است امروز اروپا وآمریکا در این مورد مذاکره کنند میگویند آنوقت تو گیر داده ای به قورمه سبزی!

منهم همین را میگویم ، اما کیست که نداند که بوی قورمه سبزی زانوی هر آدمی
(از نوع ایرانیش ) را به لرزه میاندازد! شما قورمه سبزی را دست کم نگیرید .
همین الان که ما باهم حرف میزنیم بیست در صد ایرانی ها در حال خوردن قورمه سبزی هستند، بیست درصد همین چند روز پیش نوش جان کرده اند ، بیست در صد
در حال خورد کردن سبزی یا خریدن آن هستند ، بیست در صد در کار خشک کردن سبزی هستند وبزودی خواهند خورد ، این میشود چقدر ؟ هشتاد درصد ! پانزده درصد بالاخره یک جایی مهمانند و قورمه سبزی خودشان را میخورند .میماند یک اقلیت ناچیز پنج درصدی که آنها هم بدون شک وابسته به استکبار جهانی هستند .
بنا براین اهمیت بحث شیرین قورمه سبزی کم نیست و هی نگویید اورانیوم غنی شده مهم تراست . ما میتوانیم قورمه سبزی را هم غنی کنیم اما این کار رانمیکنیم چرا؟
برای اینکه قورمه سبزی خودش غنی هست ونیازی هم به این حرفها ندارد .
اگر قورمه سبزی غنی نبود هیچوقت نود و پنج درصد طرفدار نداشت .
میگویید نه کاری ندارد همین فردا یک رفراندوم برگزار کنید ببینید اورانیوم غنی شده ی هسته ای بیشتر رای میآورد یا خورشت قورمه سبزی ؟

بوی قورمه سبزی هم حکایت دیگریست . خودمان، از بچگی خیلی به ما سفارش میکردند ، مواظب باش کله ات نباید بوی قورمه سبزی بدهد . چون بعضی از ایرانی ها از آدمی که کله اش بوی قورمه سبزی بدهد خوششان نمیآید ، بخاطر همین اینجور آدم ها را میبرند یک جایی آنقدر نگه میدارند تا بطور کامل بوی کله شان از بین برود .اگر هم بو از بین نرفت ترتیبی میدهند تا کل کله ازبین برود. آنوقت چی ؟ قورمه سبزی بی قورمه سبزی !

راستش رابخواهید ما خودمان هم در عنفوان جوانی یکوقت کمی بو کشیدیم دیدیم
بوی قورمه سبزی میآید ! کسی هم آن دور و ور قورمه سبزی درست نکرده بود !
جایی هم میمان نبودیم ؟! نگو که این بو از کله خودمان میآمد ؟
ای داد وبیداد حالا چکار کنیم ؟
هیچی ، دیدم بهترین راه این است ، که این موضوع را از دیگران پنهان کنم ونگذارم کسی بفهمد تازه اگر کسی هم گفت بوی قورمه سبزی میآید بگویم به من چه لابد در و همسایه کسی امروز قورمه سبزی درست کرده به من چه مگه شما دلیلی دارید که ازکله من این بو میآید ؟ چون راستش حساب کردم دیدم اگر کله نباشد دیگر قورمه سبزی هم بدردم نمیخورد ، نه دهانی هست که آن راببلعی ونه دماغی که بویش رابشنوی ، وهر دوی این اعضا هم روی کله قرار گرفته ، پس قید کله را نمی شد زد . گفتم که چقدر قورمه سبزی را دوست داشتم .

البته بعد ها فهمیدم که خودم تنها اینجور نیستم ، بلکه همه آن نود وپنج در صد بفهمی نفهمی همینجوری هستند. چون وقتی آدم قورمه سبزی دوست داشته باشد و دایم در کار تهیه و تدارک وخوردن آن باشد ، خودبخود کله اش هم بو می گیرد.
به عنوان مثال شما سوار تاکسی میشوید ، تاکسی هم پر مسافر است اول شما چیزی نمیگویید تا، کسی نفهمد کله شما بو میدهد بعد راننده تاکسی سر صحبت را باز میکند ومعلوم میشود که بعله کله ایشان بو میدهد ، اینجا ترس شما از بین میرود وشما هم دست خودتان را رو میکنید چیزی نمیگذرد که میبینید همه مسافران کله شان بوی قورمه سبزی میدهد .
این قضیه فقط توی تاکسی نیست همه جا هست ، توی اتوبوس ، هواپیما ، در و همسایه فامیل ، دوست همه کله شان بوی قورمه سبزی میدهد ،
گفتم نود و پنج درصد.

Labels:

Wednesday, November 16, 2005

پرسش

ای کاش پرسشگری می آموختیم ! پرسش ، چرا ؟ بدون تردید اگر پرسشگری
نبود آدم ها هنوز توی غار زندگی میکردند .
از چرایی باورهایمان بپرسیم .
چرا باید هر گونه « مثل » قدیمی را بارها تکرار کنیم و به درست بودن یا نبودن آن نیندیشم ؟ ما اهل پنداریم نه اندیشه .
اگر بگوییم اندیشه به معنای درک وفهمیدن یک پدیده از راه فکر کردن
و پندار یعنی فهمیدن پدیده ها آنگونه که متداول است .

یکی از بانک های مهم درایران در و دیوار را با این آگهی پوشانده بود که :
« بانک فلان بانک پاسخگو ! ؟» کسی هم نمی پرسد :که بانک پاسخگو یعنی چه؟! چه ویژگی یا صفتی بانک پاسخگو میتواند داشته باشد ؟ آیا بانک جایی است که مردم پرسش های زیادی ممکن است از آن داشته باشند ؟ و چه تفاوتی است بین بانکی که پاسخگو هست و آنکه نیست ؟

Labels:

پادشاه فصل ها




باییز زیبا و بیاد ماندنی 2004 "واترلو انتاریو کانادا" بارکی زیبا روبروی آپارتمان " حامد "

Labels:

Tuesday, November 15, 2005

محله

هنوزهم که هنوزاست، شنبه ها برخی خیابانهای مرکزی شیرازحالت نیمه تعطیل دارد، چرا که شنبه روز تعطیل کلیمی هاست.
قدمت دیرینه کلیمی ها درشیرازآنان را بصورت عضوی جدا نشدنی از پیکره وتاریخ شهر درآورده است. آنان در بسیاری ازرشته های کسب وپیشه و بازرگانی شهر دوشادوش سایر همشهریان خود شرکت پیگیر داشته اند .زرگری ،بزازی، فروشندگی ، عکاسی ، مطربی وصدالبته اغذیه قروشی بیش از سایرپیشه ها مورد توجه آنان بوده است. کدام شیرازی چل پنجاه ساله است که بنگاه های شادمانی را بیاد نداشته باشد!؟ همانجا که برای موسیقی و سروردر جشن وعروسی از «شکر شیرازی» و یا «دسته اصغر ماتیکی » وگروه روحوضی ونوازندگانشان دعوت میکردیم تابه جشن ها سرور و رونقی بخشند. بسیاری ازاین ترانه ها در شمار فلکلورهای زیبای کوچه وبازار است وهنوز دهان بدهان میگردد.
شیراز، امروز نیز تعداد بسیاری، جواهر قروشی وزرگری، بیش از سایر شهرهای ایران، درخود جای داده ودر فقدان صنعتگری توانسته ثروت را بدینگونه در خود نگه دارد. بدون تردید دراین مورد هم کلیمی ها نقش بسزایی دارند.
عکاسی که به ایران آمد ، تا مسلمانان در فکر فتوا وحلال وحرامش بودند ،کلیمی وارمنی دست بکارش شدند و بسیاری از قدیمی ترهای این پیشه یهودیند محله کلیمی ها که آنرا در شیراز «محله» مینامند ، چند قدمی شاهچراغ قراردارد نزدیک بازار طلا فروشان و دیوار بدیوار مرکزی ترین و مذهبی ترین نقطه شهر. در زمان کودکی بارها از زبان بزرگترها میشنیدم که « کلیمی ها دستشان خوب است(خوش یمن است) از آنان خرید کنید!» این اعتقادرا حتی مسلمان های خیلی متدین هم دارند.
تحمل، دوستی و مماشات با سایر ادیان در روابط ایرانیان از دیر باز تا کنون، از ویزگیهای عادی ساختار رفتار ومناسبات مردم بوده وهست.

Labels:

Monday, November 14, 2005

دردانه

سرانجام به "آب وگل" خودمان رسیدیم، آنهم اینجا، در غربت، حال به خیل آنان باید پیوست که غریبانه صاحب آب و گل خود میشوند. آب و گل چون فریادی فروخفته در طول سالیان، همچون عقده ای کهنه در دل و یا بغضی خشک در گلو میشکند. گاهی به باروبر می نشیند و شکوفا شده و گاه « گل » میدهد!

" آب وگل " نشانه ای، از نشانه های دهکده جهانی ست.
دهکده ای که هر جای آن باشی آب و گل هم هست .

بنا دارم «آب و گل» آمیزه ای باشد از نوشته وعکس .
نوشته ها نشخوار روزمره ذهن است. آنست که مثل خوره وبختک در وجودم ریشه دارد، درهمه حال غرقه در آنم درخیابان، سر چهارراه، در پیاده رو، هنگام قدم زدن، هنگام که انگار هیچ کس را نمیبینم « ...که من خموشم و او در فغان ودرغوغاست.»
و عکس، عکس کار و بار من است. عکس یعنی سخن نگفتن.
عکس یعنی سخن های بسیار گفتن و بسیار سخن نگفتن.
امیدم آنست که از «کنج خراب آباد» سالیان بگریزم و «آب وگل» گریزگاهی باشد.

گفتم « ز کجایی تو؟ »
تسخر زد و گفت « ای جان،
نیمیم ز ترکستان، نیمیم ز فرغانه
نیمیم ز آب و گل، نیمیم ز جان ودل
نیمیم لب دریا نیمی همه دردانه » (مولوی)

همینجا به همت بلند حامد عزیز و همکاری بیدریغ هوتن بزرگوار درود میفرستم.
سپاس که بی کمک ایشان «آب وگل» در کار نبود.

عکس ها و مطالب دیگران چنانچه استفاده شود بنام آنان اشاره خواهد شد و استفاده از نوشته های ما با اشاره بنام وب لاگ،و استفاده از عکسها با هماهنگی قبلی آزاد است.
نظرات خوانندگان آنچه باشد روی سایت قرار میگیرد مگر آنکه توهینی باشد به کسی.

Labels:

All Rights Reserved. Copyright © 2007
استفاده از مطالب وعکسهای این سایت فقط با ذکر منبع و آدرس بلامانع است