"روزمره گی" و "روزمرگی"
"روزمره گی" یعنی همچون پرکاهی بیفتی روی موج آبی. آب باخود ببرد ترا، آنجا که خواهد. یعنی با عوام یا عوامانه حرکت کردن. هم رنگ جماعت شدن و رسوانشدن. کارکردن، خوردن و خوابیدن وبازدوباره، از سر نو. در سیر تسلسل باطل افتادن. یعنی سرخوش بودن. خر خود را راندن، دست گذاشتن روی کلاه خود تا باد نبرد آنرا.
"روزمرگی" اما، یعنی زندگی کردن به گونه ای که زنده ایم ولی انگار مرده ایم. یعنی دشنه ای فرو رفته در شکم هر روزمان. روزهایی که بامرگ همنفس ودم سازیم. ضربان مرگ را هرروز وساعت وثانیه در دست گرفتن، بامرگ همنفس بودن. بریدن ازنفس افتادن.
روزمره گی و روزمرگی هر دو یعنی تسلیم روزگار شدن. تن دادن به قضا و قدر. انفعال. هردوسترون است. هردو علامت سکون و خمودگی ست.
از نظر مفهوم می توان گفت، روزمره گی واقعیت است(رآلیسم). روزمرگی فراواقعی ست، (سورآلیسم).
"روزمرگی" اما، یعنی زندگی کردن به گونه ای که زنده ایم ولی انگار مرده ایم. یعنی دشنه ای فرو رفته در شکم هر روزمان. روزهایی که بامرگ همنفس ودم سازیم. ضربان مرگ را هرروز وساعت وثانیه در دست گرفتن، بامرگ همنفس بودن. بریدن ازنفس افتادن.
روزمره گی و روزمرگی هر دو یعنی تسلیم روزگار شدن. تن دادن به قضا و قدر. انفعال. هردوسترون است. هردو علامت سکون و خمودگی ست.
از نظر مفهوم می توان گفت، روزمره گی واقعیت است(رآلیسم). روزمرگی فراواقعی ست، (سورآلیسم).
تابلو "تداوم حافظه" (1931) اثر نقاش اسپانیایی سالوادور دالی
Labels: نکته

نظرها:
من دوچار روزمرگیام یا روز مرهگی؟
شمارا نمیدانم عمو جان، اما دور از جانتان ، من دچار هر دوتاش هستم.
سلام آقا. امید که سال نوی میلادی کم تر روزمرگی داشته باشد برایتان.
درود بر ناصر غیاثی عزیز، ممنون از محبت شما.
Post a Comment
<< Home