تو کجایی تا شوم من چاکرت ؟
دین باور توده هاست .هیچ ملک وملت بی دینی درطول تاریخ نداشته ایم .گر چه حکومتی که مدعی بی دینی باشد داشته ایم وشاهد فروپاشی آنهم بوده ایم، پر واضح است حکومت را نه کاری با بی د ینی ونه دینداری مردم است.حکومت، حکومت است.حکم میراند بر سلیقه ها باورها دین ها وگونه های متفاوتی که گاهی در هر خانه هر کوچه هر کوی وبرزن هر شهر وجود دارد و باید هم وجود داشته باشد .
حکومت سیستم زندگی اجتماعی مردم را اداره میکند .مناسبات ملتی با جهان و دیگر ملت ها را سامان میدهد. روابط بین آدم ها را تنظیم میکند ، نظم میدهد،حکومت همه را به یک چشم و با یک دیدگاه ملی مینگرد ، قاضی است ،حکم است ،حکومت است،بیطرف است وباید بیطرف باشد ، جانب کس نگیرد،حق بگوید وعدل وانصاف را پاس دارد.چگونه است که نمی پذیریم دادگاهی در هرکجای جهان حق مسلمانی بخاطردین نادیده بگیرد، چگونه است که شیعه ها افتخار میکنند که علی خلخال ازپای پیرزن یهودی بیرون میآورد ؟ حکومت مردمشمول است.همه را با هر باوری زیر یک چتر میبیند.پدری است که فرزندانی با ایده های مختلف را دوست دارد.حکومت نمی تواند اسیر دگماتیسم باشد ،نمیتواند دین و باور گروهی خاص اگر چه اکثریت را ترویج کند .اگر چنین کند قانون پدری ، قانون حکومت و قاعده حکمرانی برانسانهای همیشه گونه گون را نقض کرده است . حکومت یکسونگرمانند داوری است که خیال کند خدایش، جانب یکی از دو تیم را دارد ! داوری باچنین باور در تعارض با عدالت قرار میگیرد در این نوع داوری واقعیت قربانی باورهای ایده آلیستی وفردی میشود.
باور دینی وپرستش امری شخصی ، درونی وقلبی است .درس دانشگاهی ویا مکانیسمی عینی ندارد که بتوان همه آدم های زمین را با آن سامان داد.قانون دو دو تا چها رتا نیست که آدمیان همه یکجور آن را بفهمند وباور کنند .اشکالی هم ندارد، ونیازی هم نیست اینگونه باشد .دین و خدا همچون عشق است ، عشق برای هر کس معنایی دارد، عشق مقدس است و فرمایشی نیست نمیتوانیم به کسی بگوییم عاشق چه و که باشد.عشق ودین از مکنونات قلبی وحسی آدمهاست، فرمایشی نیست ، حکومتی هم نیست، باحکم و دستور در تضاد وتعارض است .چگونه میتوا ن یک بودایی را که ایمان در دامن مادر آموخته و خدای خود در چهره بودا دیده است را از خدای خود باز داشت ؟ ایمان و باور دینی را نمیتوان مثل آمپول به دیگران تزریق کرد. آیایک مسیحی میتواند ادعا کند که همه آدمیان باید مسیح را باور کنند ونه دیگری؟ دین اکتسابی است ، دین را آدمها ذره ذره در دامان مادر میآموزند وبه آن عادت میکنند ، عادت میکنند که یا علی یا ،یا عمر بگویند ، مهم هم نیست که یا چه میگویند در این وادی سرگردانی بد نیست انسان یا چیزی هم بگوید چون اساسن یا چیزی هم هست،اما چون هیچکس نمیداند این چیز چیست و "هر کسی از ظن خود" یار آن میشود پس همان به هر کس یا چیز خود بگوید و چاکر خدای خود باشد ، چاروقش دوزد کند شانه سرش !آدمها راباخدایشان وانهیم و بدانیم حکومت اگر داعیه جانشینی خدا داشت هم آبروی خدا میبرد هم خود.
Labels: نوشته ها






0 Comments:
Post a Comment
<< Home