شب بیضایی در ایران

..."من فقط فيلم نمي سازم، من هر کاري انجام مي دهم که بتوانم خودم را بيان کنم. اگر نتوانم فيلم بسازم، تئاتر کار مي کنم. اگر امکان کار تئاتر نباشد، مي نويسم. اگر نتوانم اين را کنم، کتاب مي خوانم يا درس مي دهم، يا با خودم موسيقي زمزمه مي کنم. به هر حال، در هر زماني کاري را انجام مي دهم. منظور از تمام اين ها شکل دادن به انديشه هايم است و اگر بخت ياري کند انتقال انديشه ام به شما و همين طور گرفتن انديشه از شما."...
بابک احمدي ...در بخشي از سخنان خود گفت: "آيدين حق دارد که غصه بخورد که چرا نگذاشتند بيضايي بيشتر کار کند، اما من حرفي که پيش از اين گفته ام را دوباره تکرار مي کنم. ما خوشحاليم که بيضايي هست. زنده هست! ما خوشحاليم که او را در خيابان ندزديدند! ما خوشحاليم که به سرنوشت آن دوستان عزيز ما دچار نشد. سايه ي او بر سر ماست و هنوز به ما مي آموزد و فرهنگ را به عنوان يک پراتيک معناسازي براي ما مي سازد... به ما ايراني ها مي گويد که با همه ي اين خفت و خواري که براي ما ساخته اند به ايراني بودن خود افتخار کنيم... و اين مهم است که بهرام که در لغت يعني پيروز در زندگي خود پيروز شده است و به آموخته که به فرهنگ خود دل ببنديم، او از ما خواست که بهتر زندگي کنيم. جور ديگر زندگي کنيم...
روز / سهیل آصفی
Labels: هنر و ادب






1 Comments:
مطلب جالبی بود دست شما درد نکنه
Post a Comment
<< Home