آب و گل: یک نمایش ِ متفاوت

Saturday, February 24, 2007

یک نمایش ِ متفاوت


با خواندن مصاحبه ای با دکتر علی رفیعی در روزآنلاین خاطره ی دیدن اولین کار ِنمایشی او در سال 55 ( یا 54 ) باز برایم زنده شد. اکرچه روال داستانی نمایش را خوب بخاطر ندارم اما فرم زیبای کار در ذهنم نقش بسته، فرمی کم نظیر که فراموش شدنی نیست.
نمایش ِ " خاطرات و کابوس های یک جامه دار از زندگی و قتل میرزا تقی خان فراهانی امیر کبیر" را در سالن اصلی تئاتر شهر دیدم. نمایشی شگفتی آفرین که حکایت از به میدان آمدن ِ کارگردانی آفرینشگر و برجسته داشت.
علی رفیعی نمایشی را به صحنه برده بود که از بسیاری جهات با کارهای رایج نمایشی در آن زمان تفاوت داشت. تماشای نمایشی چنین با عظمت و گستاخانه دور از انتظار بود!
نمایش نامی بالا بلند و متفاوت داشت، تو گویی مرثیه ای بود در رثای امیر کبیر. مرثیه ای که سنت های رایج در مرثیه پردازی را شکسته بود و با بهره گیری از همه ی عوامل نمایشی همچون دکور، نور پردازی ، گریم و لباس بازیگران کاری مدرن و متفاوت و البته، چشم نواز را به رخ می کشید. کار ِ رفیعی آشکارا از کارهای نمایشی رایج فاصله گرفته و کلیشه ها را می شکست.
جامه داری خوابزده خاطرات خود را از قتل امیر بازگو می کرد و نمایش را بازیگرانی با فیزیک و لباس و آرایشی سمبلیک و نه واقعی پیش می بردند. مرحوم رضا ژیان، گلاب آدینه و مهدی هاشمی از بازیگران این نمایش بودند.
نقش ناصرالدین شاه را مهدی هاشمی بازی میکرد. شاهی جوان ، خام، و ریزنقش که لباسی یکدست سفید پوشیده بود و سبکسرانه می خندید و به چابکی صحنه را دور میزد و به تخت سلطنت تکیه می داد.( مهدی هاشمی بعدها در کار تلوزیونی سلطان وشبان هنوز گوشه هایی از این کاراکتر را به همراه داشت.)
در صحنه های دربار تخت بسیار بزرگی با آسانسور به صحنه می آمد تختی چنان بزرگ که بیشتر فضای صحنه ی عظیم ِ سالن اصلی تئاتر شهر را اشغال می کرد و شاه همچون پشه ای به تخت سلطنت جلوس می کرد. حکومت ایران عظیم تر از حاکمی چنین حقیر و سبک مغز بود.حکومت قبایی نبود که اندازه ی آن تن باشد!
جامه دار با تما شاچیان سخن می گفت و رفیعی فاصله گذاری نمایش را به سبک برتولت برشت با نقش جامه دار به خوبی پیش می برد. گاهی سن ِ نمایش به چندین صحنه ی کوچک تر تقسیم می شد و به کمک نورپردازی های زیبا در یک زمان، المان هایی متفاوت که هر یک فضایی را القا می کرد، به روی تماشاگر گشوده می شد. نمایش ِ " یک جامه دار..." کاری قوی بود. و بهره گیری از سمبل ها و بازنگری واقعه ی تاریخی قتل امیر کبیر حکایت از آگاهی و اشراف دکتر علی رفیعی هم به تاریخ و هم به هنرنمایشی داشت.
در آن زمان به دیدن کارهای نمایشی علاقه داشتم کارهای زیادی از بزرگان تئاتر ایران دیده بودم کسانی همچون حمید سمندریان، اسماعیل شنگله و بازی هایی از زنده یاد پرویز فنی زاده، علی نصیریان و دیگرانی چند، اما خاطره ی این نمایش ِ متفاوت از دکتر علی رفیعی را هرگز فراموش نمی کنم.
عکس از اینترنت

Labels:

4 Comments:

At 24/2/07 23:45, Anonymous اهري said...

مشاهده قتل امير و توضيح جامه دار حمام ، اگر درست اجرا شود بسيار ديدني خواهد بود . ما كه نديديم . حداقلش از اين مطلب شما ياد حمام فين و امير كبير افتاديم

 
At 25/2/07 00:59, Anonymous نق نقو said...

آقا اندکی درباب آن عکس کوچک بالای سمت چپ ارشادفرمائید.
با آرزوی "ویک اندی" خوش!

 
At 25/2/07 17:42, Anonymous آب و گل said...

نق نقو جان، راستش خود سخت نیازمند به ارشاد هستم و در به در دنبال آموختن. مخلصیم

 
At 27/2/07 09:06, Anonymous mirror said...

از آب و گل سرشته اند مارا، همه مان را، يکی را با اندکی شادی، ديگری را با اندکی غم و آن سومی را با بسياری عشق، و هنر تجسم عشق است برای باقی ماندن در خاطر آدميزادان، هنر علی رفيعی از اين دست است: گويای عشق و شادی و درد.
از آشنايی با وبلاگتون خوشحالم، موفق و شاد باشيد.

 

Post a Comment

<< Home

All Rights Reserved. Copyright © 2007
استفاده از مطالب وعکسهای این سایت فقط با ذکر منبع و آدرس بلامانع است