آب و گل: محله

Tuesday, November 15, 2005

محله

هنوزهم که هنوزاست، شنبه ها برخی خیابانهای مرکزی شیرازحالت نیمه تعطیل دارد، چرا که شنبه روز تعطیل کلیمی هاست.
قدمت دیرینه کلیمی ها درشیرازآنان را بصورت عضوی جدا نشدنی از پیکره وتاریخ شهر درآورده است. آنان در بسیاری ازرشته های کسب وپیشه و بازرگانی شهر دوشادوش سایر همشهریان خود شرکت پیگیر داشته اند .زرگری ،بزازی، فروشندگی ، عکاسی ، مطربی وصدالبته اغذیه قروشی بیش از سایرپیشه ها مورد توجه آنان بوده است. کدام شیرازی چل پنجاه ساله است که بنگاه های شادمانی را بیاد نداشته باشد!؟ همانجا که برای موسیقی و سروردر جشن وعروسی از «شکر شیرازی» و یا «دسته اصغر ماتیکی » وگروه روحوضی ونوازندگانشان دعوت میکردیم تابه جشن ها سرور و رونقی بخشند. بسیاری ازاین ترانه ها در شمار فلکلورهای زیبای کوچه وبازار است وهنوز دهان بدهان میگردد.
شیراز، امروز نیز تعداد بسیاری، جواهر قروشی وزرگری، بیش از سایر شهرهای ایران، درخود جای داده ودر فقدان صنعتگری توانسته ثروت را بدینگونه در خود نگه دارد. بدون تردید دراین مورد هم کلیمی ها نقش بسزایی دارند.
عکاسی که به ایران آمد ، تا مسلمانان در فکر فتوا وحلال وحرامش بودند ،کلیمی وارمنی دست بکارش شدند و بسیاری از قدیمی ترهای این پیشه یهودیند محله کلیمی ها که آنرا در شیراز «محله» مینامند ، چند قدمی شاهچراغ قراردارد نزدیک بازار طلا فروشان و دیوار بدیوار مرکزی ترین و مذهبی ترین نقطه شهر. در زمان کودکی بارها از زبان بزرگترها میشنیدم که « کلیمی ها دستشان خوب است(خوش یمن است) از آنان خرید کنید!» این اعتقادرا حتی مسلمان های خیلی متدین هم دارند.
تحمل، دوستی و مماشات با سایر ادیان در روابط ایرانیان از دیر باز تا کنون، از ویزگیهای عادی ساختار رفتار ومناسبات مردم بوده وهست.

Labels:

2 Comments:

At 15/6/06 01:40, Anonymous Anonymous said...

salam
mer30 az inke az kalimi ha taarif kardin.man kalimi hastam va moheii ke mibinam mosalman ha ham edeye kamishooon tarafdare ma hastan khoshhal misham.

 
At 8/7/06 06:26, Blogger abogel said...

دوست عزیز نمیدونم این کامنت رو کی نوشتی چون به نوشته های قبلی کمتر سر میزنم و نمیدونم برمیگردی اینو بخونی یانه؟ ولی باید بگم که مرز بندی ها مال مردم نیست اون چیزی که من بخاطر دارم و باهاش بزرگ شدم ما با کلیمی های همشهری دوست بودیم به هم احترام میگذاشتیم وباهم براحتی زندگی میکردیم. من یک خاله ای داشتم که حاج خانوم و متدین بود وبهترین دوست ومونسی که داشت همسایه ای بود که یک خانوم کلیمی بود وشب وروز با هم بودند حتی وقتی مسافرت میرفت کلید خونه شو به اون میداد، منظورم اینه که مردم بسادگی باهم زندگی میکنند و مشکلی با هم ندارند اما حکومت ها مسیر دیگری دارند که بیشتر منافع فردی وقدرت وپول است تا انگیزه های دیگر! شاد وپیروز باشی

 

Post a Comment

<< Home

All Rights Reserved. Copyright © 2007
استفاده از مطالب وعکسهای این سایت فقط با ذکر منبع و آدرس بلامانع است