جشنواره افسردگان
كرگدن نامه
روزنامه شرق شماره 679
سيدعلى ميرفتاح
خيلى سال پيش- به خاطر ناكامى هاى مكرر- خودم را افسرده مى پنداشتم و نامم را در زمره افسردگان قابل احترام برمى شمردم. معمولاً جايى كه دعوتم مى كردند نمى رفتم و اگر اصرار دوستانم بر انكار من غالب مى شد جمع را به سرحد نااميدى و بى حالى مى كشاندم. براى همين غالب اوقات به دوستانم توصيه مى كردم كه «در محفل خود راه مده همچو منى را/ كه افسرده دل افسرده كند انجمنى را». خدا را شكر كه زمان خيلى چيزها را حل مى كند و وقتى سن و سال بر آدم بگذرد خيلى چيزهاى سطحى و ظاهرى كنار مى رود. زمان كه گذشت و من از روزگار جوانى كه به در آمدم، دريافتم كه كندن پوستين افسردگى از تن ناكام، چندان هم سخت نيست. كافى است- نه روح و روان- كه تن و نفس را اجازه دهى كه كامروا شوند. آن وقت افسردگى هم زائل مى شود. جوان كه بودم- مثل خيلى هاى ديگر- افسردگى را چيزى از نوع دلتنگى مى دانستم. مى ديدم مردان بزرگ همه دلتنگند و خاصه مردانى كه آثارشان را خوانده ام و همواره آنها را ستوده ام جملگى دلى غمبار و سينه اى تنگ دارند و مى ديدم از عارف بى نظير شيراز تا نويسنده روسى جنايت و مكافات همه اظهار دلتنگى و غم و حسرت مى كنند و غالباً تا آنجا پيش مى روند كه در فراروى خويش چيزى فراتر از يك روزن احتمالى اميد نمى بينند. تنها فرق من با راسكولنيكف اين بود كه او انگيزه و انرژى كشتن داشت و من نداشتم. منظور من از بيان اين عرايض نقل خاطره نيست و ترجيحم اين است كه به جاى اينكه درباره خود بنويسم درباره موضوعات مهم سر شما را درد بياورم. اما حال و هوايى كه من در روزگار جوانى داشتم، حال و هوايى فراگير است و اغلب جوانان اين مرز و بوم، از بس به درهاى بسته مى خورند و ناكامى را تجربه مى كنند، در افسردگى تقديس شده گرفتار مى شوند و افسردگى تن و نفس خود را چيزى در حد دلتنگى اى عارفانه مى پندارند. خدا را شكر زمان مى گذرد و در اين گذر بسيارى چيزها از جمله افسردگى هاى متظاهرانه از بين مى رود. اما اگر اين افسردگى جمعى و گروهى شد، زدودن آن كار ساده اى نيست. نمونه بارز اين افسردگى جمعى را مى شود در جشن ها و جشنواره ها و خاصه جشنواره فيلم فجر - چه آنجا كه مربوط به فيلم ها است و چه آنجا كه مربوط به شركت كنندگان است- مشاهده كرد. در هيچ بخشى از جشنواره حتى آنجا كه قرار است فيلم كمدى نمايش داده شود نه قهقهه اى شنيده خواهد شد و نه صداى كف زدنى به گوش خواهد رسيد و نه ذوق هنرمندانه اى خواهد شكفت. يك سرى فيلم افسرده حال نمايش داده مى شود، يك سرى تماشاچى افسرده دل مى بينند و يك سرى افسرده دل جايزه مى دهند. من مانده ام كجاى اين جشنواره رنگ و لعاب جشن و شادى و خنده دارد كه مجبور شده اند براى متقارن نشدن با ماه محرم جشنواره را ۱۲-۱۰ روز جلوتر بيندازند.
Labels: از دیگران






1 Comments:
مخلصیم کاکو
Post a Comment
<< Home