جهان و آنچه در او هست سهل و مختصر است...

روزگاری سفر منزل به منزل میرفتند. کاروانی و کاروانسرایی در کار بود. از این آبادی تا آبادی بعدی راه بسیار دشوار مینمود. سفر بود و حذر و کار هر کس نبود.
آن روزگاران باید سعدی و حافظ یا ابن بطوطه و مارکوپولو میبودی تا جهانی که نه ، چند کشور اطراف را با هزینه کردن سالیان عمر ببینی!
روزگاری دنیا را جز در محدوده شهر و آبادی، نمیشد دید. معنای سفر، رفتن به زیارتگاهی بود، که گاهی راهی بی بازگشت مینمود! آن زمان جهان را آنگونه که بود نمی شد دید. دیدن جهان آسان نبود . "جهان بینی" افقی محدود به محیط خودمان بود. پس بسیار سفر میبایست تا پخته شود خامی. باید جهان را برایمان تعریف میکردند. خود نمیتوانستیم جهان را دید!
امروز اما روزگار پختگی است. ازیکسو آسانی سفر کردن آسانی فهمیدن و دیدن ، از دیگر سو آسانی رابطه بر قرار کردن. با لمس دکمه ای و جام جهان نما در کف !
امروز جهان را میشود دید. پس "جهان بینی" همه آن نیست که در کتاب ها برای من وتو بگویند، جهان همه آن است که میتوانی "خود" دید.
Labels: نوشته ها

نظرها:
ولی مثل اینکه هرچه که انجامش آسان بشه (در ظاهر البته) از درجه ی اعتبار میافته!! انسانه دیگه! چه میشه کرد؟!؟
Post a Comment
<< Home