"چیز" ی به جای همه "چیز"
دیشب هوس کردم، چیزکی بنویسم، اما راستش نمیدانستم از چه چیزی باید نوشت. با خودم گفتم اینترنت را می گردم، بالاخره چیز دندان گیری پیدا خواهد شد، که بتوان در رابطه با آن چیزی نوشت، تازه اگر چیزی هم پیدا نشد، خوب چیزی که از دست نداده ام، دست کم خودم را به چیزی مشغول کرده ام.
کمی گشتم چیز جالبی ندیدم! البته چیز زیاد بود اما آن چیزی که من میخواستم نبود، راستش آدم به هر چیزی نمی تواند بگوید چیز. در اینترنت انواع و اقسام چیزها هست، چیزهایی هست که فکرش را هم نمی توان کرد، بهتر بگویم چیزی نیست که نباشد، چیز درست و حسابی هست، چیز الکی هم هست، مهم این است آن چیزی که هست چیزی باشد که یک چیز کشکی نباشد، یعنی به هر چیزی نمیتوان گفت چیز.
چیزخوب، چیزی ست که راحت پیدا نمی شود، یافتن چیز خوب هم چیز آسانی نیست. البته در دنیای وب همه چیز به هم وصل است. هیچ چیزی در اینترنت بدون ارتباط با چیز دیگر نیست و در واقع تک تک چیزها در یک چیز بزرگتر مشترکند. تصور کنید آن چیز چه چیز بزرگی می تواند باشد که این همه چیز را درون خود دارد. تازه آن چیز بزرگ خودش در مقابل چیز های بزرگتر چیزی ست که باید گفت آن چیز، چیز کوچکی ست یعنی اصلا" چیزی نیست. بنا بر این چیزی که هست اینست که همه چیز به چیز های کلی تر وصل است هر چیزی هم که هست لابد واقعا" چیزی در آن بوده وگرنه هر چیزی که نمی تواند چیزی باشد که بتوان گفت آن چیز، چیز خوبی ست.
ببخشید، تعریف نباشد چیز خوب را کسی می تواند پیدا کند که یک چیزیش بشود، وگرنه چیز ساده را پیدا کردن که چیزی نیست. اگر کسی هر چیزی بنویسد، بالاخره در یک چیزی گیر می افتد آنوقت است که آن چیز دیگر چیزی برای او نمی گذارد و در یک چشم بهم زدن همه چیز از دست میرود واصولا" چیزی نمی ماند که بتوان اسم چیز بر آن گذاشت. آنوقت باید غبطه آن چیزی را خورد که نتواند آدم را از هیچ چیز به همه چیز یرساند، وگرنه نوشتن یک چیز معمولی که چیزی نیست!
یک نوشته باید چیزی باشد، که به چیزی توهین نکند. اگر به چیزی توهین شود، آنوقت برای یک چیز کوچک خر بیار و یک چیزی بارکن. چرا؟ چون چیزی نوشته شده که به چیز دیگری برخورد کرده. پس چیز مهم در اینجا اینست که آدم اگر چیزی ننویسد بهتر از آن است که چیزی بنویسد که خدای نا کرده به چیز دیگری برخورد کند.
بعضی چیزها که نوشته می شود، جسارت نشود مثل بادی یا چیزی ست که از چیز آدم خارج شده باشد.
اگر غیر از این چیزی که گفتم بود، خوب، چیز نوشتن که چیزی نبود.
سرتان را با این چیزهای جزئی درد نیاورم چون وقت شما بیشتر از این چیزها ارزش دارد، خلاصه آمدم چیزی پیدا کنم چیزی که پیدا نشد هیچ، چیزی هم از دست دادم که البته چیز مهمی نبود ولی بالاخره این چیز هم برای خودش چیزی بود، بگذریم، اما چیزی نبود که با آن چیز بتوان چیزی نوشت. فقط یک چیز بود که به آنهم نمی توان گفت چیز، اما چیزی بود به جای همه چیز.
Labels: نوشته ها






4 Comments:
کاکو عجب چیزی نوشتی ها. 99 تا چیز نوشتی...چرا ایقدر چیز نوشتی...یه چیزیت میشه ها که میشینی ایقده چیز مینویسی
به این پست در وبلاگ نیوز لینک داده شد
از چيزنويسيتان چيز مند شديم .
چيزدار ( پايدار ) باشيد
خوب شد كه چيز دندان گيري پيدا نكرديد و اين همه چيز نوشتيد....يك اسپندي،چيزي براي خودتون دود كنيد كه مبادا چشمي ،چيزي نخوريد
Post a Comment
<< Home