علامتی که هم اکنون می شنویم...
گرد و غبار بود. وحشت زدگی مردمانی که فرصت برداشتن چمدانی کوچک را نیاقتند.
می گقت: "شناسنامه ام داخل کمد بود یا توی طاقچه ؟ نمی دانم؟ شاید زیر قابی که شکست و عکس پدرانم در آن سوخت. بمب مارا خبر نکرد، هواپیماها بی رحمانه بمباران کردند، خانه هامان ویران شد. انگار کابوس بود. آبادانی که پس ازگذشت قریب سی سال هنوز، باز، آبادان نشد. خرمشهری که دیگر روی خرمی ندید.جنگ شوم ترین واقعه ای ست، که انسانی می تواند در عمر کوتاه خود با آن روبرو شود. سیاه بخت مردمانی که تنها گناهشان زندگی دردوران، هیتلر، صدام یا دیگری از این قافله ی تاریخی است! جنگ می آید تا عده ای از آن بهره ها ببرند، قاچاقچی ها، احتکارگران، نوحه خوانان وقبرفروشان..
جنگی نابرابر که نتیجه ای جز چند پارگی میهن و تباهی ملتی و نسلی در پی نخواهد داشت. جنگی ازپیش تعریف شده که نمونه اش را در تاریخ دور و نزدیک جلو چشممان دیده ایم.
علامتی که هم اکنون می شنویم، اعلام وضعیتی ست که میهن در معرض نابودی ست و معنی و مفهوم آن این است که تکلیف عراق و کره شمالی روشن شده، تکلیف ایران هم باید روشن شود. همه ی شاخص های سیاسی و اقتصادی حکایت ازآن دارد که جنگ نزدیک است، محل کار خود را ترک و از هر راهی که می دانید فکری کنید شاید هنوز اندک فرصتی باقی باشد.
Labels: نوشته ها






4 Comments:
agha shoma ke hesabi ma ra tarsandi.. koja berim????????????
This post has been removed by a blog administrator.
چه می توان کرد؟وقتی مردم جرئت حرف زدن ندارند؟
hamintore.... vaghean moteasefam...
Post a Comment
<< Home