روزمره گی
انشا
نامه ای به عمه جان خود بنویسید و از حال و روز خود برایش تعریف کنید، سعی کنید دو سه تا لینک آبدار هم برای عمه جان خودتان حواله کنید تا حسابی حال کنه.
حضور محترم عمه ی عزیز و از جان بهترم،
اگر از حال ما بخواهید همینطور در این شهر مشغول پرسه زدن هستیم و اگر هر روز هم از اینجا برایتان بنویسم باز هم تمام نمیشود. چندی پیش شبی منزل دوستی عزیز مهمان بودیم، آخر هفته ای بود و شبی و محفلی گرم و دوستانه. ده نفری بودیم از هژده تا پنجاه و چند ساله، در بین گفت و گوها یکی از خانم ها به نکته ظریفی اشاره کرد.
ایشان فرمودند"ا..وا.. تورو خدا نیگا کنید همه آدم هایی که اینجا هستند شلوار جین پوشید ن!" ایشان راست فرمودند همه مثل انیفورم رسمی شلوار جین پوشیده و کراوات هم نمی زنند چون آدم اینجوری خیلی با حال و خاکی میشود.
اینهم شاهدی دیگر که یک وقت فکر نکنید ما خالی می بندیم.
عمه ی از جان بهترم،
چقدر شما نصیحت کردید و گفتید برو دوبی تا زود پولدار شوی و به ما هم نزدیک باشی، اما راستش ما خیلی زورمان می آید که پول یا مفت ملت ایران کرور کرور به جیب شیوخ عرب واریز شود و آنها حالش راببرند، چند روز پیش این مطلب را خواندم و هق هق زدم زیر گریه.
الهی قربان عمه ی خودم بروم با این وبلاگ نوشتنم،
از خدا که پنهان نیست از شما چه پنهان ما از بچگی پخی نبودیم، در وبلاگ نوشتن هم پخی نشدیم! به این میگویند پخ شدن و یک شبه ره صد ساله رفتن.
زیاده عرضی نیست، باقی بقایت، جانم فدایت.
Labels: روزمره گی






2 Comments:
سلام. باور کن من از دو روز گذشته هنوز هی برمیگردم و این نامه و لینک شرح را باز مجددا میخوانم و از خنده اشک از چشمانم سرازیر میشود. چه استعدادی و حوصله ای. عجب کاری کرده. تمام درد و آه ها ی توی سینه خودش و بقیه را با زیباترین جملات بدون اینکه به کسی توهینی کرده باشد نوشته. دستش درد نکند. راستی من همان موقع به این نوشته در بلاگ نیوز لینک دادم و جواب تشکر آن را از کوروش عزیز هم توی کامنت دونی ام گرفتم
سلام علی جان گمان کنم اصلا" مطلب را نخوانده، و یا اول نخوانده و بعد مطلب را خوانده! این نمونه ای از رفتار جماعت ایرانی ست که همه جا فقط شکل را می بینند و در بسیاری از موارد از محتوای قضایا سر در نمی آورند
Post a Comment
<< Home