پایان سینما
این مطلب خواندنی از روزنامه شرق شماره676 نقل میشود.
عليرضا محمودى: در فيلم سگ كشى ساخته بهرام بيضايى وقتى گلرخ كمالى (مژده شمسايى) به دنبال راضى كردن طلب كاران چك به دست شوهر بى وفايش ناصر معاصر (مجيد مظفرى) آرام، آرام خشن و خشن تر مى شود، دست آخر دست به اسلحه مى شود. نايرى (احمد نجفى) يكى از طلب كاران كه چپ و راست لغات انگليسى را به زبان مى آورد خانم كمالى را براى اعاده چك به آپارتمانش دعوت مى كند. كمالى كه مى فهمد ريگى به كفش نايرى است دست به اسلحه مى شود و با خشم و نفرت نايرى را وادار به دادن چك مى كند. ديالوگ هاى اين سكانس را بخوانيد تا بعد برايتان بگويم:
نايرى: مثل اينكه شما فيلم هاى اكشن زياد نگاه مى كنيد.
كمالى: و شما فيلم هاى وقيح.
با يك دوست عزيز بيكار مثل ما براى گذران يك عصر جمعه سرد راهى يك سينما در مركز شهر شديم. اسم فيلم را نمى آورم چون كه اصلاً مسئله آن فيلم نيست. زمانى به سينما هنر هم مى گفتند. آدم به سينما مى رفت تا از هيجانى لبريز، از غمى آرام، از اشكى با صفا، از خنده اى دلشاد، از قهرمانى شجاعت، از ضد قهرمانى دنائت، از احساسى سرمست، از تصويرى سرخوش، از رويايى مسرور، از كابوسى مدهوش و از فيلمى لذت ببرد و به خانه برگردد. راه سينما تا خانه را اغلب پياده مى رفتيم تا لذت تماشاى فيلم را مزه مزه كنان با خود ببريم. قهرمان ها برايمان يادگارى مى گذاشتند روى قلب هايمان و ما بوديم و آن لحظه عجيب كه نمى دانم اسمش چه بود.آن روز جمعه سرد وقتى كه تصاوير پريشان آن آدم هاى نچسب كه زشتى شان قلابى و زيبايى شان قلابى تر با عشق هايشان زوركى و نفرت هاى كلنگى به پايان رسيد، با خود فكر كردم كه آيا سينما براى ما به پايان رسيده است؟ اين مد سترونى و اغتشاش نوبرى است كه نمى دانم حاصل و بازتاب چه تفكرى بايد باشد.آقاى كارگردان اين دودى كه راه انداخته ايد فقط از خر داغ كردن است. حيف از آن عصر جمعه، حيف از آن سالن، حيف از آن صندلى ها، حيف از آن... راستى آقاى كارگردان شما بيل را بكش را ديده ايد؟
Labels: سی نما






0 Comments:
Post a Comment
<< Home