صبح زود
یکشنبه ست صبح زود! هرگز یاد نگرفتم که روز را تا لنگ ظهر بخوابم،
حتا اگر شب دیر خوابیده باشم!
ایران که بودیم صبح زود میزدم بیرون گاهی برای کاری، گاهی هم برای حلیم و کله پاچه و آش!
کم خوابیدن و سحر گاهان بیدار شدن را برای خود حسن نمیدانم و غبطه آنها میخورم که راحت و کامل می خوابند ، اما چه کنم که نمی توانم؟
صبح زود است و کنجکی. خواندن خبرها وب سایتها وبلاگ ها و کتابی و روزنامه ای یا انتشار پستی.
از شاخه ی فرانسه دستور رسیده بود که آچار فرانسه بردارید این بغل را نو و نوار کنید، ما هم چشم و گوش بسته اطاعت کردیم!
الان که پست را به هوا می فرستم، دیگر صبح زود نیست!
Labels: روزمره گی






2 Comments:
این حلیم و آش و کله پاچه یک نون سنگک داغ هم میخواست. از همونی که تو راه وقتی برمیگردی همیشه انگشتت میخوره به سنگ داغی که تو نونو مونده و جیزت هوا میره
شما که صبح زود بیدار میشی یه سری به رستوران دربند تورنتو بزن کله پاچه ی خوبی داره
Post a Comment
<< Home