این آن جا
در این پست ناصر غیاثی صنعتی بدیع نهفته است، خواسته یا ناخواسته اینجا میتواند آنجا باشد، آنجا هم میتواند اینجا بود!
هم می شود به آنها که از آنجا آمده اند اینجا آنرا گفت هم می توان به آنها که از اینجا میروند آنجا آنرا!
دلبر جانان من برده دل و جان من
برده دل و جان من ...
اینجا و آنجا (4)/ ناصر غیاثی
Labels: از دیگران






5 Comments:
بارک الله آب وگل جان! به این میگویند صنعت ایهام. مثل کلمه "باد" دراین بیت دل انگیز مولانا:
آتش است این بانگ نای ونیست باد
هرکه این آتش ندارد گونیست باد
اما ما که هم اینجا غاز می چرونیم وهم اونجا کجای کاریم؟
البته پيش خودمان باشد که ناصر غياثی اگر مثلن پزشک بود يا استاد دانشگاه يا سرمايه داری موفق از اين "اين جا و آن جا" ها نمی نوشت! يا تصور ديگری داريد شما؟
از قضا مهناز خانم این گفته ناصر غیاثی شامل اینگونه آدم ها هم می شوداستاد دانشگاه می گوید پرفسورم، پزشک اینجوری می گوید مدیر چند بیمارستان و سرمایه داره هم لابد میگه بیل گیتس یکی از کارمندای من حساب میشه! این گفته ناصر را ما هر روز در مراوده با آدم های اینجا شاهدش هستیم و فقط کله مان را تکان می دهیم و میگوییم بله شما درست می گویید و خودمان را می زنیم به خری! صد البته همه اینجور نیستند آدم های متواضع هم داریم که خود را حتا کمتر از آنچه واقعا" هستند نشان می دهند.بهر صورت اینگونه غلو کردن در همه طبقات دیده می شود
سلام آب و گل. ممنون از توجه ات.
نق نقو جان با تشکر از نقی که زدی، در شعری که مثال زدی درست است ایهام به آن می گوییم چون از یک کلمه دو معنای متفاوت برداشت می کنیم یکی باد"هوا" و دیگری باد به معنی "باشد"، در نوشته آقا ناصر غیاثی ایهام به مفهوم رایج آن نیست که با کلام اینگونه بازی شده باشد بلکه یکنوع صنعت نوشتاری است بدان معنا که شما اگر درایران ، آمریکا یا آلمان و کانادا هر کدام بخوانیش اینجا همان جاست، در هر صورت از کامنت و اشاره شما به ایهام سپاسگذارم.
Post a Comment
<< Home